جلسه ششم از دوره سیویکم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی اروند آبادان به استادی راهنما همسفر سمیرا، نگهبانی همسفر صدیقه و دبیری همسفر سوسن با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» روز یکشنبه ۲۴ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر است؛ این دستور جلسه خیلی برای من ارزشمند است چرا که این دستور جلسه مصادف با رهایی من است رهایی من، فقط رهایی مسافرم از اعتیاد نبود؛ رهایی از تاریکی، ناامیدی، ترس، منیت، کینه و نفرت بود؛ من به کنگره۶۰ آمدم که همسرم از اعتیاد رها شود؛ اما بعدها متوجه شدم که خودم آسیب دیدهام و کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر خیلی به من کمک کرد، از آنجا که هفته شلوغی داشتهام سعی کردهام در مورد آن چیزی که از کتاب تجربه کردهام و به من یاد داده است صحبت کنم.
مدتی مسافرم به تنهایی آمدند، مشاوره شدند، دارو گرفتند و من بعد از چند جلسه آمدم؛ من هم مثل بیشتر عزیزان، کنگره را قبول نداشتم؛ زیرا خیلی مسیرها را رفته بودم، خیلی چیزها را امتحان کرده و ناامید شده بودم؛ زمانی که مسافرم کتاب را روی میز گذاشتند، این کتاب و تصویر روی کتاب را دیدم، اولین چیزی که من جذب آن شدم کلمه الله بود.
آن زمان یک جورهایی با خداوند قهر بودم و خداوند را قبول نداشتم، من این همه دعا و تلاش میکردم، چرا خداوند جوابم را نمیداد، با خود گفتم این تصویر و عبور از منطقه ۶۰ درجه به چه معنی است؟ همان روز با حال بدی که داشتم، کتاب را مطالعه کردم؛ چون هیچ چیزی متوجه نمیشدم فقط صحبتهای عادی آقای مهندس در مورد درمان اعتیاد را میخواندم، وقتی به پیام باوری در ناباوری رسیدم، یک امید در دل تاریکی، یک نقطه، یک روزنه امید را دیدم و این امید باعث شد که ذهنم درگیر شود، با خودم گفتم اینجا قطعا یک چیزی هست و کتاب آن حس خوب را به من منتقل کرد.
آقای مهندس در این کتاب فرمودهاند: اعتیاد درمان دارد، لاعلاج نیست، مرموز نیست و حتی فرمودهاند کدام قسمت جسم آسیب دیده است، واقعا خیلی روی من تاثیر گذاشت؛ این کتاب آنقدر پرمحتوا است که امیدوارم بتوانم حق مطلب را به جا بیاورم؛ این کتاب در مورد درمان جسم، روح و اعتیاد صحبت کرده است و همچنین از این دنیا و از دنیاهای دیگر سخن گفته است. خود آقای مهندس میفرمایند: در سفر اول خیلی تمرکز روی پیامها نداشته باشید، فقط چیزهایی که متوجه میشوید را بخوانید؛ شاید خیلی از مطالب را تا به الان متوجه نمیشوید پس خیلی زور نزنید باید ذرهذره و پلهپله جلو بروید؛ هر چه قدر تزکیه صورت بگیرد، فهم خواننده نسبت به مطالب بیشتر میشود.
منظور از تزکیه چیز عجیب و غریبی نیست؛ آقای مهندس میفرمایند: تزکیه این است که من بتوانم روزانه روی رفتارهایم، کنترل داشته باشم، بتوانم از وادی اول شروع کنم، تفکراتم را مثبت کنم، لبخند بزنم، امیدوار باشم که دل کسی را نشکنم، غیبت، قضاوت نکنم و اینجا تزکیه صورت میگیرد.
من خیلی این کتاب را خواندهام قطعا هر سال برداشت و دیدگاه من از سال قبل خیلی متفاوتتر است، هر کلمه از کتاب معنای تازهای برایم دارد و میبینیم این کتاب خیلی تصویر دارد؛ تصاویر باعث شده است ما راحتتر با آن ارتباط برقرار کنیم، این تصاویر هم صور آشکار و هم صور پنهان دارند؛ تصاویر از درون میگویند، چنگزدن به صخره، بیابان بیآب و علف و استخوانها تصویر جسم را میگویند.
ماشین در تصویر اول مصرفکنندهایست که وارد سفر اول میشود البته من همیشه به خودم گفتهام فقط مسافرم مصرفکننده نبودهاند؛ زیرا زمانی که من وارد کنگره شدهام، دقیقا مانند همان ماشین بودهام، جسم و روان داغونی داشتهام و مثل یک مصرفکننده قادر به حرکت نبودهام.
چند پیامی که در کتاب است و خیلی به من کمک کرد و نگاهم را به زندگی تغییر داد این است که اعتیاد با مرگ از بین نمیرود و این مسئله من را ترساند؛ زیرا قبل از کنگره امید داشتهام، سمیرا اگر نتوانستی کاری را پیش ببری و اگر جدا نشدی بالاخره اعتیاد با مرگ از بین میرود و تمام میشود، حالا چه موقع مسافرم از این دنیا برود یا من از دنیا بروم، دیگر اعتیاد تمام شود و ما راحت شویم، خدا میداند؛ اما زمانی که اینجا آمدم تمام محاسباتم به هم ریخت.
به من گفتند اعتیاد با مرگ از بین نمیرود و آن چیزی که با خودت منتقل میکنی، رفتار و اعمال تو است؛ تو از چه میترسی، از چه متنفری، من از اعتیاد میترسیدم، از اعتیاد متنفر بودم، تو داری این را با خودت حمل میکنی؛ پس باید بیایی اینجا و روی خودت کار کنی؛ این واقعا من را ترساند و باعث شد اینجا ماندگار شوم و تلاش کنم که سمیرا را نجات دهم؛ چون قادر به حرکت نبودهام.
اینجا فقط برای مسافرم نیست، من منتظرم که مسافرم حالش خوب شود؛ اما اینجا چیزی برای من آورد که من باید یاد بگیرم و دریافت کنم من تنها به دنیا آمدهام و قرار است تنها از دنیا بروم؛ من قرار است چه چیزی را با خودم ببرم؛ این آگاهی، چیزی که لطف و محبت خداوند است؛ این مسیر را به واسطه مسافرم تجربه کردهام؛ هر چه قدر سختی کشیدم؛ اما به واسطه مسافرم این نعمت به من داده شد.
چیزی که اینجا دریافت میکنم نعمت است؛ چون من تنها از این دنیا میروم و آنجا به من نمیگویند؛ همسرت چه کار کرد، میگویند تو چه کار کردی، چه قدر آگاهی داری، تو کنار کسی قرار میگیری که هم حس آن باشی، این خیلی مهم است و به من کمک کرد؛ همیشه به رهجوهایم میگویم فکر نکنید راهنما هیچ مشکلی ندارد، رها شدیم؛ اما بعد از رهایی قطعا یک سری مشکلات هست اما ما قویتر هستیم.
آقای مهندس میفرمایند: وقتی نشستی و فکر میکنی، دیگر قادر به هیچ حرکتی نیستی، آن لحظه سخت است؛ اما تکرار آن خاطرات برای من روز و هفتههایم را سختتر میکند؛ آقای مهندس به من یاد دادهاند که زندگی کن، همین کتاب در تکتک جملاتش به من این پیام را میرساند که زندگی کن و از لحظه استفاده کن. هر کدام از ما کنار کسی قرار میگیریم که هم حس او باشیم، این موضوع خیلی به من کمک کرد که بیشتر تلاش کنم.
تقدیر از نگهبان دوره قبل توسط نگهبان دوره جدید صورت گرفت
.jpeg)

مرزبانان کشیک: همسفر فرحناز و مسافر میثم
تایپیست: همسفر یاسمین رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر شکریه رهجوی راهنما همسفر مولود (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر فرحناز
همسفران نمایندگی اروند آبادان
- تعداد بازدید از این مطلب :
239