جلسه اول از دوره پنجم سری کارگاههای هماهنگی راهنمایان و خدمتگزاران ویژه همسفران آقا کنگره۶۰ شعبه شیخبهایی، با استادی همسفر امیرحسین، نگهبانی همسفر رحمان و دبیری همسفر مهدی با دستور جلسه «وادی ششم، بخش دوم» شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۶، ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، امیرحسین هستم یک همسفر.
همانطور که میدانید دستور جلسه این هفته «وادی ششم، بخش دوم» است.
همه میدانید که جناب مهندس فرمودند: قرار است چیزهایی را که از سیدیها یاد میگیریم یا در زندگیمان اجرا میکنیم، بیاییم برای یکدیگر توضیح بدهیم. من هم سعی میکنم همین کار را انجام دهم.
وادی ششم میگوید: «حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.»
اولین باری که این جمله را شنیدم، هیچچیز از آن نفهمیدم. نه میدانستم عقل چیست، که البته الان هم خیلی نمیدانم؛ نه میدانستم فرمانده چیست و نه میدانستم منظور از «کاملاً اجرا نماییم» چیست.
اما با تکرار دستور جلسه، مشارکتها و مطالعه، کمکم این موضوع برایم روشنتر شد و فهمیدم که عقل مانند یک ماشین، تابع قوانین خودش است؛ یعنی بهصورت خودکار خودش را اصلاح میکند. اگر در عملکرد عقل اشکالی پیش بیاید، لازم نیست کسی برای اصلاحش کاری انجام دهد؛ خودش میداند چگونه وظیفهاش را انجام دهد و همیشه هم فرمانهایش درست است، مگر اینکه ورودیهایش اشتباه باشند. همه این موارد را جناب مهندس بهصورت کامل و جزءبهجزء برای ما توضیح میدهند.
همچنین بیان میکنند که روح کاملاً به ارادهی عقل وابسته است. با اینکه روح هم از فرّ ایزدی برخوردار است، اما باید عقل در جایگاه خودش باشد تا روح بتواند وظیفهاش را بهدرستی انجام دهد.
حالا مسئله اینجاست که ما میخواهیم به فرمان عقل برسیم و آن را اجرا کنیم. کنگره بارها این موضوع را به ما میگوید و ما هم میگوییم چشم؛ اما چه زمانی آن را پیگیری میکنیم و انجام میدهیم؟ زمانی که به عمق خرابیهای خودمان پی ببریم.
بعد از چند ماه یا چند سال سفر، چه برای مسافر و چه برای همسفر، تازه انسان متوجه میشود که واقعاً چه خبر است. من روز اول که وارد کنگره شدم، فکر میکردم آدم خیلی کاملی هستم؛ اما هرچه جلوتر آمدم، دیدم نه، اتفاقاً خیلی خرابم.
بعد جناب مهندس فرمودند که اگر میخواهید به فرمان عقل برسید، باید از اجزای کوچک و کارهای کوچک شروع کنید. روز اول نمیتوانید یکباره همه فرمانها را اجرا کنید؛ شدنی نیست. درست مانند متد DST که همهچیز در آن ذرهذره و مرحلهبهمرحله انجام میشود.
همیشه برای خودم این مثال را میزنم که اگر بخواهم از اصفهان به تهران بروم، در این مسیر ده یا پانزده شهر قرار دارد. باید این شهرها را یکییکی پشت سر بگذارم. بین راه هم تابلوهایی وجود دارد که هر ده کیلومتر مسیر را نشان میدهند و حتی تابلوهای کوچکتری که هر یک کیلومتر نصب شدهاند. یعنی مسیر به قسمتهای کوچکتر تقسیم شده است.
وقتی جناب مهندس میگویند از کارهای کوچک شروع کنید، منظورشان همین قدمهای یک کیلومتری است. اگر در این مرحله موفق شوید، به مرحله ده کیلومتری میرسید؛ اگر آنها را هم پشت سر بگذارید، به شهر بعدی و در نهایت به مقصد خواهید رسید.
حالا اگر عمق خرابیهایم را پیدا کردم، تازه باید از همین کارهای کوچک شروع کنم؛ همان کارهایی که جناب مهندس به آن اشاره کردهاند. مثلاً میفرمایند: «شب زباله را بیرون بگذار.» همین یک کار ساده، چند بار برای همه ما پیش آمده که پشت گوش انداختهایم؟ اما خود من هم بارها آن را عقب انداختم.
یکبار هم ایستادم و با خودم گفتم دیگر حتی یک شب هم این کار را عقب نمیاندازم. یادم هست این موضوع را جلوی آقا رحمان و حتی به دکتر امین هم گفتم و با شوخی عرض کردم: «آقا، فقط یک ایراد پیدا کرده؛ دیگر کسی زبالهها را بیرون نمیبرد!» گفتند: «اگر میخواهی به فرمان عقل برسی، خودت آنها را بیرون ببر.»
اگر این مثال را فراموش کنیم و همین کارهای کوچک را درست انجام ندهیم، هیچوقت به کارهای بزرگتر نمیرسیم. این موضوع کاملاً مشخص است. جناب مهندس در وادی ششم، بخش دوم، این مطالب را بهطور کامل برای ما توضیح میدهند و آموزش میدهند.
ایشان میفرمایند ما میخواهیم به صدای درونی عقل برسیم و به آن گوش بدهیم؛ اما این کار سادهای نیست، چون با صور پنهان سروکار داریم. نه آن را میبینیم و نه جنسش را میشناسیم. هرکسی در یک فرایند و در زمان خودش به این مرحله میرسد؛ یکی بعد از یک سال و یکی هم مثل من بعد از ده سال میفهمد که فرمان عقل چیست، چگونه شنیده میشود و چگونه باید آن را اجرا کرد.
همه این مطالب را گفتم تا به این سؤال برسم.
ما این آموزشها را یاد میگیریم، انجام میدهیم و در مشارکتها هم درباره آن صحبت میکنیم. حالا میخواهم یک سؤال مطرح کنم. خودم تا حدودی به جوابش رسیدهام، اما دوست دارم دوستان هم کمک کنند.
وقتی این کارها را جزءبهجزء انجام میدهیم، کمکم به فرمان عقل میرسیم و آن را اجرا میکنیم؛ از نفس اماره به نفس لوامه و در نهایت به نفس مطمئنه میرسیم.
سؤال اینجاست که آیا وقتی این اتفاق در زندگی یک نفر میافتد، مثلاً منِ همسفر به این مرحله میرسم و در این زمینه مسلط میشوم، این موضوع روی همه جنبههای زندگی من هم اثر میگذارد؟ یعنی در مسائل اقتصادی، اجتماعی و جسمی هم رشد میکنم؟ یا اینکه فقط در همان بخشی که روی آن کار کردهام پیشرفت میکنم؟
این سؤال خیلی مهم است. مثلاً یک مسافر وقتی وارد کنگره میشود و سفرش را آغاز میکند، کسی از او نمیپرسد مشکلات روحی یا روانیات از کودکی چه بوده است. اما وقتی سفر میکند، بسیاری از آن مسائل هم بهتدریج برطرف میشود. یعنی اینجا درمان بهصورت جزئی انجام نمیشود؛ یک پروتکل وجود دارد که بسیاری از مشکلات را همزمان حل میکند.
حالا سؤال من این است که آیا در مورد فرمان عقل هم همینطور است؟ یعنی با اجرای فرمان عقل، همه بخشهای زندگی من هم بهمرور اصلاح میشوند؟ یا باید برای هر بخش، آموزش جداگانه ببینم و روی همان قسمت کار کنم؟ مثلاً اقتصادم خوب شد، اما در روابط اجتماعی هنوز مشکل داشتم؛ آیا باید جداگانه روی آن بخش کار کنم یا همه اینها همزمان و بهصورت تدریجی، درست مانند روش DST، با هم اصلاح میشوند؟
این سؤالی است که همیشه برای خودم وجود داشته است.
لطفاً خودتان و آقای مهندس را تشویق کنید.
تایپ و ویرایش: همسفر محمدحسن
تنظیم و ارسال: همسفر هادی
- تعداد بازدید از این مطلب :
87