جلسه پنجم از دوره سی و چهارم کارگاههای عمومی آموزشی خصوصی کنگره ۶۰شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر جلال، نگهبانی مسافر سعید، و دبیری مسافر صادق با دستور جلسه «قضاوت و جهالت»در روز پنجشنبه در تاریخ ۱۴۰۵/۴/۱۸ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، جلال هستم، یک مسافر.
سپاسگزار خداوند هستم که بار دیگر توفیق پیدا کردم در شعبه دانیال و در کنار شما عزیزان حضور داشته باشم. سالهای زیادی در این شعبه خدمت کردم؛ از روزهای ابتدایی تأسیس شعبه تا حدود یک سال پیش. ابتدا لازم میدانم به همسفران عزیز تبریک بگویم. خدا را شکر میکنم که بخش همسفران رشد بسیار خوبی داشته است و راهنمایان این بخش زحمات فراوانی میکشند. امیدوارم ما راهنمایان بخش مسافران نیز بتوانیم از تلاش و شیوه خدمت آنها درس بگیریم.
از دیدن این جمعیت و چهرههای جدید بسیار خوشحال شدم. امیدوارم مانند گذشته از مشارکتهای یکدیگر بهره ببریم. اعتقاد دارم اگر هر نفر فقط یک یا دو جمله مفید از هر جلسه با خود ببرد، در پایان روز مقدار قابل توجهی به اطلاعاتش افزوده شده است و وقتی این آموزشها هر روز روی هم جمع شوند، بعد از مدتی انسان متوجه میشود که بسیاری از نگرشها و رفتارهایش تغییر کرده است.
مدتی پیش با یکی از راهنمایان بخش همسفران صحبت میکردم. مدتی بود که کمتر به کنگره میآمد. به من گفت: «من دوباره به آغوش خانواده برگشتم، اما احساس میکنم دیگر نمیتوانم مثل گذشته با آنها باشم.» سالها کنار خانوادهاش زندگی کرده بود، اما حالا میگفت وقتی در جمع آنها مینشیند و میبیند که غیبت کردن برایشان یک موضوع عادی است، احساس ناراحتی میکند. میگفت قبلاً ساعتها دور هم مینشستیم، تلویزیون تماشا میکردیم و غیبت میکردیم، اما حالا دیگر تحمل این فضا را ندارم.
البته این ناراحتی هم به نظر من نشان میدهد که هنوز باید روی خودمان بیشتر کار کنیم؛ چون اگر از رفتار دیگران ناراحت شویم و بخواهیم مقابله به مثل کنیم یا آنها را سرزنش کنیم، باز هم دچار مشکل میشویم. اینکه بخواهیم به آنها بگوییم غیبت مانند خوردن گوشت برادر مرده است، شاید نتیجه مطلوبی نداشته باشد. هر موضوعی روش و زمان مناسب خودش را میخواهد.
دستور جلسه امروز «قضاوت و جهالت» است. به نظر من این یکی از مهمترین دستور جلسات کنگره است. در وادی پنجم، این موضوع به زیبایی شکافته شده است و اگر خوب مطالعه کنیم، متوجه میشویم که این مطالب چه ارتباط عمیقی با درمان اعتیاد دارند.

شاید برای همسفران این موضوع روشنتر باشد؛ چون ممکن است بپرسند ما که مصرفکننده مواد نبودهایم، چرا باید جهانبینی خود را افزایش دهیم؟ اما واقعیت این است که جهانبینی پایانی ندارد. یکی از جملههایی که همیشه دوست دارم، این است که آقای مهندس و استاد امین بارها گفتهاند: «جهانبینی انتها ندارد.»
گاهی ممکن است انسان احساس کند دیگر به اندازه کافی آموزش دیده و نیازی به یادگیری ندارد. مثلاً با خودش بگوید این موضوع را بارها شنیدهام، پس امروز در جلسه کمی استراحت میکنم یا حتی چرت میزنم. خودم هم گاهی این احساس را تجربه کردهام و به همین دلیل همیشه مراقب هستم دچار چنین تفکری نشوم.
مثالی هست که میگوید: «وقتی خداوند بخواهد مورچهای را به هلاکت برساند، به او بال میدهد.» یعنی زمانی که انسان دچار غرور شود و تصور کند دیگر به آموزش نیازی ندارد، همان آغاز سقوط اوست. به همین دلیل باید همیشه مراقب باشم که احساس نکنم دیگر به اندازه کافی میدانم یا جایگاهم از دیگران بالاتر است.
در مورد قضاوت هم نکتهای وجود دارد. یکی از بچههای لژیون سردار صحبت جالبی میکرد. البته زمان مشارکتش کمی طولانی شد، اما حرف خوبی زد. گفت بعضی وقتها قضاوت لازم است؛ مثلاً اگر کسی حرف تندی به من بزند، باید قضاوت کنم که آیا پاسخ دادن به او به نفع من است یا خیر؟ آیا اگر با او درگیر شوم، نتیجه خوبی خواهد داشت یا فقط برای خودم دردسر درست میکنم؟
این نوع بررسی و سنجیدن، یک نوع قضاوت است و میتواند مفید باشد. اما دستور جلسه امروز درباره قضاوت از روی جهالت است؛ یعنی زمانی که بدون داشتن اطلاعات کافی درباره دیگران قضاوت میکنیم.
گاهی درباره شخصی قضاوت میکنیم، در حالی که اصلاً نمیدانیم در چه شرایطی بوده، چه فشاری را تحمل کرده یا چه مشکلاتی داشته است. فقط یک رفتار از او دیدهایم و سریع نتیجهگیری میکنیم که انسان بدی است یا کار اشتباهی انجام داده است.
به نظر من، بعد از قضاوت، معمولاً نوبت به غیبت میرسد. وقتی انسان در ذهن خودش درباره کسی قضاوت کرد، دیگر نمیتواند آن را برای خودش نگه دارد و دوست دارد آن را با دیگران هم در میان بگذارد و همین آغاز غیبت است. به همین دلیل این دو موضوع ارتباط نزدیکی با هم دارند.
اما مهمترین قضاوت، قضاوت درباره خودمان است. باید بنشینم و از خودم بپرسم چرا وارد اعتیاد شدم؟ چه اشتباهاتی انجام دادم؟ آیا بعد از پایان سفر اول، تمام آن اشتباهات برطرف شدهاند؟
گاهی بعضی از ما بعد از رهایی تصور میکنیم که دیگر همه چیز تمام شده است؛ در حالی که فقط از دام مواد مخدر خارج شدهایم و چاههای دیگری در زندگی وجود دارند که باید مراقب آنها باشیم.

همسفران عزیز که اینجا حضور دارند، بسیاری از آنها اصلاً مصرفکننده مواد نبودهاند، اما باز هم آموزش میبینند تا در چاههای دیگر زندگی گرفتار نشوند. انسان تا آخر عمر باید مراقب باشد.
خدا را شکر میکنم که امروز دوباره در کنار شما هستم. واقعاً آموزشهایی که در کنگره دریافت میکنیم، بسیار ارزشمند هستند. شاید خودمان متوجه تغییرات نشویم، اما وقتی گذشته خود را با امروز مقایسه میکنیم، میبینیم چقدر تغییر کردهایم.
امروز شاید خیلی از ما حتی ندانیم قیمت دلار چقدر است. نه اینکه بیتفاوت باشیم، بلکه میدانیم خوشبختی ما به این مسائل وابسته نیست. زندگی ما با حال خوش میچرخد، نه با قیمت دلار.
البته حال خوشی که از روی دانایی باشد، نه از روی جهل. این بسیار ارزشمند است که انسان بداند در مسیر درستی حرکت میکند.
امروز در لژیون سردار موضوعی را مطرح کردم که فقط آقا شهرام آن را شنیده بود. گفتم فردی را تصور کنید که پزشک بسیار توانمندی است و برای خدمت در حرم امام رضا (ع)، به جای اینکه کفشداری کند، اجازه بگیرد و چند روز بیماران نیازمند را به صورت رایگان ویزیت کند. این خدمت، متناسب با توانایی اوست.
همین موضوع در کنگره نیز صادق است. هر کس باید با توجه به توانایی و دانشی که دارد، خدمت کند. شاید هر کسی بتواند کفش جفت کند، اما هر کسی نمیتواند راهنما شود.
به نظر من، راهنمایی در کنگره یکی از بزرگترین خدمتهاست و این جایگاه نصیب هر کسی نمیشود. این لطف خداوند است که به فرد اجازه میدهد ابتدا از تاریکی اعتیاد عبور کند و سپس شایستگی پوشیدن شال نارنجی و خدمت به دیگران را پیدا کند.
شاید امروز هم هنوز عمق این لطف را درک نکنم، اما یقین دارم روزی بیشتر متوجه خواهم شد که خداوند چه نعمت بزرگی را نصیب من کرده است.
از اینکه با محبت به سخنان من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر مهدی ((لژیون هشتم ))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
94