آنچه در حال جاریست، رها شدن از بندهای تاریکی و سیاهی است، همیشه منتظر قدم مهربان دیدهبانها هستیم و صدای محبتشان را با جان و دل میشنویم. امروز منتظر صدای دیدهبان لژیون سردار لژیون بخشش و محبت کنگره۶۰ هستیم، چه آموختیم و از چه گذرگاههایی با این آموزشها عبور کردیم، بماند مصاحبهای ترتیب داده شد که ذهنهای پر از سؤالمان را آرام کنیم که تقدیم نگاه شما میشود.
مسافر علیرضا با آنتیایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره شدند. به روش DST و داروی اپیوم سفر خودشان را با راهنمایی مسافر محمدصادق شروع کردند. رشته ورزشی ایشان دوچرخه سواری است. هم اکنون ۲۲ سال است که آزاد و رها هستند.
با توجه به اینکه آقای مهندس برگهای درختان را تمثیلی از خدمت امور مالی میدانند برایمان از این تمثیل توضیح دهید؟
برای اینکه ساختاری قابل درک و رؤیت باشد شما نیاز به تصویر دارید و بدون تصویر هیچ چیز اصلاً قابل درک نیست. آقای مهندس کنگره را تشبیه به درخت کردند از ریشه که خود آقای مهندس هستند تا تنه، شاخه، برگ و شکوفهها، درست است ریشه توانش را از خاک و زمین میگیرد از تاریکی و نیستی میگیرد؛ ولی آن چیزی که توان و قدرت رشد میدهد آن انرژی است که از برگها دریافت میکند، آن نور خورشید است آن بستههای انرژی است که آقای امین دژاکام میدهد و آن فرامین است. اعضائی که در کنگره میآیند و خدمت مالی میکنند، موجباتی فراهم میکنند که این اتفاق برای کنگره بیفتد تا کنگره مکانی مقدس و امن شود. مکان امن چه طور به دست میآید؟ این مکان امن زمانی به وجود میآید که انسانهای آگاه دور هم جمع شوند و این مکان را کسانی میتوانند به وجود بیاورند که عضو لژیون سردار شوند، یعنی شما روی این صندلی نشستهاید در این اتاق، این هوا، این نور، این صوت که ما داریم از آن استفاده میکنیم، حاصل خدمات اعضاء لژیون سردار است، حاصل تفکر بخشش است که وجود دارد آن بر میگیرد، میبخشد و انتقال میدهد و باعث میشود که درخت بتواند در امنیت کامل میوه بدهد.
راهنماها به دنبال این هستند که بتوانند سواد مالی رهجوی خود را بالا ببرند و آنها را به دانایی و معرفت در بخش مالی کنگره برسانند پیشنهاد شما در این مورد چیست؟
توان انسانها بالا نمیرود، مگر در عمل سالم. کائنات یک مثلث دارد که این مثلث معرفت، عمل سالم و عدالت است. معرفت دست ما نیست، عدالت هم دست خداوند است تنها چیزی که در این مثلث دست من علیرضا است، عمل سالم است ما معرفت را کسب میکنیم و یک راهنما میتواند در مورد لژیون سردار و بخشش این توضیح را بدهد؛ ولی آن چیزی که لازم هست درک مطلب برای من مسافر است، این است که بتوانم قدم در بخشش بردارم و کنگره همه چیز را به تدریج به فهم رساندهایم، یعنی یک سفر اولی ۱۱ ماه زمان میبرد تا متوجه شود مفهوم رهایی یعنی چه؟ آرامآرام، قدمقدم، پلهپله یک راهنما برای اینکه رهجوی سفر اولی خود را با ضلع ایمان، بخشش یا عدالت آشنا کند آن را دعوت میکند تا به صورت تدریجی وارد این ماجرا شود، برای همین آقای مهندس گفتهاند که عضویت ۶ میلیونی وجود دارد، الآن ۶ میلیون چیزی نیست و همه میتوانند این کار را انجام دهند. آقای مهندس میفرمایند: عضویت لژیون سردار برای یک سفر اولی مثل دارو است؛ چون یک احساس از لطف و بخشش را میتواند در زندگیاش ببیند، ما وقتی یک عمل انجام میدهیم یک عکسالعملی در پی آن داریم، بخشش هم یک عکسالعمل دارد، ما میبخشیم حالا آقای مهندس میگویند نباید چیزی بخواهیم؛ ولی بخشش به ما میبخشد.
دیدهبان در لغت به معنای کسی است که در جای بلندی قرار میگیرد و منطقه را شناسایی میکند لطفاً از چالشهای دیدن و مدیریت مسائل، حفظ محبت و رابطه برای ما بگویید که چه طور به این مرحله رسیدهاید؟
ما برای اینکه بتوانیم عملی انجام دهیم؛ باید یک آگاهی نسبی در مورد آن مسئله داشته باشیم، انسانها تغییر نمیکنند، مگر اینکه جایگاه داشته باشند؛ یعنی یک جا داشته باشند که مکان است و یک جا داشته باشند که زمان است باید در جایگاه باشیم، آموزش ببینیم و تغییر کنیم، مانند جایگاه یک مادر یک فرزند، راهنما، دیدهبان، ایجنت، نگهبان، جایگاه مسافر، همسفر و این جایگاهها از نظر ارتقاء با هم تفاوت دارند؛ ولی لزوماً یک راهنما ابتدا در جایگاه یک راهنما قرار میگیرد اندازه آن جایگاه نیست، یک پدر وقتی پدر میشود ابتدای امر اندازه آن جایگاه نیست؛ باید آن جایگاه را کسب کند. من به عنوان یک دیدهبان در آن جایگاه میروم؛ ولی اندازه آن جایگاه نیستم؛ باید تلاش کنم خودم را به اندازه آن جایگاه بزرگ کنم. آقای مهندس میفرمایند: «بروید قالب خودتان را درست کنید، خودتان را اندازه این جایگاه کنید، اندازه یک راهنما، اندازه یک دیدهبان» حالا جایگاه دیدهبان یک جایگاه بزرگی است که من باید خودم را به آن جایگاه برسانم، این جایگاه اجازه بزرگ شدن را به من میدهد، ما برای انجام کار نیاز به قدرت داریم تا زمانی شما همسر نشوید، قدرت همسر بودن به شما داده نمیشود؛ ولی آیا ارادهای وجود دارد که من از آن قدرت و از تفکرم استفاده کنم تا بتوانم تغییر کنم. این شالهایی که آقای مهندس به ما میدهند قدرت است؛ اما آیا ارادهای وجود دارد درون من که سوار آن قدرت شوم و خودم را اصلاح کنم و از خودم معرفت، بخشش و افتادگی نشان دهم که قطعا دیده بانها دارند و من هم تلاش میکنم به آن برسم.
با نزدیک شدن به زمان برگزاری آزمون راهنمایی و طبق تجربیات شما چه توصیهای برای افرادی که قصد خدمت دارند دارید؟
ما در کنگره باید حرکت کنیم، سفر اول روی جسم حرکت میکنیم، یعنی عقل، سفر دوم روی روان حرکت میکنیم و در مرحله دوم روی جهانبینی حرکت نمیکنیم، زمانی اجازه پیدا میکنیم در ضلع جهانبینی حرکت کنیم که بخشش را تجربه کرده باشیم، یعنی جسم، روان، جهانبینی، معرفت، عدالت، عمل سالم و زمانی میتوانیم جسم را به روان پیوند بزنیم و روان را به جسم پیوند بزنیم که جهانبینی به جریان پیدا کردن شروع میکند، در ما و لژیون سردار جهانبینی است و همه ما داریم آموزش میبینیم.
یک جمله کلیدی و طلایی برای کسانی که بلاعوض در کنگره خدمت مالی میکنند؟
بچههای لژیون سردار که در لژیون میآیند مشارکت میکنند هر کدام از یک دید به این ماجرا نگاه میکنند، حالا یکی نیمه راه است یکی اول رهایی؛ اما این راه پایانی ندارد بلکه آغاز است؛ چون باید به آنجایی برسیم که انشعاب یافتهایم حالا هر کسی در این مسیر یک جایی است. در مرحله دوم در کنگره باید وادی چهاردهم را همراه خود داشته باشیم، بعضیها به لژیون ورود پیدا میکنند و میگویند خیلی خوب است ما یکی دادیم و دو تا پس گرفتیم، یک نفر میگوید من دو تا دارم سه تا از من پس گرفتند، من این مشکل را نداشتم برای من این مشکل به وجود آمد، ما نمیدانیم که کجا قرار گرفتهایم، یک زمان در دادگاه پروندههای زیادی دارید که اصلاً به آنها رسیدگی نمیکنید، یک زمانی میخواهید حرکت کنید؛ ولی برای حرکت باید تاوان گذشته را بدهید، یک زمانی میگویید من بخشش را دارم تجربه میکنم این هم اثبات عملم و گاهی همان یکی را هم که میدهی دیگر ندارید؛ ولی به هر حال هیچ ایرادی ندارد ما داریم حرکت میکنیم؛ چون ما بدهکاریم و باید تاوان پس بدهیم. وقتی تحمل کردید، بازی کردید و ادامه دادید به هر شکلی که بود در ادامه این بازی همه چیز فرق میکند.
چرا در کنگره با خدمت کردن به آرامش و حال خوب میرسیم؟
شب و روز مگر خسته میشود، فصول مگر خسته میشوند؟ نمیشود؛ چون این ساختار وظیفه خودش را میداند طبیعت است. یک طبع گرم یک طبع سرد و یک طبع معتدل، وقتی طبع ما با جریان هستی یکی میشود و با خداوند یکی میشود؛ باید مثل هستی عمل کنیم و خدمت کنیم آن موقع خدمت خستگی ندارد، کنگره هم تلاشش را میکند که طبع ما با طبع هستی یکی شود و آن چهار فصل را با خود داشته باشیم، این طبیعت نمیگذارد درختی که بار میدهد خراب شود و مراقب آن است.
طراح سؤال و مصاحبه کننده: همسفر خاطره رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون دهم)
عکاس: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
699