English Version
This Site Is Available In English

انسان با ادب انسان متعادل است

انسان با ادب انسان متعادل است


جلسه هشتم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی هاتف به‌ استادی مرزبان همسفر مهین ، نگهبانی همسفر فاطمه، دبیری همسفر مرضیه با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی»، روز یکشنبه ۱۷ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

تشکر می‌کنم که امروز به من اجازه دادند که در لژیون سردار حضور داشته باشم. و در کنار شما خوبان قرار بگیرم و انشاالله بتوانیم صحبت و آموزش‌هایی را به اشتراک بگذاریم و انرژی دریافت کنیم. از  همسفر فاطمه نگهبان لژیون سردار و از همسفر مرضیه  که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم تشکر می‌کنم.

دستور جلسه امروز حالا شانس یا قسمت و یا هر چیزی بوده خیلی خوشحالم این دستور جلسه نصیب من شد. برای من یادآوری خیلی از مسائل است این دستور جلسه من را یاد صحبت آقای مهندس می‌اندازد. که ایاز باش برگرد و به گذشته خودت نگاه کن از کجا به کجا رسیدی. واقعاً دستور جلسه مهمی است این دستور جلسه «آداب معاشرت ،ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» است؛ در تقسیم بندی که بکنیم. آداب معاشرت اگر درست و احترام در آن باشد زیر مجموعه تعادل  قرار می‌گیرد و انسان با ادب انسان متعادلی است؛ ولی انسان بی‌ادب، بی‌تعادل است و با نگاه کردن به آن فرد و تجسس در چشمان او می‌توان فهمید که او از آداب معاشرت درستی بر خوردار نیست؛ اما آنچه که مهم است و باید یاد بگیرم کائنات انرژی ناب و خیلی گرانبها را در اختیار ما گذاشته است یعنی با ارزشمندترین چیزی که داشته را در اختیار انسان قرار داده که انسان به واسطه این انرژی می‌تواند به تعادل و تعالی برسد؛ اگر در یک مسیری که خیلی مهم است این را بدانیم از وقتی که ما به دنیا آمدیم از شیر خوردن از مادر تا جلوتر همین طور که مسیر را طی می‌کنیم تقدیر همیشه هست؛ اما آنچه که مهم است پا می‌گذاریم در راه تا وقتی در صراط مستقیم نیفتاده‌ایم و در این مسیر نیستیم در واقع نمی‌دانیم و زیاد این مسائل اهمیت ندارد. مثلاً فرض بفرمایید یک چیزی را یاد گرفتیم ولی نمی‌توانیم اجرایی بکنیم پس این خیلی تفاوت دارد.

وقتی ما وارد کنگره می‌شویم آمده‌ایم که تغییر کنیم. برای چی تغییر کنیم؟ چون راه را گم کرده‌ایم. برای اینکه انرژی که کائنات در اختیار ما گذاشته آلوده شده و آن انرژی تبدیل شده به نار و این را می‌خواهیم برگردانیم و نار وجودی را تبدیل به نور بکنیم. چکار باید بکنیم؟ وارد  کنگره می‌شویم و تغییرات را شروع می‌کنیم با رهایی گرفتن و آموزش دیدن وارد سفر دوم می‌شویم ذره‌ذره با آموزش‌ها تغییر می‌کنیم وارد پروسه‌ امتحان راهنمایی می‌شویم  و راهنما می‌شویم و این مسیر ادامه دارد؛ ولی آنچه که مهم است. این جایگاه‌هایی که ما می‌گیریم. برای  آزمون و امتحان ما است. دکتر امین می‌فرمایند: وقتی که شما جایگاهی را دریافت می کنید آن جایگاه یا در آن مجازات می‌شوید و یا در آن دارید آزمون پس می‌دهید. هر دو حالت که باشد، من این امتحان را می‌دهم و وارد مرحله‌ بعدی می‌شویم مثلاً فرض بفرمایید سفر اول هستیم وارد سفر دوم می‌شویم، راهنما می‌شویم. این اشکال ندارد چون مسیر برای ما مشخص شده‌است. آن انرژی که تو داری از من می‌گیری وقتی که شیطان می‌گوید من خودم هستم و لشکریانی درون زمین و در آسمان دارم. تمام اتصال ما با هستی از طریق باسیم و بی‌سیم بودن و موج و ذره بودن ما است. اتصال من با کائنات با چه چیزی است؟ اتصال من بر روی زمین با چه چیزی است؟ با سیم و بی‌سیم است. با سیم سیستم بیوشیمی من است؛ اگر سیستم بیوشیمی من درست کار نکند همین باعث بی‌تعادلی می‌شود. و بی‌سیم بودن، تفکر و اندیشه من است.

من وقتی وارد کنگره می شوم به طور مثال مصرف کننده، با اولین کاری که یک مصرف کننده می‌کند وقتی که آلوده می‌شود مصرف کننده نبوده، سیستم با‌سیم آلوده نشده، بی‌سیم  او را وادار کرده که برود سمت اعتیاد، تفکر و اندیشه بوده که باعث شده به سمت اعتیاد برود همین اتفاق برای ما هم می‌افتد. شیطان لشکری دارد او می‌گوید خدا چیزی را به تو داده است. من با چه چیزی می‌توانم آن را از تو بگیرم. با آنکه مجبور می‌کنم تو را به تجسس، قضاوت و غیبت که همان پله‌هایی بیان شده در   وادی پنجم هستند. به اعتقاد من این دستور جلسه با وادی پنجم ارتباط کاملاً مستقیم دارد. بزرگترین آسیبی که انسان می‌بیند تا قبل از کنگره نمی‌شناختم و نمی‌دانستم. ساختارهای منفی، پنهان هستند در لایه‌های درونی و در صور پنهان من وقتی به کنگره آمد و آموزش‌ها را شروع کردم، در وادی اول می‌گوید تفکر کن من واقعاً نمی‌دانستم صور پنهان انسان یعنی چی؟ یاد گرفتم که من صور پنهانی دارم؛ باید برگردم در لایه‌های درونی این انرژی را صرف صراط مستقیم بکنم. نکته خیلی مهم از  دکتر امین در سی‌دی خمار عشق که ایشان موضوعی را بیان کردند که برای من خیلی جالب بود «انسان پنج حس درونی و پنج حس بیرونی دارد و هفت کالبد» انسانی که ظاهر خود را پروتز می‌کند یا آرایش‌های ظاهری می‌کند. بخشی که مربوط به بیماری است حرفی در آن نیست. فرد مجبور است بینی‌اش را عمل کند. زیبایی که من به عنوان یک انسان سیرت خود را فراموش کردم شگرد نیروهای منفی است. نیروهای منفی القا می‌کند به من چرا؟ چون دو نیرو در درون ما وجود دارد خیر و شر، جن و روح، جن درون می‌گوید: صورت تو خراب و پیر شده است. این فقط کافی است به ما برسد میلیون‌ها تومان خرج صورت می‌کنم؛ اما نکته‌ای که دکتر امین می‌فرمایند: کالبدهای انسان دارند سعی می‌کنند که شما را به شکل روز اول برگردانند. شما ببینید چه نکته کلیدی دارد سعی می‌کنند که من به شکل روز اول برگردم برای من همیشه سوال بود که این عزیزان با اینکه این همه جراحی می‌کنند بعد از یک مدتی این‌قدر زشت می‌شوند؟ این همان فشاری است که کالبد می‌آورد ما فقط به این فکر کنیم که این نیروها درون ما چقدر دارند سعی می‌کنند و دل آن‌ها برای ما می‌سوزد.

آداب معاشرت تعادل و بی‌تعادلی در سی‌دی تعادل دکتر امین می‌فرمایند: «یک مرتبه از طبقه اول بروی طبقه چهارم یعنی سقوط در جایگاه هم همین طور است فرقی نمی‌کند» در خانواده و کنگره هست. طرف مدام می‌گوید: چرا من بچه ندارم خدا به او بچه می‌دهد؛ اما او بچه را رها می‌کند. اینجا دکتر امین می‌گویند: ممکن است ما یک مرحله صعود کنیم بریم بالا و به نزدیکی تعادل برسیم؛ ولی وقتی که دور خود می‌چرخیم؛ باید بگردیم ببینیم گره کجاست؟ من چرا حالم بد است؟ چرا با یک نفر مشکل دارم؟ به جای اینکه  پشت سر  طرف حرف بزنم رو‌در‌رو با او حرف بزنم و مشکل را حل کنیم. نیروی بازدارنده که می‌خواهد انرژی من و شما را بگیرد. دو تا سلاح دارد. یکی تقویت کننده است حرفی به من زده شده است. همسرم یا فرزندام حرفی اشتباه به من زده است و من را ناراحت کرده است‌. من یک تقویت کننده‌ای در ذهن دارم که مرتب تقویت می‌کند. چرا این را گفت؟ چرا این کار را کرد؟ مدام بزرگش می‌کند وقتی بزرگ شد؛ اگر در مثلث ترس، ناامیدی و منیت باشد. آن ضلع منیت بالا می آید وقتی ذهن من یک دفعه خوبی‌های طرف مقابل خود را کوچک می‌کنم. حالا رهجو هستم راهنما آمده سر لژیون حالش خوب نیست مشکل دارد حالا من راهنمایم را نادیده می‌گیرم و تمام خصوصیات مثبت راهنمایم را کوچک می‌کنم. یعنی این شگرد همان بی‌سیم است. شگرد همان نیروهای شیطانی است. من از راهنمایم عصبانی هستم وقتی می‌روم خانه تنها می‌شوم. این تصویرسازی بزرگ می‌شود و چه اتفاقی برای من می‌افتد؟  این را می‌رسانم به جایگاه غیبت، چون غیبت یک ضد ارزشی بسیار بزرگ و یک نیروی بازدارنده است. نمی‌تواند تنهایی کاری انجام بدهد. می‌گردد گروهی را پیدا می‌کند که همه هم حس هستند.

انسان روی زمین مسیر حرکتش با حس است؛ اما چه چیزی انسان را وادار می‌کند که این حس در او به وجود بیاید؟ آن خواسته است‌. وقتی انرژی من پایین باشد با کوچکترین چیز مثلاً بگویند روی این صندلی ننشین سریع ناراحت می‌شوم. برای من همیشه این سوال بود، که چرا  آقای مهندس می‌گویند: ما در کنگره کسی را اخراج نمی‌کنیم. برای اینکه ما وقتی در حرکت باشیم، بخواهیم و نخواهیم می‌مانیم؛ اگر همراه نباشیم، خود ما حالمان خراب است یک روز می‌آییم یک روز نمی‌آییم. یواش یواش بیرون کشیده می‌شیویم چرا؟ چون برگشتیم سر جای اول رفتیم کنگره مرزبان هم شدیم؛ اما چون نفهمیدیم راه را باید چه‌گونه برویم به آن تعادل نرسیده بودیم. حرفی را می‌شنویم گذشت کنیم، چشمان خود را ببندیم، ببخشیم و اگر ناراحت می‌شویم از صمیم قلب بگوییم اشکال ندارد.

ما کنگره نیامدیم که تمام انرژی خود را صرف همدیگر بکنیم ما کنگره آمده‌ایم انرژی را صرف خود بکنیم و خود را بشناسیم. حالا این چه ربطی به لژیون سردار دارد. آقای مهندس می‌گویند: ما در دوران جنگ اصلاً یک چک و یا بدهی نداشتیم باز هم مثل همان نیرویی که کائنات در اختیار می‌گذارد. این فرصت لژیون سردار را هم کائنات در اختیار ما می‌گذارد. من نباید بگویم فلان کس در فلان جایگاه است. ما تبلیغ نداریم ما باز کردن، اندیشه در لژیون‌های خود را داریم. در مورد لژیون سردار، من هفته‌ گذشته به همسفر مریم گفتم تعهدی‌هایی که دارند را به آن‌ها بگویید گفتن نه ما اجازه نداریم که  به آن‌ها بگوییم که تعهدی‌های خود را پرداخت کنید. خود آن‌ها باید برای پرداخت اقدام کنند.  دقیقاً این همان انرژی است. نیروی بازدارنده می‌گویند شش میلیون تومان دادی بیا کنار، کمک به زمین می‌خواهی بکنی چیکار؟ یکی دیگر هست. وقتی وارد لژیون سردار می‌شوی اولین جرقه فرصت است. من این شش میلیون تومان را دادم لژیون که پول من را نمی‌خواهد. می‌خواهد ببیند تو در این مسیر چه کار می‌کنی؟ در دنیاهای دیگر که پولی نیست. تعادل در بین است. بخشی از چیزی را که دوست دارم بگذرم. آن پولی هم که پرداخت می‌کنیم برای زمین، دلی است. به شرط‌ها و شروط‌ها که پشت آن توقعی نباشد و از آن بگذرم. وقتی این کار را کردم، هستی به من می‌رساند.

از شما راهنماهای خوب همین‌جا تقاضا می‌کنم. رهجویان دست شما امانت هستند. یعنی صحبتی که راهنما همسفر رعنا کردند؛ اگر این امانت را به خوبی تحویل بدهم انشاالله این مسیر را بپیماید و به تعادل برسد. ادب و آداب معاشرت درست داشتن، درست رفتار کردن او در اینکه از دیگران توقع نداشته باشد. این‌ها فرصتی است. خدمت مرزبانی فرصتی است که خداوند به من داده است. می‌گوید من برای تو انرژی فرستادم مرزبان هم شدی برو ببینم حالا چه کار می‌کنی؟ما الان ساختمان سازی داریم خیلی به پول نیاز داریم  نیازمند پول نیستیم آن ساخته می‌شود. پس من خود را می‌گویم من چه خدمتی کردم به ساختن این یک تومان و دو تومان و پنج تومان‌ها که پولی نیست؛ باید بگذریم. همان صحبتی که آقای مهندس می‌فرمایند: «اگر پولی داری یک چهارم آن را  پس‌انداز کن دو چهارم آن را بخور و یک چهارم آن را بگذار برای خدمت مالی». پس این فرصت است برای تک تک ما انشاالله بتوانیم در این جایگاه‌هایی که هستیم مخصوصاً استاد سردار اجازه دادند در این جلسه حضور داشته باشیم بتوانیم خدمت کنیم. ما وقتی چشم‌های خود را خدای نکرده روی این ارزش‌ها ببندیم. یواش یواش سرگردان می‌شویم می‌چرخیم دور خود و می‌شویم یک انسان بی‌تعادل که خیلی تخریب دارد. تخریب در سفر دوم خیلی زیاد است و نیروی بازدارنده قدرتی که دارد در سفر دوم به مراتب بیشتر است انشاالله که پایدار باشید.

 

تایپیست: همسفر زکیه‌ رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون پنجم )

عکس: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون‌ ششم)

ویرایش و ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر زهرا ( لژیون دوم) دبیر سایت

همسفران نمایندگی هاتف
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .