در مسیر زندگی گاهی با مسائلی روبهرو میشویم که آرامآرام بر رفتار، روابط و آداب معاشرت ما تأثیر میگذارند. یکی از این مسائل مصرف مواد مخدر است که میتواند تعادل یک انسان را دچار تغییر کند و بر ارتباط او با خانواده و جامعه اثر بگذارد. در این میان، به من همسفر نیز آسیبهای ذهنی زیادی وارد شده است، از جمله ناامیدی، نگرانی از آینده و… . به همین علت است که میگویند تخریب همسفرها بیشتر است. بیتعادلی مسافرم بر اثر مصرف موادمخدر باعث ناراحتی اطرافیانش شده بود و این به دلیل ناآگاهی آنها بود؛ چراکه درک درستی از مشکل اعتیاد و تخریبهایش نداشتند و گاهی اوقات نیز مشکل از خود مسافرم بود که علت رفتارهایش را گردن دیگران میگذاشت که شرایط نیز سختتر هم میشد.
ما در کنگره۶۰، در مورد آداب معاشرت و مطالب آموزشی و ارتباط با خانواده و جامعه را میآموزیم و یاد میگیریم با آموزش و جهانبینی درست، دانایی خود را بالا ببریم و اندوختهها را عملی نماییم. با درمان کامل میتوانیم به تعادل کامل دست یابیم و یک انسان به تمام معنا شویم. انسانی که فهمیدهتر باشد در مقابل عاقلتر نیز است. معاشرت، زندگی جمعی ما را نشان میدهد و آداب نیز همان رسم و رسوم است. من همیشه فکر میکردم ادب و بیادبی فقط کلامی است و این بیتعادلی است که سبب ایجاد مشکل میگردد؛ اما اکنون نگاه دیگری دارم.
با اینکه هنوز مسافرم روی نقطه شروع ایستاده و سه سال گذشته است و مدام در یک چرخه تکراری مانده؛ اما امید دارم که قطعاً در کنگره درمان خواهد شد. سه سال قبل من در ابتدای راه با نقطه آشوب بالا وارد کنگره شدم و در بدترین شرایط حاضر شدم. ماه هشتم بارداری، با شرایط وخیم و استراحت مطلقی که دکتر برایم تجویز کرده بود. اوایل فکر نمیکردم بخواهم بیایم و پایبند آن باشم؛ بیایم و متوجه شوم خودم کجا ایستادهام، کجای تاریکیها؟! کجای ضدارزشها؟!
تازه متوجه شدم آن سؤالی که هميشه میپرسیدم؛ چرا من؟ چرا من؟ اکنون تبدیل شده به (تو!!) به اینکه دقیقتر به خودم نگاه کنم و الهامی که پر از تاریکی، یأس، ناامیدی و بیتعادلی بود حال با حضور در کنگره آرام شد؛ کنگره برای من نقش آب روی آتش را داشته است. با حضور در این مکان مقدس افکارم آرام میگردد و با حال خوش، پر از امید به زندگی برمیگردم. همیشه فکر میکنم اگر مسائلی که برایم پیش آمد بعد از آمدن در مسیر آگاهی و ارزشها، مثل فوت مادرم و... قبل از شناختن این مکان بود، شاید با بدترین حال و عدم پذیرشی روبهرو میشدم که معلوم نبود چه تبعاتی برایم داشت؛ اما حضورم و آرامشی که کنگره به من داد باعث شد قویتر و صبورتر باشم.
هنوز به طور کامل آموزشها را کاربردی و عمل نکردهام، مسائل و آموزشها روزبهروز برایم در این مسیر روشنتر میشود. خداوند را شاکرم به دلیل حضورم و حالی که مخصوصاً در لژیون، کنار افرادی که خیلی سریع بهترینهای زندگیم شدند و از تکتکشان امید و آرامش میگیرم. خدا را شاکرم به خاطر مکانی به نام کنگره ۶۰ و شخصی به نام مهندس دژاکام که بستر این اقیانوس حقیقی و ناب را پیریزی نمودند.
شاکرم به خاطر انتخاب و قرار گرفتن راهنمایی مملو از عشق و آرامش در زندگیم، راهنمای خوبم خانم مژگان. خدا را شاکرم چون فکر میکنم آمدنم بیحکمت نبوده و دقیقاً نگاه خودش به زندگیم بوده است. درست زمانی که از ناامیدی فکر میکردم رهایم کرده، مسیر را نشانم داد تا الهام، من وجودش را ببیند و انگشت اشاره را از مسافرش بردارد. خیلی چیزها برایم روشن شده، از من وجودیم و نقاط سیاهش که گاهی خیلی آزارم میداد رها شدم.
آری، تلخ است که انسان متوجه شود تمام تقصیرات فقط از مسافر نبوده و خودم نیز دخیل بودهام. از خداوند میخواهم کمکم کند بتوانم همان بال پروازی باشم که نقش اصلی یک همسفر است. همسفر واژهای غریب که تا قبل از حضورم، در ۱۸ سال زندگی مشترک برایم معنایی نداشت؛ اما اکنون پر از حرف و احساس است. امیدوارم روزی برسد که با حال خیلی خوش، شاهد رهایی مسافرم باشم و رهایی اصلی خودم از درصد زیادی از تاریکیهایی که هر روز در درونم میشناسم.
روزی برسد که آنها را به حداقل برسانم و بتوانم در کنار مسافرم، برای ثمرههای زندگیم فرزندانم، زندگی، روح و روان سالمی بسازم. بدون شک فرزندانم از این به بعد زیر سایه پرارزش علم و آگاهی به نام کنگره۶۰ تربیت و سعادتمند خواهند شد. به امید روزهای خوب و پر از حسهای قشنگ.
نویسنده: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر مژگان (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مژگان (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر آیسان (لژیون نهم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
177