English Version
This Site Is Available In English

عصای پیری ما عضلات ما هستند

عصای پیری ما عضلات ما هستند

هفتمین برگزاری از دوره چهارم لژیون تغذیه به روش دژاکام با موضوع "وادی پنجم و تاثیر آن بر روی من" در روز جمعه 26 تیر 1405 با راهنمایی، راهنمای محترم مسافر رضا و دبیری مسافر حمید راس ساعت 7:30 دقیقه صبح آغاز به کار کرد.


سلام دوستان رضا هستم مسافر کاهش وزن به روش دژاکام؛
خداوند را شکر می‌کنم که امروز هم در کنار هم هستیم و می‌توانیم از یکدیگر آموزش بگیریم.از دبیر جلسه حمید آقا هم تشکر می‌کنم. رهایی آقا غلامرضا را تبریک عرض می‌کنم. ایشان 56 کیلوگرم کاهش وزن داشته است، خواهش می‌کنم تشویقشان کنید.
در خصوص دستورجلسه من می‌خواهم یک خاطره را مطرح کنم که مربوط به وادی پنجم می‌شود؛ در ابتدا که من وارد کنگره شدم روزانه 6 گرم شیره تریاک می‌خوردم، دو پاکت سیگار می‌کشیدم و وزنم هم 150 کیلوگرم بود. به جهت درمان وقی که داروی OT را قرار بود استفاده کنم و به من می‌گفتند که شانزده و نیم سی سی شربت OT معادل یک و نیم گرم تریاک خوراکی است، من این دید را داشتم که این مقدار از دارو جواب من را نمی‌دهد ولی وقتی که یک ماه از سفر من گذشت، دیدم که جواب می‌دهد و شرایط من خوب است آن موقع بود که ایمان آوردم که این راه، راه درستی است و به خودم گفتم هرچه که بگویند من گوش می‌کنم چون در مسیر درمان اعتیاد به مواد مخدر من خیلی تلاش کرده بودم و دست و پا زده بودم و نتیجه نگرفته بودم ولی وقتی که دیدم شرایطم دارد بهتر می‌شود در نهایت تسلیم شدم و همین فایل های صوتی آموزشی وادی ها را می‌نوشتم و جلو می آمدم  تا به وادی پنجم رسیدم. در وادی پنجم آقای مهندس می‌فرمایند که از این مرحله به بعد عملیاتی است و به خودم گفتم از این به بعد هر چه که گفته بشود می خواهم عمل کنم تا ببینم آخرش چه می‌شود یا درست می‌شوم یا میمیرم چون واقعا خسته شده بودم. متن این وادی را که می‌خواندم در یک قسمت از متن گفت تصمیم می‌گیریم یک همبرگر بخوریم، بعد به خودم گفتم من هم می‌روم تا یک همبرگر بخورم و تصمیم گرفتم که بروم و یک همبرگر بخورم و خیلی وقت بود که رستوران هم نرفته بودم یعنی حوصله اش را نداشتم بروم.
تمصیم گرفتم که بروم تا یک ساندویچ هممبرگر با یک نوشابه مشکی بخورم. ماشین گرفتم رفتم و جلوی درب ساندویچی که رسیدم دیدم آن طرف خیابان کبابی است با خودم گفتم کباب کوبیده هم خیلی خوب است، بعد دیدم مغازه فلافلی هم هست بعد گفتم فلافل هم خوب است، بعد جگرکی هم در همان نزدیکی بود در نهایت شاید حدود یک ساعت و نیم آنجا من فکر کردم که من همبرگر بخورم؟! کباب بخورم؟! یا فلافل بخورم؟! در آخر گرسنم شد و یک شیر و کیک خوردم و برگشتم.
منظور من این است که من توانایی ام را تا این حد از دست داده بودم که حتی قدرت تصمیم گیری برای غذا خوردن را هم نداشتم، کسی که نزدیک 60 تا کارمند داشتم، ساختمان سازی داشتم، حدود 15 غرفه در مترو داشتم، از چین جنس می آوردم ولی به این روز افتاده بودم که نمی‌توانستم حتی برای غذا خوردن عادی خودمم تصمیم بگیرم واقعا آنجا من خورد شدم، شکستم که چه بلایی است که سر من آمده است و به این روز افتاده ام.
هدف من از مطرح کردن این موضوعات این بود که بگویم آن گذشته خودمان را فراموش نکنیم و یکی دیگر از دلالیل مطرح کردن این موضوع این بود که یک همچین آدمی امروز درست شده است، الان من دارم خودم کار می‌کنم، فعالیت می‌کنم، زندگی می‌کنم، بچه هایم را پارک می‌برم، استخر می‌روم، شنا می‌کنم و این ها همه را مدیون کنگره و آموزش های آقای مهندس هستم و تمامی حال خوب امروز من به واسطه حرکت کردن و اجرایی کردن آموزش ها بوده است.


مسئله دیگری که می‌خواهم مطرح کنم این است که در انجام سفر کاهش وزن فقط موضوع جسم مطرح نیست بلکه باید در صور پنهان برخی از صفات ناپسند انسان نیز تغییر پیدا کند، در واقع ما باید در صور پنهان هم تغییر کنیم و خشم، نفرت، کینه و... کنار برود و سپاسگزاری، محبت، عمل سالم و... را یاد بگیریم.
یک موضوع مهم که همه ما باید بدانیم این است که عصای پیری ما عضلات ما هستند و ما باید سعی کنیم از عضلات خود مراقبت کنیم و برای این که عضلات خودمان را حفظ کنیم باید از آن ها کار بکشیم. پیاده روی و ورزش برای ما بسیار خوب است ولی وقتی که وزن ما بالا است بهتر است که از ورزش های سالمندان که فشار زیادی وارد نمی‌شود استفاده کنیم چون ما نباید با وزن بالا ورزش سنگین انجام بدهیم اگر این کار را بکنیم به خودمان آسیب می‌زنیم.
از این که به صحبت های من توجه کردید از شما ممنونم.

مشارکت مسافر غلامرضا:
سلام دوستان غلامرضا هستم مسافر کاهش وزن به روش دژاکام؛
در ابتد سپاسگزار خداوند و آقای مهندس هستم که این تفکر عظیم را داشتند و این بستر را برای یکی مثل من فراهم کردند که با وزن 155 کیلوگرم در سختی و مشکلات بود امروز به حال خوب برسد.در ابتدا من اصلا باور نداشتم که بتوانم یک کیلوگرم وزن کم کنم چون من روش های مختلفی را امتحان کرده بودم و نتیجه نگرفته بودم و بعد از رهایی از دام اعتیاد چون وزن من خیلی بالا بود کم کم این فکر در من داشت شکل می‌گرفت که من حداقل زمانی که مواد مصرف می‌کردم میتوانستم تحرک داشته باشم پس حالا مجدد شیشه را استفاده کنم تا وزنم کم بشود و مجدد سفر کنم و کم کم این افکار مسموم داشت سراغ من می آمد تا این که یک روز از اصفهان به تهران آمدیم و خیلی با لژیون جونز هم آشنایی نداشتم و پیش آقا رضا رفتم و مدام این فکر در سر من بود که وزن من خیلی بالا است و هیچ روشی روی من جواب نمی‌دهد و خیس عرق بودم و نفس نمی‌توانستم بکشم با آقا رضا صحبت کردم و یک دفترچه  هم برای من نوشت ولی هنوز هم در باور من این بود که این روش روی من جواب نمی‌دهد و با خودم می‌گفتم پرخوری من خیلی زیاد است و اصلا نمی‌شود که وزن کم کرد و خوردن سالاد و تخم مرغ آب پز هیچ کمکی به من  نمی‌کند؛ اما گفتم بگذار چند روز امتحان کنم ببینم چه می‌شود و در مدت یک ماه کارهایی که آقا رضا گفته بود را انجام دادم و دیدم که سر یک ماه 4 کیلو وزن من کم شد و برای انجام این کار یک اشتیاق پیدا کردم و مسیر را ادامه دادم. آقا رضا خیلی خوب من را راهنمایی کرد و همان روش تدریجی را برای من پیاده کرد و در شروع سفر گفت الان که نمیتوانی پیاده روی کنی فقط از خانه بیرون بزن و در پارک بنشین و هوای تازه تنفس کن و چون وزنم بالا بود نمی‌توانستم پیاده روی کنم و حتی به من می‌گفت غذا را هم کامل بخورم و اصلا خودم را از چیزی محروم نکنم و کم کم که جلو آمدم و یک مقدار وزن من کم شد دیگر آرام آرام پیاده روی می‌کردم و همچنین یک مقدار غذا را هم کم کردم و در نهایت توانستم به وزن مناسب برسم که خدا را خیلی شکر می‌کنم.
این موضوع را هم مطرح کنم که در گذشته وقتی که چاق بودم من روی صندلی نمی‌توانستم بنشینم یا به خاطر همین چاقی بیش از حد یکسری افراد تمسخر می‌کردند و برای من خیلی سخت بود و کم کم داشتم به سمت انزوا می‌رفتم؛ ولی با انجام روش دژاکام برای کاهش وزن من از آن شرایط سخت خارج شدم و باز هم خدا را شکر می‌کنم و به آقای مهندس بابت این تفکر عظیمشان و کسانی که راه آقای مهندس را می‌روند و در این مسیر خدمت می‌کنند درود می‌فرستم و سپاسگزاری می‌کنم.
مشارکت مسافر رامین:
سلام دوستان رامین هستم مسافر کاهش وزن به روش دژاکام؛
یکی از بهترین اتفاق های زندگی من همین کاهش وزن بود من با 103 کیلو گرم وارد لژیون شدم و بعد از گذشت 12 ماه حدود 15 کیلوگرم کاهش وزن داشتم و خدا را شکر می‌کنم. به واسطه وزن بالا من خیلی سختی می‌کشیدم حتی حس این را نداشتم که از جایم بلند بشوم و تحرک داشته باشم ولی الان حال بسیار خوبی دارم که برای خودم باور کردنی نیست.
در اوایل سفر من خیلی آموزش ها را جدی نگرفته بودم و پیگیر نبودم ولی متوجه شدم که برای ادامه مسیر لازم است تا در لژیون حضور داشته باشم و واقعا این مسئله خیلی به من کمک کرد و حس خوبی که در جمع دریافت می‌کردم به من خیلی کمک کرد و آموزش های لژیون باعث شد من مشکلات خودم را ببینم و به فکر بیفتم و توانستم با حرکت کردن سفر اول خودم را به پایان برسانم. واقعا از آقا رضا خیلی تشکر می‌کنم و تمامی این حس خوب را مدیون کنگره 60 و آقای مهندس هستم و وظیفه خودم می‌دانم که همیشه سپاسگزار باشم.

در این روز مسافر غلامرضا مسافر کاهش وزن از دستان پر مهر آقای مهندس گل رهایی دریافت نمودند و وارد سفر دوم شدند.


عکس،تایپ و بارگزاری:مسافر مصطفی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .