نهمین جلسه از دور سوم سری جلسات خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی علی عصارزاده، با نگهبانی مسافر کاظم، استادی مسافر مجید و دبیری مسافر بهزاد، با دستور جلسه «آداب و معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» روز سهشنبه نوزدهم خردادماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.
ابتدا خداوند را شاکرم که توفیق خدمت در این جایگاه را نصیب من کرد.
اگر بخواهم در مورد دستور جلسه صحبت کنم، آن را به دو بخش تقسیم میکنم؛ قبل از ورود به کنگره و بعد از ورود به کنگره.
قبل از کنگره همیشه فکر میکردم که هیچ مشکلی از نظر اخلاق، رفتار، تعادل و کردار ندارم و به قول خودم علامه دهر هستم. همیشه تصور میکردم بهترین هستم و حتی بر این باور بودم که در حیطه کاری خودم هرچه بیادبتر، عصبیتر و تندخوتر باشم، کارم بهتر و سریعتر پیش میرود. این طرز فکر را حدود بیست سال با خودم حمل میکردم و امروز متوجه شدهام که همه این مسائل ناشی از حسهای آلوده بوده است.
در محیط کار اگر صحبت از ادب و احترام میشد، با خودم میگفتم در کار ما این مسائل جواب نمیدهد. تصور میکردم اگر بخواهم مؤدب باشم، از کسی تشکر کنم یا با مهربانی رفتار کنم، در محیط کاری من پذیرفته نمیشود. حتی گاهی اگر کسی برایم کاری انجام میداد، تشکرکردن را نوعی ضعف میدانستم و با خودم میگفتم خندهدار است که یک استادکار از دیگران تشکر کند.
اما خوشبختانه از روزی که با کنگره آشنا شدم و راه من به کنگره باز شد، فهمیدم که سخت در اشتباه بودهام. تا آن زمان اصلاً نمیدانستم بیادبی چیست. همیشه تصور میکردم بیادبی فقط در کلام است و اگر از لحاظ گفتاری رعایت کنم، انسان مؤدبی هستم. اما با گوشدادن به سیدیهای مهندس فهمیدم که نقطهبهنقطه زندگی ما دچار مشکل بوده است؛ بیادبی فقط در کلام نیست، بلکه در رفتار، کردار، نگرش و نوع معاشرت ما نیز وجود دارد.
بهعنوانمثال، یک روز مهمان در خانه داشتیم. آن شب دیرتر از همیشه به خانه برگشتم و مهمانها تا ساعت دوازده شب منتظر مانده بودند تا من برسم. یکی از مهمانها که با من صمیمی بود گفت: «اگر قرار بود اینقدر دیر بیایی، اصلاً چرا آمدی؟» اما من حاضر نبودم بپذیرم که اشتباه از من است. با خودم میگفتم مگر مردم برای تفریح به سرکار میروند؟ اگر من کار نکنم، خرج زندگی را چه کسی تأمین میکند؟ درحالیکه امروز میفهمم آن رفتار اشتباه بوده و من حرمت مهمان را نگه نداشته بودم.
در بحث معاشرت نیز همینطور بود. ما فقط با افرادی ارتباط داشتیم که همفکر و همکیش خودمان بودند و در همان جمعهای محدود احساس راحتی میکردیم. اما در ارتباطات اجتماعی و معاشرتهایی که میتوانست به رشد زندگی و شخصیت ما کمک کند، بسیار ضعیف بودیم.
روزی برای ثبتنام در انتخابات اتحادیه، جلسهای در مورد آداب معاشرت و نحوه برخورد برگزار شد. من با اطمینان کامل ثبتنام کردم، چون تصور میکردم در این زمینه مشکلی ندارم. اما وقتی در آن جلسه کنار افراد دیگر نشستم و صحبتهایشان را شنیدم، متوجه شدم که هیچ نمیدانم. بدون اینکه حرفی بزنم، فرم ثبتنامم را برداشتم و از جلسه خارج شدم. بعد یکی از دوستان تماس گرفت و پرسید: «کجا رفتی؟» گفتم: «ما اصلاً موضوع را شوخی گرفته بودیم. فکر میکردیم ادب و معاشرت همان چیزی است که ما بلدیم، اما دیدم بحث چیز دیگری است و من حتی صحبتهای آنها را بهدرستی درک نمیکنم.»
در مورد تعادل نیز برداشت درستی نداشتم. تصور میکردم تعادل یعنی هر چیزی بهاندازه و مساوی باشد. اما کنگره به من آموخت که تعادل در تمام ابعاد زندگی معنا پیدا میکند؛ در خواب، غذاخوردن، ورزش، کار، روابط خانوادگی و حتی در ارزشها.
منِ مجید زمانی آنقدر نرم و مهربان بودم که دیگران از من سوءاستفاده میکردند و زمانی هم آنقدر تندخو بودم که هیچکس نمیتوانست با من ارتباط برقرار کند. اما امروز میفهمم که تعادل یعنی قرارگرفتن در نقطه صحیح.
هرچه بیشتر به این دستور جلسه فکر میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که یکی از ستونهای اصلی زندگی است. برای من بسیار مهم است که این مفاهیم را درک کنم تا بتوانم در جامعه رشد کنم، برای خانوادهام فردی قابلاعتماد باشم و مسیر درستی را طی کنم.
اوایل ورودم به کنگره، وقتی دستور جلسات مطرح میشد، با خودم میگفتم ما برای درمان آمدهایم و این مباحث چه ارتباطی با ما دارد؟ تصورم این بود که فقط داروی OT را میگیریم، مصرف را قطع میکنیم و همهچیزتمام میشود. اما هرچه جلوتر آمدم، متوجه شدم که این آموزشها از خود درمان نیز مهمتر هستند. درمان جسمی بخش کوچکی از مسیر است و اصل کار، اصلاح نگرش و جهانبینی است.
آقای مهندس سالها روی این آموزشها تفکر و تحقیق کردهاند و تمام آنچه ما در زندگی با آن مشکل داریم، در همین دستور جلسات و وادیها نهفته است. اگر این آموزشها را جدی بگیریم، به صحبتهای راهنما گوش دهیم و آنها را در زندگی خود کاربردی کنیم، بدون شک میتوانیم به موفقیت برسیم. اما اگر تصور کنیم فقط دارو کافی است و به آموزشها توجهی نداشته باشیم، مطمئناً زندگی ما به تعادل نخواهد رسید.

تصویربردار: مسافر مرتضی لژیون پنجم
تایپ: مسافر مسعود
ارسال خبر: مسافر مصطفی
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی علی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
28