English Version
This Site Is Available In English

وادی‌ها ریسمانی هستند به سوی نور

وادی‌ها ریسمانی هستند به سوی نور

خداوند را سپاسگزارم که به‌واسطه‌ مسافرم با کنگره۶۰ آشنا شدم روزی که به من خبر داد پنج‌شنبه قرار است به مکان خوبی برویم مشتاق و کنجکاو بودم که مقصد کجا است؟ روز موعود فرا رسید و من وارد کنگره‌۶۰ شدم که هم‌ زمان با تولدها و سرشار از شور، نشاط و شادی که برای من بسیار جالب بود و سؤال‌های بسیاری در ذهن من به وجود آمد و مشتاق یافتن پاسخ آن‌ها بودم روز دوشنبه به شعبه رفتم در ابتدا بسیار سرگردان؛ اما ذره‌ذره دریافتم که این مکان تا چه اندازه حال من را خوشایند می‌کند و جایی است که همواره در جستجوی آن بودم من و مسافرم سفر خود را آغاز کردیم و روزبه‌روز حال ما بهبود می‌یافت خدا را شکر که هر روز مطالب جدید و سودمندی می‌آموختم ترس و ناامیدی همواره وجود من را فرا گرفته بود و نفرتی که نسبت به دیگران داشتم از میان رفت تلاش کردیم تا از تاریکی که به آن گرفتار شده بودیم بیرون بیاییم در ابتدا خدا را شکر می‌کنم که با کنگره۶۰ آشنا شدم از آقای مهندس دژاکام، خانواده‌ محترم ایشان، راهنمای خوب خود و مسافرم کمال قدردانی را دارم.

نویسنده: همسفر سمیه رهجو راهنما همسفر محدثه (لژیون بیست‌وپنجم)

در ابتدا از خداوند متعال سپاسگزارم که من را به کنگره۶۰ فراخواند تا از قطرات این اقیانوس بی‌کران هستی بهره‌مند شوم نمی‌دانم از کجا آغاز کنم؛ زمانی‌که در میان دنیای نفرت، یأس، ناامیدی و اندوه بودم با افرادی در کنگره۶۰ آشنا شدم که از جنس خود من بودند جان‌‌های رنجور و بی‌قرار که درد و اعتیاد بر پیکره‌ و روح آن‌ها نشسته بود؛ اما با ورود به این مکان مقدس و امن آرامش یافته‌اند با ورود من نیز فرشتگانی از جنس مهر و محبت پدیدار گشتند سال‌ها بود که از زمین و زمان طلبکار بودم و با گله، شکایت و ناله از روزگار رنج می‌کشیدم؛ اما با حضور در این مکان همیشه در دل خود می‌گفتم "ای که من را دعوت کرده‌ای مسیر را به من نشان بده" در آنجا با چهارده وادی آشنا شدم که هر وادی، پیام‌آور نوری بر قلب یخ‌زده‌ من بود در این مسیر تفکرسالم، امید، ایمان، صبر، مسئولیت‌پذیری، نقطه تحمل، توکل و عشق را آموختم این وادی‌ها ریسمانی هستند که من را از تاریکی به سوی نور هدایت می‌کنند.

همیشه به مسافر خود مانند مجرمی می‌نگریستم که مسبب تمام بدبختی‌های من است؛ اما در کنگره۶۰ آموختم که او بیمار است و من باید همسفری در این راه پر فراز و نشیب باشم؛ زیرا که با حرکت و همراهی خود می‌توانم او را یا به ته دره بکشانم و یا به اوج برسانم آموختم به جای آن‌که بیان کنم مشکل بزرگی دارم بگویم خدای بزرگی دارم و حقیقت زندگی را بپذیرم و از ضدارزش‌ها دوری کنم از راهنمای گرانقدر خود که با لبخندهای زیبا به من آموزش می‌دهند و از بنیان‌گذار کنگره۶۰ کمال قدردانی را دارم زندگی دفتر خاطراتی است که در آن یکی در دل شب، یکی در دل خاک، یکی همدم خوشبختی و دیگری همسفر سختی‌ها است؛ باید چشم گشود و دانست که عمر در گذر است؛ بنابراین باید از لحظه‌ها بهترین بهره را ببریم.

نویسنده: همسفر زهرا رهجو راهنما همسفر محدثه (لژیون بیست‌و‌پنجم)

ای مسافر شب‌های بی‌ستاره که در کوچه‌ پس‌ کوچه‌های ذهن خود در پی ردپای خیال‌های رنگین می‌گشتی که تار و پود وجودت را سست کرده و طعم حقیقت را از کامت ربودند شیشه، آینه‌ای شکسته بود که هر تکه آن گوشه‌ای از هراس را بزرگ‌تر از خود نشان می‌داد و آن مواد نوظهور تنها شعرهای کج‌وزان بودند که تو را از آهنگ اصلی زندگی دور کردند؛ اما اینجا در حریم امن کنگره‌۶۰ نفس‌ها سنگین غبار خیال را پس می‌زنند و چشم‌ها جرقه‌های حقیقت را در نگاه دیگری می‌جویند متد DST صرفاً یک پروتکل درمانی نیست این مهر، محبت و یادگاری است که بر پیشانی زمان نقش بسته است اینجا به تو نمی‌آموزند که مبارزه کنی آموزش می‌دهند؛ زمانی‌که در مسیر قرار گرفتی مبارزه به مرور زمان در پس‌ زمینه محو می‌شود اصل داستان نسخه‌ای است که برای روح تو نه برای بدن بیمار تو نوشته می‌شود.

کنگره‌۶۰ واژه‌ تقصیر را از مدار زندگیت می‌زداید و به جای آن مسئولیت را در اعماق سینه‌ات می‌نشاند به دستانت نگاه کن همان دستان که روزگاری برای یافتن تک‌ سطرهای سپید به لرزه می‌افتاد اکنون می‌تواند خطی بر دفتر امید بکشد شانه‌ای را نوازش کند و در سکوت شب به سوی آسمان دعا گشوده شود‌ این بزرگ‌‌ترین تحول نیست؟ متد DST شیمی تغییر نگرش است، شیمی جایگزینی لذت لحظه‌ای با آرامش همیشگی می‌باشد می‌گوید امواج تردید هرگز باز نمی‌ایستند؛ اما تو می‌توانی موج‌ سواری ماهر بر پهنه این اقیانوس بی‌کران باشی اگر گاهی کلمات در جلسات لرزان بیرون می‌آیند مهر است در این حریم هر واژه دانه‌ای در زمین حاصلخیز همدلی است تا روزی نهال امید دیگری از آن بروید کنگره‌۶۰ یعنی جایی که روایت یک تن پل نجات هزاران تن دیگر می‌شود ای رهرو راه بی‌بازگشت روزی خواهد رسید که بوی نان تازه لذتی به تو هدیه دهد که هیچ پودر سفیدی نتوانسته است، روزی که باران را نه مایه‌ اندوه، که نوید طراوتی تازه ببینی و روزی که به جای گریز از هر چیز تمام وجودت تشنه‌ تجربه‌ هر لحظه‌ ناب زیستن باشد پس اگر در ابتدای راهی پا پیش نِه که هر سنگلاخ تو را به درّه‌ای از معرفت رهنمون شود در میانه‌‌ هستی مغرور نشو که صبر، کلید گنج‌های ناپیدا است و اگر به مقصد نزدیکی دستت را به سوی آن‌هایی دراز کن که هنوز طعم روشنایی را نچشیده‌اند کنگره۶۰ یعنی انسان به مددِ آن از حضیضِ خاکستر به اوجِ خورشید می‌رسد و متد DST  نقشه‌ گنج‌یابی که تو را به ارزشمندترین موجود هستی می‌رساند و برای همه‌ ما آنانی که ایستاده‌ایم و با تمام وجود نظاره‌گر طلوع خود هستیم.

نویسنده: همسفر ریحانه رهجو راهنما همسفر محدثه (لژیون بیست‌وپنجم)

رابطه خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون بیست‌وپنجم)
ویرایش: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر مینا (لژیون بیست‌وسوم)
عکس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون‌ شانزدهم)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون شانزدهم) دبیر دوم سایت
‌نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .