پنجمین جلسه از دوره سیزدهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی جهانبین شهرکرد؛ به استادی راهنما مسافر کامران، نگهبانی موقت مسافر پوریا و دبیری موقت مسافر بهزاد، با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» و «تولد دهمین سال رهایی راهنما مسافر جمشید» پنجشنبه ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ١۶ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، کامران هستم یک مسافر.
از خداوند شاکر و سپاسگزار هستم که امروز در خدمت شما عزیزان در نمایندگی جهانبین حضور دارم. از ایجنت محترم و گروه مرزبانی سپاسگزارم و همچنین راهنمایان عزیز و جمشید عزیز که به واسطه ایشان توفیق پیدا کردم که در خدمتشان باشم. خدا را شکر میکنیم که در کنار همدیگر هستیم و اجازه آموزش میدهد. بابت روزهایی که در کنار خانواده هستیم، در صحت و سلامت و با دل خوش، خداوند را شاکر و سپاسگزارم.
شرایط، شرایط سختی بوده و شرایط کنگره مقداری سخت بوده است، ولی به فرمایش آقای مهندس، انسانهای سخت در شرایط سخت ساخته میشوند. هر چقدر شرایط سختتر باشد، انسانها هم سختتر و مقاومتر ساخته میشوند و از این فرصت شاید بشود به این شکل بهره برد و خیلی قویتر و محکمتر پا در مسیر گذاشت. همانطور که در پیام آقای جمشید آمده است، هر یک از ما معلمی خواهیم بود برای آیندگان. انشاءالله که این روزها هم سپری میشود و کنگره به شرایط عادی برمیگردد و مثل همیشه قوی و محکم در کنار همدیگر حرکت خواهیم کرد.
در مورد دستور جلسه اول: آموزشهای کنگره راه و رسم بزرگ شدن را به انسانها آموزش میدهد. بزرگ شدن نه به خاطر فخرفروشی، بزرگ شدن نه به خاطر اینکه زور بگوییم و بر انسانها تحکم داشته باشیم؛ نه، بزرگ شدن از نظر جوانمردی، از نظر خدمت، از نظر عشق ورزیدن به همنوع. و این واقعاً انسان بزرگ میخواهد که بتواند در یک همچین جایگاهی در هستی قرار بگیرد که شیوه بزرگ شدن و شیوه انسانی زیستن را بیاموزد.
به آموزشهای کنگره وقتی نگاه میکنیم و درسهایی که آقای مهندس به ما میدهند، در تمام نوشتارها و کتابها و سیدیها، در نهایت به این نقطه باید برسیم که درست زیستن، انسانی زیستن و انسانی اندیشیدن را یاد بگیریم و تمام آموزشها هم بر همین مبنا پایهگذاری شده است. جهانبینی کنگره بر همین مبنا پایهگذاری شده است. این دستور جلسه به نظر من، پی و فونداسیون جهانبینی کنگره است.
در کتاب «ادموند و هلیا» این نکته را اشاره کرده که انسانها وقتی بزرگ میشوند که ادب داشته باشند. این نکته خیلی مهم است؛ که ادب، مؤدب بودن و رعایت یک سری اصول و قوانین، انسان را بزرگ میکند. کنگره هم از این قانون مستثنا نیست. انسانها وقتی وارد کنگره میشوند و حرمتهای کنگره که دو مرتبه در جلسه بیان میشود و آن مواردی که راهنما از رهجو میخواهد؛ حرف شنوی داشتن رهجو و تعهد داشتن به آن پیمانی که با راهنما میبندد، این یک نکته بسیار مهم از ادب است. اگر قطعاً رهجویی این چنین حرکت بکند و این اصول را رعایت بکند، اولین فایدهاش به خودش میرسد. در درجه اول، یک آرامش درونی پیدا میکند از بابت آن مسئولیتی که دارد به درستی انجام میدهد و رعایت اصول. و در درجه دوم، اثرگذاری است که در جامعه دارد. و در نهایت، عکسالعمل و بازخورد خود افکار انسان است.
وقتی انسانی اصول و قوانین را، چه در جامعه، چه در محیط خانواده، چه در اجتماع کوچکی مثل کنگره، چه در یک اداره، چه در مغازه و کار و کسبی که دارد، رعایت میکند، این باعث میشود که در نظر انسانها و در نظر آن جامعهای که در آن زندگی میکند، انسان متعادلی به نظر بیاید. وقتی شخصی در خیابان زیاد بوق میزند، یا اینکه آشغالهایش را از ماشین بیرون میریزد، یا رفتار ناهنجاری دارد، ناخودآگاه میگوییم: «عجب آدم بیتعادلی است!» یعنی وقتی مصادیق بیتعادلی را میخواهیم پیدا بکنیم، خارج شدن از یک سری قوانین و اصول و قواعد است که در جوامع برقرار است. وقتی این موضوع رعایت نشود، این مصادیق بیتعادلی است و کسی که رعایت بکند، انسان مؤدبی است و انسان مؤدب هم در نظر جامعه انسان متعادلی است.
چنین انسانی قطعاً در مواقعی که به کمک نیاز دارد، به راهنما و لژیون نیاز دارد، به حمایت افراد در جامعه نیاز دارد، چون در نظر عوام، انسان مقبولی است، به ایشان کمک میشود. اگر جایی مسئله مالی داشته باشد، چون انسانها به عنوان انسان متعادل و درستکار او را میشناسند، به او کمک میکنند که مشکلش حل بشود. اگر در جایی به مشکلی برخورد میکند، چون درست برخورد میکند و چون آداب اجتماعی را بلد است، انسانها هم او را حمایت میکنند. و در مورد کنگره، نوع رفتار ما، دیدگاه جامعه را نسبت به ما وضع میکند و کنگره را به عنوان یک مجموعه منظم، قوی و پویا میدانند.
اما در مورد دستور جلسه دوم: تولد دهمین سال رهایی آقای جمشید. این تولد را خدمت آقای جمشید و خانم نسرین تبریک عرض میکنم و چقدر این دستور جلسه تقارن دارد با تولد جمشید. یک ویژگی خاصی که جمشید از ابتدای ورود به کنگره داشتند، رعایت همین دستور جلسه بود. من در این چند سالی که با جمشید آشنا شدم، از بدو ورود ایشان به کنگره شاهد این بودم که چقدر فرد منضبط، چقدر فرد باادب و چقدر احترام قائل است برای اعضا. هیچوقت ندیدم که جمشید ناراحتی خودش را بروز بدهد، دلخور میشد و در درون خودش میریخت، به من میگفت ولی بیرون کسی را دلخور نمیکرد. تنشهایی که در مسابقات و در خدمتهایی که انجام میداد پیش میآمد، هیچوقت باعث نمیشد که جمشید این مسئله را بروز بدهد و از نقطه تعادل خارج شود و این موضوع را بیشتر در خودشان حل میکردند.
و یکی از موضوعهایی که در تعادل خیلی مهم است: ما نمیتوانیم فشارهای بیرونی را خنثی کنیم و فشار بیرونی همیشه هست و مهم این است که ما در درون نیروهایی را به دست بیاوریم و نیروهایی را بتوانیم بیدار کنیم که برای خنثی کردن فشارهای بیرونی به طرز درست از آنها استفاده کنیم؛ یعنی تعادل بین نیروهای درون و نیروهای بیرون تا بتوانیم خیلی راحت از کنار مسائلی که پیش میآید بگذریم و جمشید واقعاً این ویژگی را داشتند. من جمشید را در لژیون و با افراد بیرون و ارتباط با خودم، انسان محترمی دیدم و با انسانها باادب برخورد میکرد و این یکی از نکاتی بود که باعث شد او در کنگره ماندگار شود و باعث شد که امروز به این نقطه برسد که امروز دهمین سال رهاییاش را جشن بگیرد.
و همچنین در کنار همسرشان خیلی خوب حرکت کردند و در جایگاههای مختلف خدمت کردند؛ در جایگاه راهنمایی، در جایگاه ایجنتی و همچنان هم در کنگره هستند و کنگره هم نیروهای خودش را حفظ میکند، در خودش نگه میدارد و آموزش میدهد و در جاهای مختلف استفاده میکند. این نیست که اگر یک روز شالگردن ما نباشد و در جایی خدمت نداشته باشیم بیفایده هستیم؛ نه، اینکه به عنوان یک فرد کنگرهای از نظر تعادل، از نظر الگو بودن در کنگره، این میتواند یک نشانه خوب باشد برای انسانهایی که بخواهند از طریق کنگره به نتیجه برسند.
خیلی خیلی تبریک میگویم این تولد را به دو فرزند گلشان که بسیار فرزندان مؤدب و موفقی هستند. برای ایشان آرزوی سلامتی و موفقیت در مسیر تحصیل و علم میکنم. خیلی تبریک میگویم این تولد را به آقای مهندس، خدمت جمشید عزیز، همسفر محترمشان و همچنین راهنمای همسفرشان، خانم زری. و خیلی خیلی خوشحال هستم از این بابت که امروز این توفیق دست داد در این تولد در خدمت شما باشم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.

سخنان راهنما مسافر جمشید :
سلام دوستان، جمشید هستم یک مسافر.
خیلی ممنون از حس و حال خوبی که به این جشن دادید. خیلی خوشآمد میگویم به مهمانهایی که تشریف آوردند: سرکار خانم شریفیان، سرکار خانم زری و آقا کامران عزیز؛ قدم روی چشم ما گذاشتند، لطف کردند و به شعبه خودشان تشریف آوردند و همه کسانی که مشارکت کردند و ابراز محبت کردند، من خودم را لایق این همه تعریف و تمجید نمیدانم. لطف کردید و خیلی خیلی سپاسگزار هستم.
اگر خیلی کوتاه بخواهم در مورد خودم صحبت کنم، من فکر میکنم مصرفکننده مواد مخدر خودش آخرین نفری است که متوجه میشود مصرفکننده است و در یک دنیای پر از ترس، نفرت، حقارت و سرافکندگی قرار دارد. مصرفکنندهای که از درب کنگره وارد میشود، باوری در ناباوری، و یا بهتر بگویم، فکر میکند آمده است اینجا یک کاری انجام بدهد که آیا بشود یا نشود؟ من هم از این قضیه مستثنا نبودم. آقا کامران نسبت به بنده لطف دارند، ولی همانطور که آقای محمدجواد گفتند، زمانی که آمدم حال بسیار بدی داشتم و مصرفکننده مواد صنعتی شده بودم و خودم هم قبول نمیکردم این همه آسیب و تخریبی که به خودم و خانواده وارد کرده بودم.
و همسفرم به هر دری میزد که راهی پیدا بکند که بتواند زندگی را از این شرایط خارج کند و یکی از آن راهها کلینیک بود که با متادون درمان میکرد؛ متادون حال مرا بسیار بد میکرد، ولی به خاطر اینکه خانواده ناراحت نشوند، به آنها میگفتم متادون مصرف میکنم ولی مواد خودم را همچنان مصرف میکردم. ولی به صورت خیلی اتفاقی در یک جایی که مشاوره میرفتیم، خانم دکتر در مورد کنگره با ما صحبت کرد و به اتفاق همسفرم به کنگره آمدیم. ولی در مرحله اول من حاضر نشدم به کنگره بیایم، ولی بعد از گذشت ۷ ماه که آسیبهای مواد بسیار زیاد شده بود، من پذیرفتم که به کنگره بیایم. وقتی که وارد این جمع شدم، باورم نمیشد که این افراد مصرفکننده هستند. وقتی آقای محمد رضایی رهایی گرفته بود و میگفت من مصرفکننده مواد صنعتی بودم، من باور نمیکردم و فکر میکردم دروغ میگوید. بعد از چند وقت خودم متوجه شدم که چه بلایی به سر خودم آوردهام و کنگره چگونه است. از آن به بعد دیگر، اگر و شاید در کارم نبود و هر آنچه بود، باید بود.
در آن زمان هیچکس سیدی نمینوشت. هر کس که سیدی مینوشت نسبت به آن دید خوبی نداشتند، ولی من سیدی مینوشتم؛ قبل از همه به جلسه میآمدم، آخرین نفر از جلسه خارج میشدم و من حقیقتاً کنگره را زندگی کردم؛ چون تازهوارد در جمع داریم، شاید یک الهامی از صحبتهای جمشید بگیرد. و تمام بایدها و نبایدهای کنگره را انجام دادم؛ یک الگو پیدا کردم.
آقای مهندس ریشه و بنیان کنگره است، ولی من آقای کامران را میدیدم؛ به خاطر اینکه آقای کامران الگوی نمایندگیهای استان ما بودند و سرکار خانم شریفیان الگوی همسفرها بودند و آقا کامران جوری خدمت میکردند که من هم مشتاق شدم که خدمت کنم. در امتحان شرکت کردم و راهنما شدم و مراتب خدمت را طی کردم و حرکت کردم و در جایگاه ایجنت خدمت کردم.
خیلی خیلی تشکر میکنم از آقا کامران، استاد عزیزم؛ چه در کنگره باشم و چه نباشم، خودم را شاگرد ایشان میدانم و میدانم که این عمر دوباره و این زندگی دوباره و خوشبختی دو فرزندم همه از لطف آقا کامران عزیز است. از همسفرم، نسرین عزیز، بسیار سپاسگزارم که در این مسیر مرا یاری کردند و در بعضی مواقع جلوتر از من حرکت میکردند و حرکت ایشان به من یادآوری میکرد که ما داریم چه کاری انجام میدهیم و چقدر کار ما بزرگ است. از فرزندانم هم تشکر میکنم که با وضعیتی که ما داشتیم و در حال خدمت بودیم، کنار میآمدند. انشاءالله در این مسیری که هستیم با هم همراه باشیم و چه در کنگره، چه بیرون از کنگره و چه در بعدهای دیگر در کنار هم باشیم.
از سرکار خانم زری بسیار تشکر میکنم. از راهنمای سفر اول همسفرم، خانم زهرا، تشکر میکنم. سرکار خانم زری از رهایی ما همراه خانواده ما بودند؛ چون خانم زهرا نتوانستند با ما همراهی کنند، سرکار خانم زری تشریف آوردند تهران و به ما لطف داشتند. در یک جلسه که آقای اسکندر استاد بودند، به من گفتند که شما اگر در کنگره بمانید، راهنما میشوید و این حس خوب و این امید باعث شد که هدف من راهنما شدن باشد و خیلی از آقای اسکندر عزیز تشکر میکنم. از تمام راهنماهای عزیز که همکاران من هستند، از پیشکسوتهای خودم، آقای محمدجواد و عزیزانی که از شعبه عمان سامانی تشریف آوردند، تشکر و سپاسگزاری میکنم. انشاءالله در کنگره باشم و شاهد خدمتهای شما و شاهد پیشرفتهای شما باشم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.
سخنان راهنمای همسفر سرکار خانم زری :
سلام دوستان، زری هستم یک همسفر.
خدا را شاکر و سپاسگزار هستم که اجازه داد امروز در جمع دوستان با محبت باشم و در این جشن باشکوه شرکت کنم. از دیدن دوستانم بسیار خوشحالم و از دیدن راهنمایم بسیار بسیار خوشحال هستم. و از آقای کامران مثل همیشه آموختم و از ایشان سپاسگزار هستم. تبریک میگویم این روز باشکوه را در رأس خدمت آقای مهندس حسین دژاکام که اگر خوشی، آرامش و رهایی است، به خاطر وجود پربرکت ایشان و خانواده محترمشان است. تبریک میگویم خدمت آقای کامران و تبریک میگویم خدمت آقای جمشید. تبریک ویژه میگویم خدمت خانم نسرین و خداقوت به خاطر خدمت ایجنتی که پشت سر گذاشتند. تبریک میگویم به خانم فریدهی عزیز به خاطر دریافت شال ایجنت و تبریک میگویم خدمت راهنمای عزیز خودم.
از راه دور تبریک میگویم خدمت همکار و دوست و هملژیونی عزیزم، خانم زهرا، که ایشان در ابتدا راهنمای خانم نسرین بودند و من در سفر دوم توفیق داشتم خدمتگزار این خانواده باشم. خانم نسرین خیلی خیلی همسفر و رهجوی خوبی بودند و از همان ابتدا خدمتگزار بودن را دوست داشتند و در هر جایگاهی که نیاز به خدمت بود، ایشان پیشقدم میشدند. یک دوره در مرزبانی خدمت کردند، دوره ایجنت را پشت سر گذاشتند، دو دوره راهنمایی را پشت سر گذاشتند. به ایشان خدا قوت و تبریک میگویم و به واسطه اینکه پدر و مادر در کنگره بودند، باعث شد که فرزندان خوبی در این خانواده پرورش پیدا کنند که امروز به این پدر و مادر افتخار میکنند؛ به این دو دسته گل تبریک میگویم و برایشان آرزوی سلامتی دارم.
وقتی در کنگره تولدها گرفته میشود، قطعاً پیام دارند. این پیام برای مسافرانی است که ابتدای شروع سفرشان است؛ یعنی اینکه اگر آقای جمشید با آن تخریب و آن مدت زمان مصرف توانست و امروز اعلام میکند ۱۰ سال رهایی کامل دارند از اعتیاد و حتی سیگار، برای تکتک مسافران این امر شدنی است؛ به شرط اینکه خواسته داشته باشند، به شرط اینکه پکیج درمانی کنگره را اجرا کنند و فرمانبردار خوبی باشند و قطعاً به نتیجه خواهند رسید و اگر کسی در کنگره این مطالب را رعایت کند، استثنایی وجود ندارد و قطعاً به رهایی خواهد رسید. برای همه آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.
سخنان همسفر سرکار خانم نسرین :
سلام دوستان، نسرین هستم یک همسفر.
خدا را شاکر و سپاسگزار هستم که به من اجازه داد و لطفش شامل حال من شد که امروز در این جایگاه باشم و این جایگاه را تجربه کنم. بسیار تا بسیار این تولد باشکوه را تبریک میگویم خدمت آقای مهندس دژاکام و خانوادهی بزرگوارشان، خدمت آقا کامران بزرگوار تبریک میگویم و همچنین خدمت آقا جمشید تبریک عرض میکنم؛ انشاءالله که مبارک باشد. خدمت خانم زری عزیز بسیار تبریک عرض میکنم و همچنین خدمت راهنمای سفر اول، خانم زهرا عزیز بسیار تبریک عرض میکنم.
حقیقتاً اعتیاد یک تاریکی بسیار عمیق است؛ به قدری عمیق و سخت که بیرون آمدن از این تاریکی بسیار طاقتفرسا است. برای من هم از این مشکل خارج شدن بسیار دشوار بود و همانطور که آقای مهندس میفرمایند: «درد و رنج، شکافندهی فهم است.» درد و رنجهای اعتیاد مرا وادار کرد که دنبال راه حل بگردم. در اوایل برای من بسیار سخت بود که بپذیرم با یک مصرفکننده زندگی کنم و در یک جایی پذیرفتم که با این موضوع کنار بیایم. ولی متأسفانه اعتیاد سوغاتیهای بسیار زیادی برای من داشت؛ مثل ناامیدی، ترس، منیت، خشم، کینه، حسادت و بیشتر از همه ترس روی من تأثیر گذاشت. ترس از آینده بچههایم، ترس از آینده آقا جمشید و ترس از قضاوت اطرافیانم؛ و باید با این سختی و دشواری چه بکنم؟ بسیار ناامید بودم چون هیچ راهی پیدا نمیکردم و هرچه میرفتم به در بسته میخوردم. یکی از مشکلات من این بود که میخواستم کسی را از خواب بیدار کنم که خودش را به خواب زده و بیدار کردنش کاری بسیار سخت بود و آقا جمشید اعتیاد خودش را نمیپذیرفت؛ نمیپذیرفت چون نمیخواستند که این مشکل را حل کنند و اعتیاد را کنار بگذارند.
تنها جایی که میتوانست به ایشان کمک کند که از مواد جدا شود، کنگره بود و عشق به راهنمایشان بود؛ بسیار زیاد عاشق آقای کامران بودند. من وقتی وارد کنگره شدم میخواستم همه چیز را با منطق حل کنم، ولی در بعضی جاها منطق جواب نمیداد و چیزی که من را در کنگره نگه داشت، کنار انسانهایی بودم که مرا درک میکردند و مثل من بودند. اینجا جایی بود که با گوشت و پوستشان درد اعتیاد را چشیده بودند و برای همین صادقانه به من کمک کردند و این صداقتشان مرا مجاب کرد که در کنگره بمانم و سفر کنم و در ادامه با افتخار این سعادت نصیب من بشود که خدمت کنم. سخت بود ولی ما توانستیم این کار را انجام بدهیم. خداوند را هزاران بار شکر میکنم که توانستیم از این تاریکی خارج شویم.
من از آقای مهندس و خانوادهی محترمشان سپاسگزاری میکنم، از آقای کامران بسیار تا بسیار سپاسگزار هستم. آقای کامران نه تنها یک انسان را نجات دادند، بلکه مرا زنده کردند، فرزندانم را زنده کردند، خانوادهی من و خانوادهی جمشید را زنده کردند. از آقا جمشید بسیار سپاسگزار هستم که متوجه شدند که باید مشکل را حل کنند و خوب حرکت کردند و خدا را شکر که به سرمنزل مقصود هم رسیدند، رهایی گرفتند و در حال حاضر هم خدا را شکر تولد دهمین سال رهاییشان است. از خانم زری بسیار سپاسگزاری میکنم، در حق ما لطف کردند بابت تمام راهنماییها و تمام بزرگواریها و درسهایی که به من دادند. از خانم مرجان عزیز و خانم آرزوی عزیز که در تمام دورانها، مخصوصاً دوران ایجنتی، در کنار من بودند و مرا راهنمایی میکردند خیلی سپاسگزار هستم.
تشکر میکنم از بخش مسافران، آقای اسکندر و آقای محمدجواد که در جایگاه ایجنت کنار هم خدمت کردیم، همچنین از مرزبانهای محترم ایشان بسیار سپاسگزاری میکنم. از بخش همسفران، خانم فریدهی عزیز، ایجنت محترم و مرزبانهای عزیزشان خیلی سپاسگزار هستم. از خانم زهرا عزیزم که اینجا نیستند بسیار سپاسگزار هستم. تشکر میکنم از تمام عزیزانی که از شعب دیگر تشریف آوردهاند و از همهی عزیزانی که در این جشن و شادی شرکت کردید سپاسگزارم و انشاءالله آنهایی که خواستار این تولدها و رهایی هستند به خواستهشان هرچه زودتر دست پیدا کنند. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.


نگارنده: مسافر علی لژیون ۷
عکاس: مسافر افشین لژیون ۳
تنظیم: مسافر مهدی لژیون ۶
ارسال: مرزبان خبری مسافر وحید
نمایندگی جهانبین شهرکرد مسافران/همسفران
- تعداد بازدید از این مطلب :
0