English Version
This Site Is Available In English

کنگره به من نظم را آموخت؛ اینکه چه زمانی بخوابم و چه زمانی بیدار شوم

کنگره به من نظم را آموخت؛ اینکه چه زمانی بخوابم و چه زمانی بیدار شوم

به نام قدرت مطلق الله

جلسه چهارم از دوره دوازدهم کارگاه‌های آموزشی، عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی صالحی۲ به استادی مسافر سعید ، و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر مجید با دستور جلسه: "آداب معاشرت - ادب و بی ادبی - تعادل و بی تعادلی" در روز چهارشنبه ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود

سخنان استاد ابتدا خداوند را شاکرم که مسیر آشنایی با کنگره ۶۰ برای من فراهم شد تا بتوانم در این مکان آموزش بگیرم و راه درست زندگی را بیاموزم. از جناب مهندس حسین دژاکام صمیمانه سپاسگزارم که چنین بستری را فراهم کرده‌اند تا ما در کنار یکدیگر بنشینیم، آموزش ببینیم و مسیر صحیح زندگی را پیدا کنیم. همچنین از راهنمای محترم، ایجنت گرامی و مرزبانان عزیز که با عشق و تعهد برای خدمت به اعضا تلاش می‌کنند، قدردانی می‌کنم.

دستور جلسه امروز «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» است. اگر بخواهم از خودم صحبت کنم، باید بگویم که در دوران مصرف، تقریباً هیچ شناختی از این مفاهیم نداشتم. کوچک‌ترین حرف یا اتفاقی را در ذهن خود بزرگ می‌کردم و آن‌قدر به آن نیرو می‌دادم که به یک غول تبدیل می‌شد و دیگر نمی‌توانستم با آن کنار بیایم.
به‌خصوص صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شدم، تا ظهر به هیچ عنوان حال و حوصله برخورد با کسی را نداشتم. اگر به مغازه نمی‌رفتم، شاید برای خودم و دیگران بهتر بود. فقط به دنبال بهانه‌ای بودم تا از کسی ناراحت شوم؛ کافی بود مشتری حرفی بزند یا ایرادی از کارم بگیرد تا واکنش نشان دهم. نه آداب معاشرت را بلد بودم و نه رفتار مناسبی در محیط کار و خانواده داشتم.
حتی زمانی که به مهمانی دعوت می‌شدم، رفتار درستی نداشتم. معمولاً آن‌قدر دیر می‌رفتم که درست هنگام پهن شدن سفره به مقصد می‌رسیدم و با همان لباس کار حاضر می‌شدم. تازه با افتخار هم می‌گفتم: «سر کار بودم، کار که ساعت نمی‌شناسد!» در حالی که امروز می‌دانم احترام به میزبان و رعایت زمان، بخشی از ادب و تعادل است.
در هیچ کاری تعادل نداشتم. گاهی می‌خواستم کاری را که هیچ تخصصی در آن نداشتم، به بهترین شکل انجام دهم و در نهایت هم کار خراب می‌شد و هم خودم و دیگران را ناراحت می‌کردم. نتیجه آن چیزی جز تنش، عصبانیت و به‌هم‌ریختگی نبود.
اما از روزی که وارد کنگره ۶۰ شدم، زندگی من آرام‌آرام تغییر کرد. کنگره برای من مانند مادری بود که دست کودکش را می‌گیرد و راه رفتن را به او می‌آموزد. پیش از ورود به کنگره تصور می‌کردم همه چیز را می‌دانم، اما وقتی آموزش‌ها را دریافت کردم، فهمیدم چقدر از اصول زندگی فاصله داشته‌ام.
کنگره به من نظم را آموخت؛ اینکه چه زمانی بخوابم و چه زمانی بیدار شوم. به من یاد داد چگونه لباس بپوشم، چگونه صحبت کنم و در هر جمعی متناسب با آن محیط حضور پیدا کنم. پیش از آن، ممکن بود با لباس کار در مراسم ختم یا عروسی شرکت کنم و حتی خودم را طلبکار هم بدانم!


یکی از مهم‌ترین آموزش‌هایی که دریافت کردم، مفهوم تعادل بود. یاد گرفتم هر کاری زمان و جایگاه خودش را دارد و برای هر موقعیتی باید رفتار مناسب آن را انتخاب کرد.
من معتقدم هر چقدر از آموزش‌های کنگره بهره ببریم، باز هم کم است. حتی امروز که سفر دوم هستم، اگر یک روز در جلسات حضور پیدا نکنم، احساس می‌کنم چیز ارزشمندی را از دست داده‌ام. گاهی یک جمله یا حتی یک کلمه از صحبت‌های اعضا و مسئولان می‌تواند برای من تبدیل به کلیدی شود که در موقعیتی حساس راهگشای زندگی‌ام باشد.
گاهی شرایطی پیش می‌آید که انسان بین حضور در جلسه و رسیدگی به مسائل مالی مردد می‌شود. ممکن است درست در زمانی که قصد رفتن به جلسه را دارد، فرصت کاری خوبی برایش فراهم شود؛ اما من به این نتیجه رسیده‌ام که آنچه در کنگره پیدا کرده‌ام، در هیچ جای دیگری پیدا نکرده‌ام. مهم‌ترین دستاورد من سلامتی، آرامش و یادگیری شیوه صحیح زندگی است.
بسیاری از دوستانم هستند که مصرف مواد را کنار گذاشته‌اند، اما هنوز در رفتار، گفتار و روابط خود دچار مشکل هستند. کنگره فقط ترک مواد نیست؛ کنگره آموزش زندگی کردن است.


من پس از هجده سال مصرف مواد، بدون هیچ سابقه‌ای در مراکز دیگر، با دعوت یکی از دوستانم به کنگره آمدم. در ابتدا فقط از روی کنجکاوی شرکت می‌کردم تا ببینم اینجا چه خبر است؛ اما هرچه بیشتر با آموزش‌ها آشنا شدم، بیشتر متوجه ارزش این مکان شدم. احترام، محبت و نظم موجود در کنگره برای من بسیار تأثیرگذار بود.
در ماه‌های اول، ظاهر و رفتارم با امروز بسیار متفاوت بود. اما به مرور زمان و با دریافت آموزش‌های راهنما و رعایت قوانین، توانستم تغییرات مثبتی در خودم ایجاد کنم و بسیاری از رفتارهای نادرست گذشته را کنار بگذارم.
در پایان، بار دیگر خداوند را شاکرم که مسیر کنگره ۶۰ را به من نشان داد و از جناب مهندس دژاکام که چنین فضای ارزشمندی را برای رشد و آموزش انسان‌ها فراهم کرده‌اند، صمیمانه تشکر می‌کنم.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

تهیه و بارگذاری :واحد سایت نمایندگی صالحی ۲

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .