گاهی زندگی، آدم را به جایی میرساند که فکر میکند دیگر هیچ نوری در انتهای مسیر نیست. روزهایی که خستگی، ناامیدی و سردرگمی تمام وجودش را فرا گرفته و آرزو میکند کسی دستش را بگیرد و راه را نشانش بدهد. من هم روزی در همین نقطه ایستاده بودم. گاهی با خودم فکر میکنم، اگر چند سال پیش کسی به من میگفت روزی میرسد که با آرامش از زندگی حرف بزنم، شاید باور نمیکردم.
من دختری بودم که در میان مشکلات، غمها و ناامیدیهای زندگی گم شده بودم. روزهای زیادی را با اشک، نگرانی و ترس از آینده سپری میکردم. ذهنم پر از افکار منفی بود و بارها احساس میکردم دیگر توان ادامه دادن ندارم. آنقدر از زندگی خسته شده بودم که گاهی حتی به پایان دادن به همه چیز فکر میکردم، چون راهی برای رهایی از آن همه درد و تاریکی نمیدیدم؛ اما امروز که این دلنوشته را مینویسم، خدا را شکر میکنم که مرا در مسیر آشنایی با کنگره قرار داد. جایی که زندگیام آرامآرام رنگ دیگری گرفت. جایی که یاد گرفتم هیچ تغییری یک شبه اتفاق نمیافتد و برای رسیدن به آرامش باید آموزش دید، صبر کرد و قدمبهقدم حرکت نمود.
امروز در سفر دوم هستم و وقتی خودم را با گذشتهام مقایسه میکنم، تفاوت را بهخوبی احساس میکنم. قبلاً ناامیدی و ترس بخش بزرگی از زندگیام بود، اما امروز امید، آرامش و ایمان جای آن را گرفته است. قبلاً مشکلات مرا از پا درمیآورد، اما امروز یاد گرفتهام با آنها روبهرو شوم. قبلاً خودم را دوست نداشتم، اما امروز ارزش وجودی خودم را بیشتر میشناسم و برای رشد و بهتر شدنم تلاش میکنم. در این مسیر زیبا وظیفه خودم میدانم که از صمیم قلبم از راهنمای سفر اولم همسفر ملیحه، تشکر و قدردانی کنم.
ایشان با محبت، صبوری و آموزشهای ارزشمندشان در روزهایی که هنوز راه را نمیشناختم، با آغوش باز مرا پذیرفتند و با دستان پرمهرشان، دستان من را گرفتند و کمک کردند که در این مسیر کم نیاورم و ادامه دهم تا بتوانم قدم در مسیر تغییر بگذارم. هر آنچه در سفر اول آموختم، پایه و اساس حال خوب امروز من شد؛ همچنین با تمام وجودم از راهنمای سفر دومم همسفر سپیده سپاسگزارم؛ ایشان با عشق و دانایی، مسیر رشد و تعالی را به من نشان دادند و کمک کردند تا نگاه عمیقتری به زندگی، خودم و جهان پیرامونم داشته باشم. حضور هر دو این عزیزان برای من نعمتی بزرگ بوده است و از خداوند بابت این موهبت ارزشمند بینهایت سپاسگزارم و تا هستی برقرار هست شکرگزار لطف و محبتهای پرمهر و بیمنت این عزیزان بزرگوار هستم.
امروز اگر لبخند بر لب دارم، اگر آرامش را تجربه میکنم و اگر به آینده امیدوارم، بخش بزرگی از آن را مدیون آقای مهندس، آموزشهای کنگره و راهنمایانم هستم و از خداوند مهربان سپاسگزارم که مرا از تاریکیها عبور داد و به سمت نور هدایت کرد. باشد که بتوانم با عمل به آموزشها و خدمت کردن در این راه، قدردان این مسیر ارزشمند و همه عزیزانی باشم که در این سفر زیبا همراه من بودند.
نویسنده: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر حکیمه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر سوده نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لامرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
116