English Version
This Site Is Available In English

متد دژاکام، راهی برای بازگشت به اصل سلامت

متد دژاکام، راهی برای بازگشت به اصل سلامت

همسفر سمیه و مسافرشان با تخریب آنتی ایکس مصرفی شیره و قرص وارد کنگره شدند. به مدت ۱۵ ماه و ۸ روز با روش DST و داروی اپیوم به راهنمایی همسفر لیلا و مسافر محسن سفر کردند. در حال حاضر حدود ۳ سال و ۹ ماه است که با دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. در ادامه ایشان با تخریب سیگار و قلیان با روش DST و داروی آدامس نیکوتین‌دار خوراکی با راهنمایی همسفر اعظم به مدت ۱۰ ماه و ۳ روز سفر کردند. در حال حاضر بیش از ۶ سال است که با دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند.

همسفر سمیه از کودکی تا جوانی لاغر بودند، اما الگوی تغذیه‌ای درست و اصولی نداشتند. به گفته خودشان در آن سال‌ها نه آموزش کافی درباره‌ تغذیه داشتند و نه آگاهی لازم برای مراقبت از بدن؛ بنابراین بدنشان را بیشتر بر اساس عادت‌ها و هیجان‌ها مدیریت می‌کردند تا بر اساس نیازهای واقعی‌اش. در دوران بارداری، وزنشان به‌طور قابل‌ توجهی افزایش پیدا کرد و بعد از زایمان هم این روند ادامه یافت. یکی از چالش‌های اصلی ایشان، احساس گرسنگی مداوم و ناتوانی در تشخیص تفاوت بین گرسنگی واقعی و اشتیاق ذهنی به غذا بود. درواقع نمی‌دانستند چه چیزی، چه مقدار و در چه زمانی باید بخورند؛ حتی نسبت به خواب، بیداری و ریتم طبیعی بدن نیز بی‌توجه بودند و به عبارتی نوعی گسست از زبان بدن خودشان داشتند. از طرف دیگر کنترل اشتها برایشان بسیار دشوار بود. ریزه‌خواری‌های مکرر، انتخاب‌های غذایی ناسالم و ناآگاهی از ارزش غذایی مواد خوراکی، به‌تدریج باعث شد دریافت انرژی ایشان از نیاز واقعی بدنشان بیشتر شود. درنتیجه به‌جای این‌که غذا نقش سوخت‌رسانی و بازسازی داشته باشد، تبدیل به راهی برای پاسخ فوری به احساس گرسنگی و بی‌قراری شد. ایشان بارها برای لاغری اقدام می‌کردند؛  اما هر بار چون آگاهی و مهارت نداشتند، خیلی زود با شکست روبه‌رو می‌شدند و همین شکست‌ها ایشان را ناامیدتر می‌کرد. کم‌کم به این باور رسیده بودند که «من همین‌طور هستم و نمی‌توانم تغییر کنم»؛ اما واقعیت این بود که مشکل اصلی ایشان، اراده‌ ضعیف نبود؛ بلکه نبود شناخت، نبود آموزش و نداشتن رابطه‌ سالم با بدن بود؛ اما به لطف حضور در کنگره60 با وزن ۱۱۴ کیلوگرم وارد لژیون تغذیه سالم شدند و با روش دژاکام به راهنمایی همسفر منیره به مدت ۱۸ ماه و ۱۹ روز سفر کردند و با کاهش وزن 35 کیلوگرم و با وزن ۷۹ کیلوگرم با دستان پرمهر و محبت آقای مهندس رها شدند. هم اکنون پس از گذشت 45 روز از رهایی، وزنشان ۷۸ کیلوگرم است. ایشان پس‌ از این سفر بهتر می‌دانند که بدن انسان برای عملکرد درست، به تعادل در دریافت انرژی، مصرف مواد مغذی، خواب کافی و نظم در جسم و روان و جهان‌بینی نیاز دارد. وقتی این تعادل به هم می‌خورد، به‌مرور متابولیسم، سطح انرژی، احساس سیری و حتی کیفیت زندگی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. اضافه‌وزن فقط یک عدد روی ترازو نیست؛ بلکه نتیجه‌ سال‌ها بی‌توجهی به نیازهای جسم، ناآگاهی تغذیه‌ای و دور شدن از زبان بدن است. امروز ایشان وقتی به گذشته نگاه می‌کنند متوجه می‌شوند که این  تجربه ارزشمند به یک آگاهی عمیق تبدیل‌شده است: این‌که بدن را نمی‌شود با بی‌توجهی اداره کرد؛ باید آن را شناخت، شنید و محترم شمرد. برای بهره‌مندی از این تجربه ارزشمند گفتگویی صمیمانه با ایشان داشتیم که توجهتان را به مطالعه آن جلب می‌کنیم:

چه‌طور با کنگره۶۰ آشنا شدید؟

در ابتدا سپاسگزار خداوند هستم که دریچه‌ای از نور را به‌سوی ما گشود. حدود ۱۰ سال پیش، زمانی که در تاریکی اعتیاد و مشکلات غرق بودیم و ناامیدی تمام وجودمان را گرفته بود، کنگره۶۰ مانند معجزه‌ای بر سر راه ما ظاهر شد. در مسیر روزمره بردن و آوردن پسرم از مدرسه، بارها از کنار نمایندگی ابوریحان می‌گذشتم؛ اما هرگز تابلوی کنگره۶۰ را نمی‌دیدم تا این‌که روزی، گویی با نوری از آسمان، این تابلو نظرم را جلب کرد؛ گویی خداوند می‌خواست پیامی به من برساند. آنجا نقطه شروع رهایی ما بود؛ جایی که به پیشنهاد خودمان، مسیر درمان را آغاز کردیم و به لطف الهی، به‌سوی روشنایی قدم برداشتیم.

چه‌قدر اضافه‌وزن داشتید و این اضافه‌وزن چه تأثیری روی زندگی‌تان داشت؟

سنگینی نه‌تنها بر جسم بلکه بر روان نیز بود. اضافه‌وزن من تنها یک عدد نبود؛ ۴۰ کیلوگرم سنگینی بود که بر دوش جسم، روان و جهان‌بینی من نشسته بود. من از تعادل خارج‌ شده بودم. جسمم ضعیف، کند و بی‌رمق بود؛ گویی تمام توانم در لایه‌های تاریک افکارم دفن شده بود. قدرت تصمیم‌گیری را از دست‌ داده بودم و در جهانی از ناامیدی غوطه می‌خوردم. خوابم پریشان بود و حتی در راه رفتن نیز نفس در سینه‌ام حبس می‌شد. تلخ‌ترین بخش ماجرا بیگانگی با خود بود؛ از دیدن تصویرم در آینه فراری بودم و اعتمادبه‌نفسی که زیر بار این وزن خردشده بود. جهان درون و بیرون من هیچ هماهنگی باهم نداشتند.

سفر اضافه‌وزن چه‌طور بود؟

سفری از کاهش وزن به‌سوی خودشناسی؛ مسیر من با اشتباهات آغاز شد. ابتدا با سی‌دی‌های آقای مهندس سعی کردم وزن کم کنم، اما هدف من فقط رسیدن به‌تناسب اندام بود، نه رسیدن به‌سلامت و شناختِ خویشتن. نتیجه؟ ۲۰ کیلوگرم کم کردم؛  اما دوباره همه‌ چیز بازگشت. اکنون می‌فهمم که آن بازگشت، بخشی از مسیر بود تا من به «خواسته کامل» و بیداری واقعی برسم. وقتی وارد لژیون تغذیه سالم شدم، هنوز منیت و تجربه‌های گذشته بر من غلبه داشت؛ اما با صبر، محبت و کلام مقتدرانه راهنمایم همسفر منیره، چشم‌های من گشوده شد. آموختم که برای رسیدن به معجزه باید تسلیم باشم و فرمان‌برداری کنم. آنجا بود که سفر من از «کاهش وزن» به «هم‌زبانی با جسم» تغییر یافت. من دیگر نمی‌خواستم فقط لاغر شوم، می‌خواستم با بدنم آشتی‌ کنم. در این مسیر، سفر همسفری، سفر ویلیام وایت و سفر تغذیه سالم با متد درمان هوشمندانه آقای مهندس، طعم شیرین و گوارایی به زندگی‌ام بخشید.

بعد از رسیدن به وزن مطلوب چه حالی داشتید؟

امروز پس از رهایی از ۳۶ کیلوگرم اضافه‌وزن، احساس می‌کنم دوباره متولدشده‌ام؛ همان‌طور که راهنمایم همسفر منیره همیشه می‌‌گویند: «قدردان نعمت‌های الهی باشید. » من امروز با تمام وجود شکرگزارم. قدرت و نیروی ازدست‌رفته‌ام بازگشته است. وقتی راه می‌روم، احساس سبکی می‌کنم؛ گویی بال درآورده‌ام و پرواز می‌کنم. خواب‌هایم عمیق و آرام شده و خستگی‌های مزمن جای خود را به انرژی‌ فرازمینی داده‌اند. اکنون جسمم با من سخن می‌گوید؛ او دیگر دشمن من نیست، بلکه دوست و هم‌سو است. من دوباره طعم‌ها را می‌چشم، لذت گرسنگی و سیری را درک می‌کنم و از کوچک‌ترین حس‌های زندگی لذت می‌برم. من دوباره زنده شده‌ام.

به نظر شما متد دژاکام در درمان اضافه‌وزن چه‌طور است؟

متد دژاکام؛ فراتر از تمام روش‌ها، متد‌ی برای شناخت انسان و جسم انسان و درمان چاقی و لاغری است. من پیش‌ از این، تمام راه‌های سخت را آزموده بودم؛ از گرسنگی کشیدن و ورزش‌های طاقت‌فرسا گرفته تا داروهای شیمیایی و دمنوش‌ها؛ اما هیچ‌ کدام به من آنچه را که این متد دژاکام به من داد ندادند. متد دژاکام صرفاً برای تغییر وزن نیست، بلکه راهی برای بازگشت به اصل سلامت و هماهنگی میان روح و جسم است. متد دژاکام، کلیدی برای گشودن قفلِ بیگانگی با خود است. پیش‌ از این، من در هزارتوی تلاش‌های بیهوده بودم. تمام روش‌هایی که آزموده بودم، درواقع ناتمام بودند؛ چراکه صورتِ اصلی مسئله را هرگز حل نمی‌کردند. من با هر بار تلاشِ اشتباه نه‌تنها به هدف نمی‌رسیدم، بلکه روزبه‌روز با جسمم، با خودم و با زبان بدنم بیگانه و دورتر می‌شدم. گویی در حال جنگیدن با خودم بودم، نه در حال رسیدن به‌سلامت؛ اما متد دژاکام، آن کلید نابی است که می‌تواند قفل بزرگی به نام «اضافه‌وزن» را باز کند. این متد به من آموخت که چه‌طور صورت اصلی مسئله را درک کنم. آقای مهندس بارها و بارها بر این نکته تأکید داشتند که متد دژاکام، تنها یک برنامه غذایی نیست؛ بلکه راهی است برای «طریق درست غذا خوردن»، «شناخت خویشتن» و «درک زبان بدن». این متد مسیرِ بازگشت قدرت را به جسم من نشان داد. متد دژاکام به بدن من آموخت که چگونه دوباره فرمانروایی بر خود را به دست بگیرد و تصمیم‌گیرنده اصلی باشد. با این متد، جسم من دیگر با ترس و اضطراب چربی انباشته نمی‌کند؛ بلکه با هوشیاری و آگاهی، مسئولیت خود را می‌پذیرد. متد دژاکام به من نمی‌گوید چه بخورم یا چه نخورم، بلکه مرا با هنر سالم خوردن، درست خوردن و شناخت زمان‌های مناسب تغذیه آشنا می‌کند. این یعنی آشتی با بدن، نه جنگ با آن.

کتاب ساختار جسم و کاهش وزن را چه‌طور می‌بینید؟

من کتاب‌های زیادی درباره‌ کاهش وزن و ورزش‌های سنگین خوانده‌ام؛ کتاب‌هایی که تنها بر محدودیت‌های غذایی و برنامه‌های سخت تمرکز داشتند؛ اما با خواندن کتاب «ساختمان جسم و کاهش وزن» دریافتم که مسیر رسیدن به‌تناسب اندام، نه در جنگیدن با جسم، بلکه در شناختن آن نهفته است. این کتاب برای من فراتر از یک دستورالعمل ساده بود. این کتاب پلی بود برای شناخت آگاهی‌بخش ساختار جسم، عملکرد سلول‌ها و پیچیدگی‌های سیستم ایکس. برخلاف منابع دیگر که تنها بر کالری‌ها تمرکز می‌کنند، این اثر به من آموخت که چگونه با زبان بدنم هم‌سو شوم و از نقاط کور درمان چاقی و لاغری آگاه شوم. همچنین «مثلث ترازو، سالاد و تخم‌مرغ» که در این کتاب اشاره‌شده کمک‌کننده من در این مسیر برای رسیدن به تعادل بود. درک عمیق‌تر از نقش اسیدآمینه‌ها، پروتئین‌ها و مواد معدنی، دیدگاه مرا به تغذیه تغییر داد. همچنین آشنایی با مثلث «اشباع، سازگاری و تغذیه» به من آموخت که چگونه میان نیازهای جسم و میل‌های ذهنی، تعادل برقرار کنم. هر بار که این کتاب را می‌خوانم، گویی در کشف حقیقت‌های جدیدی هستم. این کتاب نه یک دستور برای گرسنگی، بلکه دعوتی است برای زندگی در سلامت، شادابی و آگاهی. من در کتاب «ساختمان جسم و کاهش وزن»، به دنبال افزودن بودم؛ افزودن به آگاهی، افزودن به شناخت و افزودن به عشق نسبت به جسمم. این کتاب به من آموخت که چاقی و لاغری، نتیجه نبرد با بدن نیست، بلکه نتیجه‌ نادانی از زبان آن است. این کتاب مرا از مسیرهای غلط دور کرد و به‌سوی شادابی هدایت کرد. من هر بار که این صفحات را ورق می‌زنم، بخش جدیدی از خودم را کشف می‌کنم.

کلام آخر:

کلام آخر من، سپاسگزاری بی‌کران از خداوند متعال است که اذن ورود به این مسیر مقدس (کنگره۶۰) را به من عطا فرمود؛ مسیری که در آن، هم خود و هم سفر زندگی‌ام، در پرتو سبز و نورانی آن گام برمی‌داریم. این فرصتی است تا به خویشتن بازگردم، درصدد درمان، بازیابی آرامش و ایجاد تعادل میان جسم، روان و جهان‌بینی خود برآیم و با یادگیری مداوم به‌سوی سلامت و حال خوش حرکت کنم. مراتب قدردانی خود را از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان ابراز می‌دارم که با بنا نهادن این سیستم نظام‌مند، بستری را فراهم آوردند تا ما بتوانیم در مسیر درمان و سلامت قدم برداریم؛ همچنین صمیمانه از راهنمایم همسفر منیره سپاسگزارم. ایشان باتجربه‌ ارزشمند خود در کنگره، دریچه‌ای نو به‌سوی شناخت خویشتن بر من گشودند و باراهنمایی‌های دقیق در لژیون تغذیه سالم، همراه و پشتیبان من در این مسیر بودند. از تمامی آموزش‌های بی‌دریغ ایشان سپاسگزارم و از شما نیز بابت فرصت این مصاحبه صمیمانه قدردانی می‌کنم.

انجام مصاحبه و ارسال: همسفر خندان
صفحه تغذیه سالم همسفران کنگره60

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .