همسفر شهربانو:
در ابتدا خداوند را شکر میکنم که بار دیگر فرصتی فراهم کرد تا با نوشتن حال دلم را بهتر کنم. زندگی با همسری که درگیر مصرف شیشه بود تجربهای بسیار سخت است سالها به دلیل مصرف نقطه تحمل من نسبت به او به شدت کم شده بود . کوچکترین حرف یا رفتار او باعث میشد از شدت ناامیدی به این فکر کنم که با ۱۱۰ تماس بگیرم تا تنها از شر او راحت شوم. من که صبح زود به سر کار میرفتم شبها را با حالتی پریشان و بیخوابی سپری میکردم آرامشی در خانه نبود و احترام جایی نداشت. بدترین بخش این زندگی شاهد بودن دخترم بود. او تنها ده سال داشت اما روزها را در تندی و سختی میگذراند. و تنها امید من به زندگی دخترم . مسافرم تا صبح بیدار بود و وقتی صبح میخواستم به سر کار بروم میدیدم دکوراسیون خانه تغییر کرده یا او با بیقراری و توهم در حال رنگ کردن سرویس بهداشتی است. او متوجه نبود که چه بلایی سر ما میآورد. مصرف شیشه باعث تخریب اموال ما شد از دست دادن خانه گرفته تا شکستن گوشیهای موبایل با کوبیدن به دیوار. مسافرم با مصرف شیشه هر روز ضعیفتر و لاغرتر میشد. او همیشه در ترس بود و با دیدن پلیس فرار میکرد. وقتی گریههای من و دخترم را میدید از شدت درماندگی به سرش میزد او میخواست تغییر کند اما نیروهای منفی اجازه نمیدادند با آشنا شدن با دوستی مهربان با کنگره آشنا شدم. روزی که وارد کنگره شدیم آرامش عجیبی را تجربه کردیم. راهنمای صبورم خانم ساناز با جملاتش به من امید میداد صبور باش همهچیز خوب میشود تحمل کن من و مسافرم وارد کنگره شدیم و با آموزشهای کنگره مسیر درمان آغاز شد. مسافرم با نوشتن سی دی و گوش دادن به پیامها مانند کودکی که تازه راه رفتن را یاد میگیرد قدم به راه درمان گذاشت خدایا شکرت که برکت کنگره آرامش را به زندگی ما بازگرداند. خدایا شکرت معجزهای که در زندگی من رخ داد که توانستیم وارد کنگره شویم مسافرم در حال درمان است و آرامش در زندگی دیده می شود دخترم می خندد و طعم دوباره زندگی کردن را می چشیم هر بار با هر حالتی که وارد کنگره میشوم با آموزشهای بینظیر که می گیرم با حال بهتری از آنجا خارج میشوم. و از خدا می خواهم تا بتوانم با صبوری و آموزشها نقطه تحمل را بالا ببرم تا بتوانم همسری بهتر و مادری مهربانتر برای دخترم باشم. و در کنار مسافرم باشم تا او به درمان واقعی برسد تا آن درخت پژمرده دوباره جوانه بزند .
همسفر ملیحه :
بنام خالق عشق خدایی که عشق نوزاد را در قلب مادر جای داد تا بیشتر از هرچیز وهرکس دوستش بدارد و عاشقانه به تماشای قدکشیدن وبزرگ شدن جگرگوشه اش باشد.مسافرمن.پسر عزیزمن آبانماه بدنیا آمد ومن نگران از آنکه یکسال پسرم دیرتربه مدرسه می رود تا مدتها سعی داشتم تاریخ تولدش رو تغییر دهم مبادا وقفه ای درکسب آموزش و پرورش برایش پدید آید غافل از آنکه من نمیتوانم در تمام مسیر زندگی کنارش ومواظبش باشم همیشه خوشحال بودم از اینکه مسافرم روابط اجتماعی بالایی دارد وبا همه ی افراد ارتباط می گیرد دریغ از اینکه به دنبال دوستانش باشم در جامعه رهایش گذاشتم. تا روزی که از محل کار برمی گشتم و سیگار در دستش دیدم.به اعتقاد خودم ندیدم و چیزی نگفتم تا حرمتها حفظ شود ولی کاش گفته بودم زیرا زمان زیادی نگذشت که درگیریها شروع شد.بیرون رفتن بیدلیل.پول خواستن عصبی شدن کافی بود مخالفت کنیم داد و بیداد صدای بلند باعث میشد به خواسته اش تن دهیم شرایطی جدیدی که نمیدانستم دلیلش چیست.کم کم زمزمه های همسر و فرزندم شروع شد که از تغییرات جسمی و اخلاق مسافرم مشکوک به مصرف مواد شدند و من چقدر سخت پذیرفتم که پسرم مصرف کننده است و وقتی تصمیم گرفتم در خانه نگهش دارم شروع کرد به خودزنی باتیغ روی بازوانش رازخمی می کرد تا من را بترساند و اجاره دهم از منزل خارج شود و این زمان باعث شد تخریبهای جسمی و روحی من شدید شود. از ان زمان بدنبال راه چاره به هرجایی مراجعه کردم وهرچه بیشتر تلاش کردم کمتر نتیجه گرفتم زمانی که سقوط آزاد بود بیشتر از مسافرم درد میکشیدم.با ذره ذره وجودم درد راحس می کردم و اشک می ریختم برای تن بیمارش برای تنهایش برای اسیب های که به جسم خود زده ومن ناتوان بودم در کمک کردن به پاره تنم .هیچ دردی برای مادر نفس گیرتر از دیدن فرزندش درحال مصرف مواد نیست. من دیدم باچشمان خودم و هزاران بار دعا کردم و آرزو کردم ان لحظه برای من پایان دنیای خاکی باشد اما نبود من آمده بودم با مسافرم امتحان شوم .درد بکشم و زنده بمانم چه مسئولیت سختی تا این که ازطریق یکی از مادران درد کشیده شبیه خودم با کنگره آشناشدم .بیاد دارم اولین بار که با آقای امین راهنمایی کنگره ۶۰ کیش صحبت کردم با خواهش و التماس می خواستم مسافرم را نجات دهد و این بهترین مسیر درزندگی من شد.اکنون بیشتر از سه سال است که عضوکوچک کنگره هستم مسافرم به درمان نرسیده ولی من قوی و محکم شده ام اکنون هدف من درمان و رهایی مسافرم نیست خواست من دیدن شال راهنمایی برگردن مسافرم و خدمتگزاری به افراد نیاز به درمان است .
نویسنده : همسفر شهربانو و همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر ساناز لژیون یکم کیش
ویراستاری و ارسال : همسفر بهاره نگهبان سایت رهجوی راهنما همسفر ساناز لژیون یکم کیش
نمایندگی همسفران کیش
- تعداد بازدید از این مطلب :
2126