English Version
This Site Is Available In English

افکار انسان خالق هر چیزی است

افکار انسان خالق هر چیزی است

همسفر محبوبه و مسافرشان با آخرین آنتی‌‌ایکس مصرفی شربت اپیوم وارد کنگره شدند. مدت ۳ سال و ۱۰ ماه به راهنمایی آقا علی و خانم شهناز در حال سفر هستند. رشته ورزشی همسفر محبوبه در کنگره شطرنج است.

 از دید شما پیام اصلی کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر برای یک همسفر چیست؟

من به عنوان یک همسفر؛ چون هیچ شناختی از بیماری اعتیاد نداشتم، مسافر خود را یک فرد بی‌اراده، بی‌غیرت، لذت‌جو و بسیار خودخواه می‌دیدم. از این رو، همیشه با مسافرم در حال جنگ و جدل بودم و او را تحقیر می‌کردم؛ اما با خواندن کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، تا حدودی نسبت به بیماری اعتیاد شناخت پیدا کردم. یک همسفر با خواندن این کتاب ، نگرشش نسبت به مصرف‌کننده تغییر می‌کند و متوجه می‌شود که مصرف‌کننده یک بیمار است که در سه ضلع جسم، روان و جهان‌بینی دچار بی‌تعادلی شده است. مسافر باید در مرحله سفر اول بیشتر روی جسم خود کار کند تا بتواند پله‌ پله مواد مصرفی خود را تیپر کند و به نقطه صفر برساند. با درست شدن جسم، روانِ مسافر نیز خود به‌خود متعادل می‌شود و مسافر به این درک می‌رسد که برای زندگی از دست‌رفته خود باید جهان‌بینی‌ خویش را اصلاح کند تا بتواند زندگی زیبایی را دوباره از نو بسازد. من با خواندن کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر متوجه شدم که خانم آنی عزیز چه‌قدر همسفر خوبی برای آقای مهندس بوده‌اند و چه‌قدر در این سفر صبورانه حرکت کرده‌اند. ایشان آرامش خانواده را حفظ کردند تا آقای مهندس بتوانند به بهترین شکل سفر خود را به اتمام برسانند. پس من هم باید به عنوان یک همسفر از خانم آنی الگو بگیرم و مانند ایشان حرکت کنم تا مسافرم سفر خود را با آرامش به پایان برساند.

 اگر قرار باشد فقط یک آموزش از کتاب را به همسفران تازه وارد منتقل کنید، آن چیست؟

اگر بخواهم فقط یک آموزش از این کتاب  را به همسفران تازه‌وارد منتقل کنم، این است که اعتیاد به یکباره از بین نمی‌رود. همان‌طور که اعتیاد ذره‌ ذره وجود یک شخص را تسخیر می‌کند، باید ذره‌ ذره نیز از وجود او خارج شود. هیچ مصرف‌کننده‌ای یک‌شبه یا با یک یا دو بار مصرف، مصرف‌کننده نشده است؛ بلکه حداقل ۱۰ ماه زمان لازم بوده تا به یک مصرف‌کننده تبدیل شود. در جسم ما سیستمی به نام سیستم شبه‌افیونی وجود دارد که با مصرف مواد مخدر بیرونی، این سیستم به‌تدریج از کار می‌افتد و مواد مخدر بیرونی جایگزین عملکرد طبیعی آن می‌شوند. برای این‌که این سیستم دوباره به چرخه حیات بازگردد، لازم است مواد مخدر بیرونی نیز به‌صورت پله‌ پله و تدریجی از جسم خارج شوند. این فرآیند نیازمند زمان است و معمولاً حداقل ۱۰ تا ۱۱ ماه به طول می‌انجامد.

 کدام وادی را بعد از خواندن کتاب عمیق‌تر درک کردید؟

وادی اول را عمیق‌تر درک کردم که می‌گوید: «با تفکر، ساختارها آغاز می‌گردد و بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال می‌رود.» من اکنون می‌دانم که افکار می‌توانند خالق باشند؛ خالقِ جهان درون و بیرون من می‌دانم که برای خلق شدن هر چیزی، چه خوب و چه بد، اولین قدم یک فکر است. یک فکر در ذهن من مانند یک نقطه است که از مجموع این نقاط، یک خط به وجود می‌آید. یعنی مجموع نقاط افکار من، خط مسیر زندگی‌ام را به وجود می‌آورند و پایان این مسیر، تقدیر و سرنوشت من است. پس من با افکارم می‌توانم به مسیر زندگی خود جهت بدهم. اگر به‌صورت مداوم به افکار منفی اجازه بدهم که ذهنم را مشغول کنند و به آن افکار بال‌وپر بدهم، جهت زندگی خود را به سمت ضد‌ارزش‌ها سوق می‌دهم؛ اما اگر بتوانم هنگامی که یک فکر منفی وارد ذهنم می‌شود، به آن توجه نکنم و سعی کنم آن را به یک فکر مثبت تبدیل کنم، قدرت آن افکار از بین می‌رود. با تکرار و تمرین این کار، می‌توانم ذهن خود را به جایگاهی از افکار زیبا تبدیل کنم، جهان هستی را زیباتر ببینم و از آن لذت ببرم. با اجرایی کردن وادی تفکر در زندگی، قطعاً می‌توانم وادی‌های بعدی را نیز آسان‌تر اجرایی کنم. از این رو، به نظر من مهم‌ترین وادی، وادی اول است.

در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه، چرا گفته می‌شود برای رسیدن به آرامش باید از تاریکی‌ها عبور کرد؟

در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، گفته می‌شود که برای رسیدن به آرامش باید از تاریکی‌ها عبور کرد؛ زیرا همه ما می‌دانیم که جهان هستی بر پایه اضداد بنا شده است و همه‌چیز بر مبنای ضدِ خود قابل تشخیص است. در واقع، تاریکی‌ها مکمل روشنایی‌ها هستند. به عبارتی، تا نادانی را تجربه نکنیم، دانایی را متوجه نمی‌شویم و تا نفرت را تجربه نکنیم، مفهوم عشق را درک نخواهیم کرد. تاریکی‌ها باعث ارتقاء انسان می‌شوند تا روشنایی‌ها را بهتر درک کند. اگر من درون خود را شخم بزنم و متوجه تاریکی‌های درونم شوم و این خواسته را داشته باشم که به تکامل انسانی برسم، قطعاً از وجود تاریکی‌هایم ناراحت نمی‌شوم؛ بلکه از این تاریکی‌ها نردبانی می‌سازم و پله‌ پله از آن بالا می‌روم تا به نور برسم. انسان اگر متوجه این امر شود، دیگر از مشکلات زندگی نمی‌رنجد و آن‌ها را لعنتِ خداوند نمی‌پندارد، بلکه رحمتِ خداوند می‌داند؛ پس رمز ورود به دنیای روشنایی، عبور از گذرگاه‌های سخت و تاریک زندگی است.

کلام پایانی...

من همسفری هستم که مسافرم کنگره را رها کرده است و فعلاً هیچ تمایلی به بازگشت به کنگره ندارد. اوضاع او اکنون خیلی بدتر از گذشته شده است. من بسیار امیدوار هستم که روزی، زمانی که خداوند اذن ورود دوباره به مسافرم بدهد، او وارد کنگره شود و به درمان قطعی و تعادل برسد؛ اما اکنون من مسافرم را رها کرده‌ام و دیگر برای مسافرم به کنگره نمی‌آیم، بلکه برای حالِ خودم در جلسات حضور پیدا می‌کنم؛ برای این‌که بتوانم از اسارت تاریکی‌هایم بیرون بیایم و به طرف نور حرکت کنم. همان‌طور که وادی سوم می‌گوید: «باید دانست هیچ موجودی به میزان خودِ انسان، به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.» من هم می‌دانم که هیچ‌کس نمی‌تواند به اندازه خودم من را دوست داشته باشد و هیچ‌کس نمی‌تواند شخص دیگری را تغییر دهد، مگر خودِ آن شخص. پس نه مسافرم مسئول تغییر من است و نه من مسئول تغییر مسافرم هستم. هر کسی، خودش، خودش را می‌سازد. انسان چیزی نیست جز تلاش و کوشش؛ پس رکود بر هیچ موجودی جایز نیست. من برای رهایی خودم از جهل و نادانیِ خویش به کنگره می‌آیم تا در پرتو آموزش‌های کنگره حرکت کنم و کیفیت زندگی خود را بالا ببرم و در نهایت به آرامش برسم.

تهیه و تنظیم مصاحبه: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلی‌خان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .