English Version
This Site Is Available In English

علم و آگاهی در انسان رابطه مستقیم با یک‌دیگر دارند

علم و آگاهی در انسان رابطه مستقیم با یک‌دیگر دارند

جلسه دهم از دوره چهل و یکم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی رودکی با استادی راهنما مسافر مهدی، نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر مجید، با دستور جلسه: «تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST» شنبه 20 خرداد ۱۴۰۵ ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خداوند را شاکرم ، که بار دیگر اجازه داد در این جایگاه قرار بگیرم، همراه شما آموزش ببینم و خدمت کنم.

همچنین از جناب مهندس دژاکام و تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰، کمال تشکر را دارم که چنین بستری را برای ما فراهم کردند، تا بتوانیم با آرامش در کنار یکدیگر، باشیم.
"قدر زر زرگر شناسد   قدر گوهر گوهری"

اگر قدری به خودمان نگاه کنیم، درمی‌یابیم که ، انسان تا زمانی‌که بعضی از چیزها را در اختیار دارد، قدرش را نمی‌داند و زمانی‌که آن‌را از دست می‌دهد، تازه به اهمیت آن پی می‌برد؛ اولین چیزهمین جلسات است که در آن شرکت داریم؛ تا قبل از شروع جنگ، می‌آمدیم و می‌رفتیم و شاید خیلی قدر این جلسات را نمی‌دانستیم اما با شروع جنگ و تعطیلی جلسات، تازه این مسئله را فهمیدیم که چه نعمتی را در اختیار داشتیم ؛ چه دوستانی را داریم  چه کسانی را داریم که می‌توانند بدون چشم‌داشت و خالصانه به ما کمک کنند و یا برعکس؛ این‌که می‌توانیم به دیگران کمک کنیم، در واقع کمک کردن به دیگران به نوعی ، کمک کردن به خودمان است.

با بیان این مطالب خواستم به این نکته در مورد دستور جلسه که در مورد مصرف شیشه و تخریب آن بر روی من هست برسم.
چون من مصرف شیشه نداشتم شاید گاهی اوقات با توجه به سوالاتی که رهجو‌ها می‌پرسند، آدم دوست داشت آن حس را تجربه می‌کرد تا به حق‌الیقین آن می‌رسید چون بیرون از کنگره ۶۰ هيچکس شیشه را مخدر نمی‌داند، البته ما هم مخدر نمی‌دانیم، ما شیشه را جزو مخرب‌ها قبول داریم؛ در واقع مخرب سیستم ایمنی بدن ، یا همان سیستم ایکس.

در اصل با این دسته‌بندی نوع نگرش تغییر می‌کند و کاملا جزو بیماری‌ها محسوب می‌گردد و از این پس ، به چشم بیمار و درمان به آن نگاه می‌شود.
جناب مهندس، با توجه به ذکاوت و هوش بالایی که داشتند ، شیشه را جزو مخرب‌ها قرار دادند و با این عمل ، آن را وارد سیستم پزشکی کردند و باعث شدند که پزشکان با ما مراوده داشته باشند در واقع بخش وسیعی از رشد کنگره ۶۰ بدلیل نزدیکی و همکاری تنگاتنگ بین ما و جامعه پزشکی بوده است.

تمامی مقالات کنگره ۶۰ ، مقالات علمی است و ما با این مقالات با دنیا سخن می‌گوئیم.


نزدیک به ۳۰ الی ۴۰ هزار نفر مصرف کننده شیشه در کنگره ۶۰ به درمان رسیده‌اند ولی تا زمانیکه مقاله‌ای بیرون ندادیم ، این قضیه مسکوت مانده است و فقط خودمان در درون کنگره از آن باخبر هستیم ، اما با ارائه مقالات، در واقع راه باز می‌شود و مسیر شکوفا می‌گردد و کنگره ۶۰ درحال جهانی شدن است و کلیه مباحث نیز علمی گشته است.

در مورد فردی که شیشه مصرف می‌کند باید بگویم که در یک حال بسیار غیر متعادلی قرار می‌گیرد شاید اگر به او بگوئیم که ماشینت را به من بده بدون معطلی می‌گوید بفرما یا اگر بگوئیم فلان معامله را انجام بدهیم بدون هیچ تفکری می‌گوید بله انجام دهیم به این دلیل که اصلا تعادلی ندارد بنابراین ما باید او را درک کنیم در واقع ما باید خودمان را جای او بگذاریم، تا بتوانیم درکش کنیم. یک راهنما این کار را انجام می‌دهد خودش را جای رهجو می‌گذارد درکش می‌کند و کم‌کم درمان شکل می‌گیرد.
من امیدوارم، هرکس که در مسیرش این پشتکار را دارد و خواستار درمان است به رهایی برسد.


از همه شما عزیزان که به صحبت‌های من گوش کردید سپاسگزارم.
 

قسمت دوم تولد ده سال رهایی مسافر سعید:

 

خلاصه سخنان راهنما مسافر سعید:

سلام دوستان سعید هستم یک مسافر

خدارو شکر می‌کنم  قسمت شد جشن دهمین سال رهایی مان را اینجا بگیریم ،چون هر وقت که اقدام کردیم برای جشن جنگ شد بعد از جنگ هم هر وقت لژیون ما خدمتگذار بود باز هم جنگ می‌شد و شعبه تعطیل بود.
خدارو شکر به خیر گذشت و حتما در این موضوع خیریتی وجود داشته  است.

در مورد دستور جلسه، هر سال در اکثر اوقات، در تولدها بیشتر به من موضوع جهانبینی در ورزش می‌خورد ولی امسال تخریب شیشه است خب من مصرف شیشه هم خیلی زیاد بود بعد از رفتن به دانشگاه شروع کردم به مصرف شیشه و در کنار آن هم مصرف تریاک و یواش یواش تریاک حذف شد و متادون جایگزین آن شد بعد ترکیب متادون و شیشه شد هر دو را با  هم مصرف می‌کردم و شیشه را طوری که من مصرف می‌کردم فکر نمی‌کنم کسانی به این صورت مصرف کنند که خیلی انگشت شمار می‌تواند باشد، من شیشه را روی فویل مصرف می‌کردم و روی کفی می‌ریختم و یک شیشه را هم آب می‌کردم که جوابگوی من باشد این را می‌گویم که بعضی از دوستان که می‌گویند مصرف شیشه رو به این راحتی نمی‌توان درمان کرد ولی اگر خواست خودتان باشد می‌توان انجام داد باید از یک سری چیزها بگذریم تا به چیزهای دیگری برسیم وقتی که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم به یک چشم برهم زدنی همه این سال‌ها گذشت و من اصلاً باور نمی‌کنم و خدا را شکر می‌کنم.

هیچ وقت فکر نمی‌کردم که بتوانم ده سال توی کنگره بمانم و خدمت کنم، زمانی که گذشته و همه این‌ها را مدیون افرادی هستم که اطراف من هستند و بدون شک من تنها نمی توانستم این مسیر را طی کنم و بدون شک بدون راهنمایانم آقا مهدی و علی آقای اسفندیاری نمی توانستم آنها خیلی به من کمک کردند که با جمله و کلمه نمی توانم از آن‌ها تشکر کرد.

من سعی کردم در گنگره بمانم ،خدمت کنم و زحمات این عزیزان رو جبران کنم من هنوز به آقا مهدی و علی آقا زنگ می زنم من هنوز شاگرد آنها هستم و خواهم بود و همیشه از آنها راهنمایی میگیرم ،بهترین راهنمایی را همیشه از آنها گرفتم و در کنار همه‌ی عزیزان که با من همراه بودند همسفرم شهره خیلی برای من زحمت کشیده و صبر و حوصله‌ی بسیاری به خرج داده است ،هرکس تلاش می‌کند که به جایی برسد حتما همسفر خوبی دارد که حمایتش می‌کند و شهره خیلی به من کمک کرده است و فضای خانه را آماده کرده است تا من بتوانم خوب خدمت کنم و زمانی را که باید در خانه می گذراندم در شعبه باشم والبته، من برای خودم آمدم و منت سر کسی نمی گذارم و بیشترین گذشت را همیشه شهره  کرده است جدا از زمانی که مواد مصرف می کردم و زمانی که اینجا بودم و آموزش می گرفتم و از همه ی شما عزیزان تشکر می کنم و از علی آقای اسفندیاری تشکر می کنم  و از برادر لژیونی هایی هم تشکر می کنم.

من دست بوس آقای مهندس هستم که این بستر را فراهم کردند، که ما بتوانیم اینجا خدمت کنیم و قطعاً اگر ایشان نبود هیچ کدام از ما اینجا حضور نداشتیم و تا آنجا که بتوانم سرباز آقای مهندس هستم و اطاعت امر را ایشان می‌کنم.
ممنونم که سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش کردید.

 

خلاصه سخنان راهنمای همسفر:

سلام دوستان لیلی هستم راهنمای یک همسفر خدارو شاکر هستم که در اینجا حضور دارم و تبریک می گویم دهد سال رهایی آقای سعید را خدمت بنیانگذار کنگره شصت خانواده محترم‌شان و به آقا مهدی و علی آقا و شهره عزیزم تبریک می گویم.
من فقط نمی خواهم با تبریک صحبتم را تمام کنم بلکه می خواهم یک پیامی برای همسفرها داشته باشم، عزیزانی که هنوز به رهایی نرسیده اند  اگر خواسته‌ی‌تان رهایی باشد و این خواسته قوی باشد حتماً به خواسته‌ی‌تان می‌رسید و اگر به حرف راهنمایتان گوش بدید حتماً به نتیجه می‌رسید و امید داشته باشید.

چون بدترین ضد ارزش‌ها ناامیدی است و اینکه بتوانید دانایی‌تان را به دانایی موثر تبدیل کنید و همونطور که آموزش می‌گیرید بتوانید عمل کنید سعی کنید منزل‌تان را تبدیل به بیمارستان کنید تا بیمارتان به سلامتی برسد و همچون پرستار مواظبش باشیدو قدم های محکمی بردارید و خداوند هم به شماکمک  می کند مطمئن باشید و تلاش کنید امیدوارم مهندس همیشه سلامت باشند و این زوج جوان در کنگره باقی بمانند و خوشحالم که رهجویی مثل خانم شهره داشتم و شهره یکی از بهترین بچه های من در شعبه حر بوده است و الان هم حال خوبش را می بینیم و الگویی است برای عزیزانی که تا الان فکر می کردند که به نتیجه نمی رسندممنون از همه شما عزیزان که به صحبت‌های من گوش دادید.

 

 

خلاصه سخنان همسفر:

سلام دوستان شهره هستم هم سفر سعید خدا رو شکر می کنم بابت ده سال رهایی و از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می کنم و انشاالله که سایه شان مستدام باشد و تشکر می کنم از آقای مهدی و علی آقا و خانم لیلی و راهنمای ویلیام خودم خانم جلالی و از همه ی شما عزیزان که در اینجا حضور دارید.

ده سال رهایی یعنی ده سال ماندگاری در کنگره یادم هست که وقتی وارد کنگره شدیم دو یا سه ماه بودکه ازدواج کرده بودیم من داشتم مدارک جمع می‌کردم برای جدایی، من می‌دانستم که امکان ندارد که آدمی که مصرف‌کننده می‌شود چه شیشه چه تریاک بتواند به درمان برسد چون ندیده بودم و توی اعلام سفرها که یادم هست اعلام می‌کردن که دو سال یا سه سال هست که در کنگره حضور دارن و من از سعید پرسیدم که بعضی‌ها می‌گویند دو یا سه سال در کنگره هستند ما چقدر باید برویم سعید گفت آن‌ها بیکار هستند.ما نهایت می‌رویم تا رهایی را بگیریم دیگر نمی‌رویم من که بیکار نیستم توی شرکت شیفتی کار می‌کنم و اصلاً نمی‌توانم در کنگره حضور داشته باشم.

به راهنمایم گفتم ایشان گفتن که تصویر سازی کن ،رهاییتان را تصویر سازی کن و من رهایی، دبیری ،نگهبانی‌ام را تصویر سازی کردم و همه اینها را در ذهنم ساختم و تلاش کردم و به همه آنها رسیدم و یادم هست موقعی که خدمت به من نمی‌رسید میز نگهبان و دبیر را تمیز می‌کردم و زودتر می‌آمدم که صندلی‌ها را بچینم تا خدمتی کرده باشم و خدا رو شکر تا موقعی که به رهایی برسیم تمام خدمت‌هایی که باید انجام می‌دادیم را انجام دادیم و رها شدیم و بعد از رهایی شروع کردیم به خواندن برای راهنما شدن و روزی که قبول شدیم خیلی خوشحال بودیم. به نظر من کنگره ،مانند یک کشتی می‌ماند که همه بر روی آن سوار هستیم من نمی‌توانم بگویم من رها شدم و بروم و بقیه دارن پارو میزنن و کمک میکنن که این کشتی به مسیر خود ادامه دهد و من بیخیال باشم و بگویم به من ربطی ندارد و من نمیتوانم بی تفاوت باشم شروع کردیم به خدمت کردن توی این کشتی که همه بر روی آن سوار هستیم و بابت همه این‌ها خدا را شاکرم.


گوش به فرمان راهنمای بودن و سیدی نوشتن و خدمت کردن میتواند به ماندگاری ما،در کنگره کمک کند و اینکه ما باید از گذشته‌ی‌مان درس بگیریم و برای زندگی‌مان برنامه ریزی کنیم.
ما یک روز به شعبه‌ی قزوین رفته بودیم و بچه‌ها دور هم جمع شده بودند برای بازی کردن به خانه که آمدیم کیان گفت بچه‌ها از هم می‌پرسیدن که بابای تو چی می‌کشیده یکی می‌گفت تریاک و دیگری می‌گفت شیشه مامان بابای من چی مصرف می‌کرده که من گفتم بابای شما هیچی مصرف نمی‌کرده فقط به کنگره می‌رود تا به بقیه کمک کند خدا را شکر می‌کنم که بچه ما سیگار و یا مواد را دست پدر و مادرش ندید و از خدا می‌خواهم هیچ پدر و مادری مصرف کننده نباشند و پیش بچه‌هاشون سربلند باشند خیلی ممنون که سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش کردید.

 

تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر بابک

تایپ و عکاسی: مسافر ابوالفضل و مسافر رضا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .