English Version
This Site Is Available In English

باید نعمت‌ها را دید

باید نعمت‌ها را دید

«حال شما چطور است؟» این سؤال را هزاران بار شنیده‌ام؛ اما معنای واقعی آن را نفهمیده بودم. هر بار که کسی حالم را می‌پرسید، نگاهم به بیرون از خود و شرایطم بود اگر همه‌چیز مطابق میل من بود، می‌گفتم خوب هستم. مطالعه کتاب «حال شما چطور است؟» برای من فقط پاسخ به یک سؤال نیست؛ سفری است از خودِ گمشده‌ام به‌سوی خودِ حقیقی‌ام. هر جمله کتاب آرام دستم را می‌گیرد و من را به گوشه‌ای از وجودم می‌برد که هیچ توجهی به آن نداشتم.

سال‌ها فکر می‌کردم حال خوش، یعنی نداشتن مشکل؛ یعنی همه چیز همان‌گونه باشد که من می‌خواهم؛ اما امروز می‌دانم حال خوش آرامشی است که در میان سختی‌ها نیز می‌تواند وجود داشته باشد. به‌عنوان یک همسفر روزهای زیادی را با نگرانی و مشکل زندگی کرده‌ام. روزهایی که فکر می‌کردم اگر شرایط تغییر کند، حال من هم خوب می‌شود؛ اما کنگره۶۰ به من آموخت که تا نگاه من تغییر نکند هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. مشکلات هنوز هم هستند و می‌توان گفت بعضی از موارد طبق پیش‌بینی و خواست من پیش نرفته‌اند؛ اما باید بدانم جهان هستی بر پایه اضداد است، باید خودم را بشناسم و نگاهم را تغییر دهم.

وقتی در کتاب خواندم که شناخت فلسفه وجود انگیزه آفرینش خداوند است از خودم پرسیدم: من برای چه آفریده شده‌ام؟ آیا فقط برای گذراندن روزها و رسیدن به خواسته‌ها؟ آرام‌آرام فهمیدم که زیباترین هدف خلقت و معجزه حیات، خودِ زندگی کردن است. با آموزش‌ها فرا گرفتم که هر کس قوانین بازی را فراموش کند، حالش خراب می‌شود. چقدر این جمله را با تمام وجود لمس کردم. خیلی وقت‌ها از خراب بودن حالم گله می‌کردم؛ ولی قوانین زندگی را نمی‌دانستم. نمی‌دانستم که برای آرامش باید از ضدارزش‌ها فاصله گرفت؛ باید عشق را تمرین کرد؛ باید صبر را آموخت؛ باید رها کرد؛ باید بخشید و باید مسئولیت زندگی خود را پذیرفت.

یکی از زیباترین بخش‌های کتاب برای من شناخت نفس و روح بود. با آموختن این حقیقت که مرگ، پایان زندگی نیست و با مرگ از بین نمی‌رویم نگاهم به زندگی تغییر کرد. فهمیدم زندگی بسیار عمیق‌تر از آن چیزی است که با چشم دیده می‌شود. شناخت صور پنهان و آشکار به من آموخت که هیچ کاری بی‌اثر نیست. اگر بذر محبت بکارم، محبت برداشت می‌کنم و اگر بذر کینه و ناامیدی بکارم، اولین کسی که از میوه تلخ آن خواهد چشید، خودم هستم و چقدر این جمله در اعماق وجودم نشست که «همه واکنش‌های ما بستگی به میزان آگاهی ما دارد.» وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم بسیاری از رنج‌هایم از ناآگاهی من سرچشمه می‌گرفت. هرچه بیشتر آموزش گرفتم، آرام‌تر شدم. هرچه آرام‌تر شدم، دنیا نیز برایم مهربان‌تر شد و پیوند محبت را  لمس کردم.

آقای مهندس در کتاب می‌پرسند: «ما به دنبال چه روان شده‌ایم؟» و پاسخ فقط دو کلمه است: حال خوش؛ اما حال خوش ارزان به دست نمی‌آید. باید از تاریکی‌ها عبور کرد. باید ناامیدی را کنار گذاشت؛ همان سمی که می‌تواند انسان را از پا درآورد. باید نعمت‌ها را دید و زندانبان خود نبود. باید زندگی کرد و اجازه داد دیگران نیز زندگی کنند. باید خدمت کرد؛ زیرا ستایش و نیایش بدون خدمت ناقص است و باید یاد گرفت که زندگی جاری است؛ هیچ چیز در این جهان ساکن نیست.

سپاسگزار خداوند هستم که من را با کنگره۶۰ آشنا کرد؛ جایی که یاد گرفتم هدف زندگی فقط رسیدن به پایان راه نیست، بلکه زیبا زندگی کردن در تمام طول مسیر است. هنر زندگی، زندگی کردن در زمان حال است؛ نه اسیر گذشته شدن و نه غرق شدن در نگرانی آینده؛ بلکه باید از همین لحظه لذت برد؛ چرا که لحظه دشواری در همان لحظه احساس نمی‌شود؛ بلکه یادآوری آن لحظه دشوار است. امروز دیگر اگر کسی از من بپرسد: «حال شما چطور است؟» می‌گویم: حالم به اندازه دانایی‌ام خوب است؛ به اندازه عشقی که می‌بخشم، به اندازه خدمتی که انجام می‌دهم و به اندازه قدم‌هایی که هر روز به سوی ارزش‌ها برمی‌دارم.

به‌ جرأت می‌توانم بگویم امروز حالم نسبت به گذشته بسیار بهتر است و با آموزش گرفتن و کاربردی کردن آن بهتر هم می‌شود. حالم بهتر است و حال خوش را بیشتر حس می‌کنم؛ ولی نه به این دلیل که زندگی‌ام بدون مشکل است، بلکه چون آموزش گرفته‌ام تاریکی هست تا معنای روشنایی را درک کنم و باید از داشته‌های خود راضی باشم و در هر موقعیتی، درسی و نعمتی را ببینم و با جهل و کینه خود را زندانی نکنم و زندانبان خود نشوم. نباید توقع داشته باشم که همه خوب باشند و با دیدن کوچک‌ترین بدی از هر کس به آن‌ها بدبین شوم. اگر کسی بدی می‌کند از نادانی خودش است و شاید از نظر فیزیولوژی و جهان‌بینی دچار مشکل است. در نهایت با مطالعه کتاب حال شما چطور است آموزش گرفتم برای رسیدن به حال خوش باید خودمان را بشناسیم و اگر روزی خودمان را شناختیم انسان را هم خواهیم شناخت و بعد خداوند را نیز خواهیم شناخت و حال در وادی حال خوش قدم می‌گذاریم.

سپاسگزار آقای مهندس هستم که آموزش‌های ایشان چون کماندار، تیرهای اندیشه را به طرف ذهن من پرتاب کرد. سپاسگزار راهنمای خوبم هستم که با صبوری و عشق تمام من را به طرف زندگی بهتر و حال خوش راهنمایی می‌کنند. امیدوارم تا همیشه توفیق آموزش گرفتن را داشته باشم چرا که دریای آموزش، بی‌کران است و سپس بتوانم آنچه را که آموزش گرفته‌ام هرچند اندک، به دیگران منتقل کنم و با خدمت و عشق بلاعوض چراغی کوچک را در این مسیر روشن نگه دارم تا در پرتو آن خود نیز بیشتر آموزش بگیرم.

نویسنده و ویرایش: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
ارسال: راهنما ویلیام همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مرجان (لژیون پنجم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .