به نام آنکه دل را با روشنایی بخشش آشنا کرد.
میخواهم از دردی بگویم که همه ما به نوعی با آن آشنا هستیم که آن، بار سنگین دلخوریها است. گاهی آدم در زندگی چیزهایی را تجربه میکند که خیلی سخت است تا از دلش بیرون رود. مانند: حرفهایی که شنیده، رفتارهایی که دیده، ناراحتیهایی که کشیده و زخمهایی که سالها در دلش ماندهاست.
من هم به عنوان یک همسفر، روزهای سخت زیادی را پشت سر گذاشتم. روزهایی که پر از غصه بود، پر از فکر بود و پر از سوال بود. گاهی آنقدر دلم پر میشد که احساس میکردم دیگر توان ادامه دادن ندارم. گاهی از ناراحتی، سکوت میکردم و چیزی نمیگفتم. گاهی لبخند میزدم؛ اما در دلم پر از درد بود.
طبق آموزشهای این مسیر و برداشتی که از سیدی بخشش استاد امین داشتم، کمکم متوجه شدم که یکی از چیزهایی که خیلی میتواند حال آدم را خوب کند، بخشش است. بخشش یعنی خودت را از ناراحتی آزاد کنی. یعنی اجازه ندهی تا خشم و دلخوری، همیشه در دلت بماند. یعنی اجازه ندهی که گذشته، آرامش امروزت را بگیرد.
بخشیدن اصلاً کار سادهای نیست. خیلی وقتها آدم دلش نمیخواهد ببخشد، چون با خودش میگوید: «من خیلی درد کشیدم؛ من خیلی صبر کردم، پس چرا باید ببخشم؟» این فکرها طبیعی است؛ اما یک روز میفهمی که اگر نبخشی، بیشتر از همه خودت اذیت میشوی؛ چون ناراحتی، اول دل خود آدم را خسته میکند. کینه، قبل از هر چیز، آرامش خود آدم را میگیرد.
من یاد گرفتم که بخشش، به خاطر طرف مقابل نیست و بیشتر برای آرامش خودم است. برای اینکه دلم سبک شود. برای اینکه بتوانم راحتتر نفس بکشم. برای اینکه بتوانم با حال بهتر به زندگی ادامه دهم.
همسفر بودن، فقط کنار یک مسافر بودن نیست. همسفر بودن یعنی خودت هم تغییر کنی. یعنی خودت هم یاد بگیری. یعنی خودت هم رشد کنی. یعنی از دل سختیها، چیزهای خوب را یاد بگیری.
یکی از مهمترین چیزهایی که من در این راه یاد گرفتم، همین بخشش بود. من فهمیدم وقتی کسی را نمیبخشم، در واقع خودم را درگیر نگه داشتهام، ذهنم آرام نمیشود، دلم سبک نمیشود و همیشه یک غصه گوشه دلم میماند؛ اما وقتی میبخشم، انگار یک بار سنگین از روی دلم برداشته میشود، انگار حالم بهتر میشود و انگار دوباره میتوانم با امید بیشتری زندگی کنم.
بخشیدن به این معنی نیست که همه چیز را فراموش کنیم یا به این معنی نیست که بگوییم هیچ اتفاقی نیفتاده. نه! بخشش یعنی من نمیخواهم که همیشه با درد گذشته زندگی کنم. یعنی میخواهم خودم را از آن ناراحتی نجات دهم. یعنی میخواهم دلم را از غم و خشم خالی کنم تا جا برای آرامش باز شود.
من به عنوان یک همسفر، امروز بیشتر از قبل میفهمم که آرامش، خیلی باارزش است و برای رسیدن به این آرامش، گاهی باید از بعضی دلخوریها گذشت. باید بعضی ناراحتیها را رها کرد و باید یاد گرفت که همه چیز را در دل نگه نداریم.
امروز اگر بخواهم از ته دل یک جمله بگویم، این است: بخشش، اول از همه یک هدیه به خودمان است. وقتی میبخشیم، حال خودمان بهتر میشود، دل خودمان آرامتر میشود و زندگی برایمان سبکتر میشود.
من هنوز هم در حال یاد گرفتن هستم. هنوز هم گاهی ناراحت میشوم. هنوز هم بعضی وقتها دلگیر میشوم؛ اما حالا بهتر میدانم که برای آرام شدن، باید ببخشم. باید رها کنم. باید نگذارم ناراحتیها در دلم خانه کنند.
خدایا کمکم کن که بتوانم ببخشم. کمکم کن که دلم را از کینه خالی کنم. کمکم کن که آرامش را انتخاب کنم. کمکم کن که در این مسیر، همسفری باشم که اول خودش به حال خوب برسد و بعد حال خوب را به دیگران هم منتقل کند.
راهنمای عزیزم، خانم رویا، آموزشهای شما معجزه کرد. گرهای که سالها من را در بند خود اسیر کرده بود، با درایت و راهنماییهای شما باز شد. تا ابد از شما ممنونم که به من یاد دادید چطور با بخشش، دوباره به آرامش برسم.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
3