در مورد کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، دلنوشته نوشتن را خیلی دوست دارم؛ زیرا این کتاب برای من مانند یک رُمان بسیار زیبا بود که با خواندن صفحات اول آن کنجکاو شدم که این فردی که عصبانی شد و مشت خود را روی میز کوبید و پدرش در اطاق او را باز کرد و به او گفت آفرین فریاد زدن هم بلدی، چرا این کار را کرد مگر مشکلش چه بوده که این کار را کرد. همینطور که جلوتر میرفتم و هر صفحهای را که ورق میزدم رغبت بیشتری در من بهوجود میآمد که آن را تا انتها ادامه بدهم که چرا سرنوشت این خانواده موفق و ثروتمند به اینجا کشیده شده است؛ اما این نه رُمان بود نه خیالپردازی؛ بلکه دردی بود که من هم از وقتی چشم باز کردم و خودم را شناختم با آن دست به گریبان بودم و فهمیدم که این یک درد مشترک است که من هم دارم و دلم میخواست بدانم آخر این داستان واقعی چه میشود. به پلههای درمان آقای مهندس رسیدم، چه قدر قشنگ و ملموس تغییر حالات روحی و جسمی خود را با زبانی ساده و خودمانی بیان میکند که به تکتک سلولهای بدن انسان مینشیند و از این دوباره ساختهشدن لذت میبری و در آن لحظات من مسافر خودم را جلوی چشمان خودم میدیدم و میگفتم، آیا این اتفاقات برای من هم رقم میخورد! اوایل اصلاً مفهوم سخنان استادان آقای مهندس را نمیفهمیدم و توجهی به آنها نمیکردم و سرسری از آنها عبور میکردم و میگفتم سردار، رعد، عقاب، اینها دیگر یعنی چه؟ استاد یعنی چه؟ اما حالا که مسافر من از نظر اعتیاد درمان شده و مقایسههایی که با درمان آقای مهندس میکنم میبینم که چهقدر مفهوم سخنان استادان آقای مهندس در درمان و پیشرفت او مؤثر بوده و اصل درمان واقعی، اول خواست خود فرد است؛ اما اگر جهانبینی را یاد نگیریم که همان سخنان استادانی که من به آنها توجه نمیکردم در درمان درست مهم است و اصل پیداکردن مسیر درست همان آموزش است که صرفاً مصرف شربت OT نمیتواند دید درستی از درک تمام مطالب را در اختیار افراد بگذارد؛ بلکه این آموزشها است که فرد را برای پذیرفتن شرایط سخت و مواجه و عبور از آنها آماده میکند و اینجا جواب خودم را گرفتم که آقای مهندس به این راحتی هم نتوانست این مقام را کسب کند و در این مسیر هزاران بار در کوره آزمایشهای مختلف ذوب شد و دوباره ساخته شد تا چنین قالب محکمی بهوجود آمد که هزاران نفر دیگر او را الگوی خود قرار دادند. هر بار که این کتاب را جلوی خود باز کنی و هر خطی را که بخوانی دوباره متناسب با مشکلی که داری جوابی را دریافت میکنی که زبان من قاصر از توصیف آن میباشد، امیدوارم که بمانم و درک و دریافت کاملتری را از این رازهایی که هنوز برای من پردهبردا ی نشده را داشته باشم.
نویسنده: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر شهناز (لژیون اول)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس(لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
77