نهمین جلسه از دوره هفتاد و یکم سری کارگاههای آموزشی - خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگیهای ارغوان و رز، با استادی راهنمای ویلیام مسافر سمانه، نگهبانی همسفر روحانگیز و دبیری مسافر نوریه، با دستور جلسه «تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST»، در روز یکشنبه ۲۱ تیرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان سمانه هستم یک مسافر
خیلی خوشحالم که امروز در خدمتتان هستم، و از راهنمای عزیزم خانم هاله با تمام شرایط سختی که وجود داشت، لطف کردند و اجازه دادند که امروز استادی را تجربه کنم، تشکر میکنم.دستور جلسه این هفته؛ تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST است.
اگر بخواهم از تجربهٔ شخصی خودم بگویم؛ من با این مسئله دستبهگریبان بودم و یکی از چیزهایی که مصرف میکردم، متأسفانه و یا حتی خوشبختانه، آمفتامین یا شیشه بود و حالا بعضیها به علت آن ژنتیکی که دارند، ممکن است با همان دود اول و قرص اول که استفاده میکنند، آن روانگسیختگی برایشان ایجاد شود؛ اما برای بعضیها این پروسه ممکن است طولانیتر اتفاق بیفتد.
برای شخص من هم این اتفاق افتاد که طی سالهای طولانی، این تخریب ایجاد شد و یکمرتبه همان چیزی که همیشه استفاده میکردم، ازآنجاییکه هیچوقت دوز آن مشخص نیست و در آشپزخانههایی درست میشوند که اصلاً ترکیبات مشخصی ندارند، یک آن من از حالت طبیعی خارج شدم و حتی زمانی که از آن ماده استفاده نمیکردم، در آن حالت مانده بودم، مداوم موجودات غیرارگانیک میدیدم، با خود صحبت میکردم، اصوات منفی میشنیدم و آنقدر برای من اذیتکننده شد که از خانواده خواهش کردم که به من کمک کنند؛ زیرا اصلاً نمیتوانستم زندگی کنم؛ نمیتوانستم بخوابم.
زمانی که همه خواب بودند من باید راه میرفتم، خیلی حالت عجیبوغریب و بدی بود. خانوادهام تصمیم گرفتند من را به بیمارستان ببرند، شانس آوردم که دکتری نسبتاً خوب بود و آن چیزهایی که میدیدم یا میشنیدم را توانست تا حدودی کنترل کند البته با مصرف دارو! اما همهٔ ما میدانیم که درمان قطعی هیچوقت در جای دیگری جز کنگره اتفاق نمیافتد.
من بهجرئت میتوانم بگویم که هر جای دیگری را تجربه کردهام؛ در کمپ درمانیهای مکرر، به طور مداوم بستری میشدم، دنبال راه بودم، ولی جوابی نمیگرفتم، شاید آن چیزهایی که میدیدم قطع شد، اما جسمی بیجان بودم، توان حرکت نداشتم، پرولاکتین خون من بهواسطهٔ بههمریختگی هورمونها و غدد درونریز بسیار بالا رفته بود، باید زیر بغلم را میگرفتند تا یک کار بتوانم انجام بدهم.
من باحال خیلی پریشان به کنگره آمدم و خوشبختانه، راهنمای عزیزم توانستند قلق یا لم من را به دست بیاورند و در کنار آن متد درست و اصولی که در حال انجام برای جسم من بود، از لحاظ جهانبینی توانستند با من کار کنند، تا بتوانم سفر تدریجی DST را پشت سر بگذارم، مخدرهای دیگر نیز فرقی نمیکنند و دقیقاً به همین صورت است.
من خیلی میشنوم که عدهای میگویند؛ گرس، ماریجوانا، چیزهایی هستند که در کشورهای دیگر توسط پزشکان تجویز میشوند و استفاده از آنها، درزمانی که ما حالمان بد است و افسردگی داریم، هیچ مشکلی ایجاد نمیکند، اما خوب است به این نکته توجه داشته باشیم که در آنجا زیر نظر سازمان بهداشت انجام میشود، در شرایط خاص و دز مشخص این دارو تجویز میشود و برای درمان سرطان یا بعضی دردهای مزمن تجویز میشود؛ نه بهصورت مکرر و دائم در دزهای دلخواه.
در بازار سیاه مخدرها را (گرس، کوکائین، قرصهای روانگردان، حشیش) اینها را با تغییرات شیمیایی خیلی کوچک برای اینکه از بازار خارج نشوند، دوباره وارد چرخهٔ بازار میکنند و متأسفانه ترکیب شیمیایی A را به B تغییر میدهند و فکر میکنم برای خود من نیز همین اتفاق افتاد، همان مخدر را که همیشه استفاده میکردم؛ اما آن دفعه انگار دز متفاوتی داشت، تخریب خیلی زیادی روی بیوشیمی مغز من گذاشت.
حالا چه اتفاقی میافتد که این تخریبها ایجاد میشوند و شخص دچار روانگسیختگی، اسکیزوفرنی و بیماریهای روانی میشود؟ ناقلهای عصبی مداوم دارند آن نقلوانتقالات را در مغز ما انجام میدهند و مانند کارمندهایی میمانند که با یکدیگر باید تبادل اطلاعات داشته باشند و یک رئیس دارند که در قسمت پیشانی قرار دارد و تصمیمات منطقی و عقلانی را او باید بگیرد، اما هنگامی که مخدر به مغز من هجوم پیدا میکند، آنقدر شلوغی و سروصدا آنجا هست که گویا این گیرندهها دستشان را روی گوششان میگذارند، برای اینکه چیزی نشنوند و گیرندهها مسدود میشوند و این امر آنقدر اتفاق میافتد و آنقدر این مخدرها بیش از حد سرازیر میشوند در مغز که اصلاً تولیدی انجام نمیدهند و این زحمت را از خودشان سلب میکنند؛ زیرا مخدر همیشه به مغز و این سیستم میرسد، در نتیجه دیگر تولید ندارد؛ و زمانی که من از مواد مخدر استفاده نکنم، علائم خماری و حالت بد برایم اتفاق میافتد.
خوشبختانه کنگرهٔ ۶۰ در ایران توسط جناب مهندس دژاکام، دانشمند بزرگ ما، موفق شد که درمان قطعی اعتیاد را کشف کند و خیلی خوب این مسئله پیش رفت و طی پلههای ۲۱ روزه به روش DST با داروی درست اپیوم تینکچر، موفق شدند که روش تدریجی درمان را انجام دهند و شخص طی مدتزمان ۱۰ الی ۱۱ ماه بتواند سلامتی کامل خود را به دست آورد؛ چرا که OT که کاملترین آلکالوئیدها را درون خودش داشته و به مغز من داده شده است، و هر یکپنجم که پله کم کردم، جسم سعی کرد که آن را بازسازی کند و خیلی راحت درمان صورت بگیرد. بهطوری که وقتی به ۰/۳ رسیدم و بعد از آن دارویم قطع شد، اصلاً باورم نمیشد که این اتفاق برای من افتاده است.
در این سفر، پریود و خواب من منظم شد و همه چیز یکشکل دیگر شد حتی از زمانی که متولد شده بودم نیز همه چیز بهتر شد و احساسات بهتری را تجربه میکردم و واقعاً اگر کنگره ۶۰ سر راه من قرار نمیگرفت، الان مشخص نبود که کجا بودم و مطمئن هستم که یا در تیمارستان خوابیده بودم، یا جان خود را ازدستداده بودم.
اینجا جا دارد از خداوند بزرگ، جناب آقای مهندس، راهنمای عزیزم و تکتک خدمت گزارانی که باعث شدند من بتوانم اینجا سفر انجام دهم، تشکر کنم. ممنون که به صحبت های من گوش کردید.
تایپ و ویرایش: مسافر ریحانه - لژیون نوزدهم نمایندگی ارغوان تهران
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه
عکس: مرزبان خبری مسافر فاطمه - نمایندگی ارغوان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
69