زمانیکه زندگی مشترک را با مسافر خود آغاز کردم از همان روزهای اول دود، خماری و بدخلقی با من همنشین شد سختیهای بسیاری کشیدم، غصههای فراوان خوردم و سالها تنهایی را تجربه کردم حتی قادر نبودم با نزدیکترین افراد زندگیم درد و دل کنم بارها تلاش کردم مسافرم را از بند اعتیاد نجات دهم؛ اما تلاشهایم بی ثمر بود تا اینکه بستر کنگره۶۰ برای من فراهم شد گویی نوری به سمت زندگی من شروع به تابیدن گرفت و توانستم تنهاییهای ۳۰ سال زندگی در کنار یک فرد مصرفکننده را با افرادی در میان بگذارم که همدرد و همجنس خودم بودند شاید مشکلات من هنوز هم وجود داشته باشد؛ اما میدانم در کنگره۶۰ جایی برای آموزش، آرامش و رشد وجود دارد تا بتوانم با مشکلات خود روبهرو شوم انشاءالله به حالخوش برسم خدا را هزاران بار شکر میکنم که راه کنگره۶۰ را در مسیر زندگی من قرار داد.
نویسنده: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون بیستوچهارم)
زمانیکه برای اولین بار قدم به کنگره۶۰ نهادم با عزمی راسخ و هدفی مشخص وارد شدم زمانیکه وارد ساختمان شدم همهچیز برای من جالب بود از دفتر نشریات، چایخانه، حیاط کوچک و باصفا، هیاهوی همسفران، برخورد محبتآمیز و طعم چای خوشمزهای که برای من طعم بخصوصی داشت شور عجیبی در وجود من ایجاد گردید وارد سالن اصلی که شدم و روی صندلی نشستم گویی این صندلی مدتها جای خالی من را حفظ کرده بود موضوع جلسه جهانبینی بود چقدر آن روز سخنان استاد به دلم نشست وقتی با تردید و دودلی دست بلند کردم و خود را بهعنوان تازهوارد معرفی کردم شعر و دعای پرمعنایی که همه با هم خواندیم و سخنان محبتآمیز راهنما تأثیر عمیقی بر من گذاشت وقتی آن روز کنگره۶۰ را ترک نمودم تمام مسیر نگاه من به آسمان و غروب زیبایش بود چقدر غروب دلانگیز بود گویی چراغ تازهای در دل من روشن شده بود که مطمئن بودم با هر بار رفتن به کنگره پرفروغتر میشود انرژی فراوانی را در وجود خود احساس میکردم وقتی به خانه رسیدم از من پرسیدند: چطور گذشت؟ گفتم: با وجود آدمهای زیادی که هر کدام با هزاران مشکل متفاوت در کنگره۶۰ حضور داشتند من احساس انرژی و حال خوب وصفناپذیری داشتم، حس سبکبالی عجیبی را در وجودم احساس میکنم و این برای من نشانی جز خانه خدا و ورود به آن نیست تشکر واژهای حقیر در برابر انسان برگزیدهای چون آقای مهندس و خانواده محترم ایشان است.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر پریسا لژیون (بیستوچهارم)
زمان زیادی از ورود من به کنگره۶۰ نمیگذرد آن هم به اصرار مسافرم؛ زیرا همیشه با خودم میگفتم اینجا جایی است که مصرفکنندهها برای درمان میآیند من که مصرفکننده نیستم و نیازی به حضور ندارم در حالیکه ما هم به آموزش و درمان نیاز داریم اوایل ورود همه چیز برای من ناآشنا و مبهم بود در ابتدای یکی از کارگاههای آموزشی چون از مطالب چیزی دستگیرم نشد همه چیز برای من بی معنا بود تصمیم گرفتم جلسه را ترک کنم؛ اما ناگهان صدایی در درون من گفت: به خودت زمان بده و تا پایان جلسه بمان خانمی در کنار من نشسته بود از او پرسیدم: چه مدت است که به کنگره۶۰ میآیید؟ در پاسخ گفت: همسفر تو بر مرکبی نشستهای که گرچه دیر به مقصد میرسد؛ اما تو را سالم و کامیاب به مقصد خواهد رساند پس عجله نکن و در جای خود بنشین سپس با لبخندی سخنش را به پایان رساند هر روز که میگذرد هرگاه ناامید میشوم ناگهان این جمله را به یاد میآورم: عجله نکن و صبور باش در این مدت کوتاه با آموزشهایی که آموختم تغییرات کوچکی را در خودم احساس کردهام و امیدوارم که همه ما در این مسیر موفق و سربلند باشیم در پایان از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و همچنين راهنمای خوبم صمیمانه سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون بیستوچهارم)
ویرایش: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)
عکس: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یازدهم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیستم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
157