جلسه هفتم از دور چهارم کارگاه های آموزشی لژیون سردار نمایندگی دکتر مسعود، به استادی پهلوان مسافر محسن، نگهبانی مسافر محسن و دبیری مسافر بهزاد با دستور جلسه «دخانیات(سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ)» یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۹ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر؛ از نگهبان عزیز و همچنین آقا محسن سپاسگزارم که این جایگاه را به من پیشنهاد دادند تا فرصت خدمتگزاری به شما عزیزان را داشته باشم. همچنین از خداوند بزرگ شاکرم که این توفیق را به من عطا نمود تا بتوانم در کنگره حضور یابم، از آموزشهای آن بهرهمند شوم و جایگاههای مختلف را تجربه کنم؛ چرا که این جایگاه، واقعاً جایگاه سخت و حساسی است. امروز پیش از جلسه، مطالب بسیاری را در ذهن خود آماده و حفظ کرده بودم تا در اینجا مطرح کنم؛ اما انسان وقتی در این جایگاه قرار میگیرد، تازه متوجه میشود که گویی در نقطه پایان خط ایستاده است.
در خصوص دستور جلسه که به موضوع «سیگار و جایگزینهای آن در حوزه دخانیات» اختصاص دارد، راهنمای عزیز، آقا مهرداد و سایر اساتید محترم، توضیحات جامع، کامل و واضحی را ارائه فرمودند. بنده تنها مایل هستم این نکته را اضافه کنم که من نیز در گذشته به شدت درگیر مصرف سیگار بودم. در واقع، علت اصلی گرایش من به مصرف مواد مخدر، همان سیگار بود. در دوران نوجوانی، پسرعمویی داشتم که مواد مخدر مصرف میکرد؛ من نیز در سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی، نخستین سیگار و متعاقباً اولین تجربه مصرف مواد را همراه با ایشان آغاز کردم. در آن روزها، هنگامی که فکر میکردم، به این نتیجه میرسیدم که تعریف «امالفساد» (مادر تمام ضدارزشها) که آقای مهندس دژاکام برای سیگار به کار میبرند، کاملاً واقعیت دارد و سیگار حقیقتاً ریشه و مادر تمام مفاسد است.
با این وجود، بستر و فضای بسیار مناسبی در کنگره ۶۰ فراهم شده است تا مسافری مانند من، با وجود تمام تخریبهای فراوانی که با خود به همراه آورده است، بتواند اعتیاد خود را درمان کند. این فضا ایجاد شد و من مسیر درمان سیگار خود را آغاز کردم و این فرآیند به سهولت و راحتیِ هرچه تمامتر سپری شد. اکنون نزدیک به ۱۸ ماه است که از بند مصرف سیگار و مواد مخدر آزاد و رها هستم.
در حال حاضر، واقعاً هیچگونه دغدغه و نگرانی ندارم. در زمان مصرف مواد و سیگار، هر روز صبح که از خواب بیدار میشدم، نخستین فکری که در ذهنم جرقه میزد این بود که امروز چگونه و با چه کسانی هماهنگ شوم و برنامهریزی کنم تا بتوانم مصرف خود را داشته باشم. اما امروز، این دغدغهها به طور کامل از تمام وجود من رخت بربسته است و این امر چیزی نیست جز برکت حضور در کنگره ۶۰. این تحول ناشی از آن است که من یک خواسته درون خود داشتم؛ این باور که دنیا به من بدهکار است و من باید درست زندگی کنم.
به قول راهنمای عزیز، من یک «زندگیِ نکرده» دارم که برایم کنار گذاشته شده است، اما برای دستیابی به آن، ابتدا باید خودم را اصلاح میکردم. من در گذشته به مسیر ضدارزشها وارد شده بودم که مصرف مواد و سیگار بخشی از آن بود و قطعاً در ضدارزشهای دیگری نیز غوطهور بودم؛ اما به مرور زمان که از آن تاریکیها خارج میشوم، جایگاههای جدیدی نیز به من بخشیده میشود. خداوند به بندهای که در مسیر بهبود وضعیت خود تلاش میکند، نگاه ویژهای دارد و به او کمک میرساند.
در ادامه، تمایل دارم قدری درباره «لژیون سردار» صحبت کنم. خداوند را سپاسگزارم که این لیاقت به من داده شد تا بتوانم جایگاه پهلوانی را در کنگره تجربه کنم و شال مبارک را از دستان پرمهر آقای مهندس دریافت نمایم. قطعاً مسئولیت این شال بر گردن من سنگین است و شاید در کلام نگنجد، اما معتقدم وظیفه من است که از این موقعیت استفاده کنم تا به عنوان یک نشانه و راهنما برای سایر عزیزانی که در کنگره هستند، عمل کنم؛ تا آنها نیز به مرور زمان به عضویت لژیون سردار درآیند، عضو دنور شوند و در نهایت جایگاه پهلوانی را تجربه کنند.
روزی که برای ثبتنام در جایگاه پهلوانی اقدام کردم، به جرات یکی از سختترین روزهای زندگی من از نظر مالی بود. همه ما در زندگی با درگیریها و مشکلات مالی مواجه هستیم، اما در آن لحظه، داشتنِ آن «خواسته واقعی» بسیار تعیینکننده بود. من همواره بر این باور بودهام که کنگره پولی نیست، اما مجانی هم نیست. این صندلی که من امروز بر روی آن نشستهام، برای من مهیا و کنار گذاشته شده است؛ بنابراین من وظیفه دارم هزینه آن را پرداخت کنم. اگر انسان آن خواسته را در درون خود ایجاد کند، پروردگار نیز او را یاری خواهد داد. در روزی که میخواستم مبلغ اولیه ثبتنام را پرداخت کنم، پس از چند روز تردید، در نهایت به دفتر مراجعه کردم؛ اما دستگاه کارتخوان با مشکل مواجه شد و تراکنش انجام نمیشد.
در نهایت با کمک یکی از همسفران، کارت کشیده شد و پرداخت صورت گرفت. از همان لحظه، گویی برکت و روزی به زندگی من سرازیر شد. دوستان، من این مطالب را بدون هیچگونه اغراقی بیان میکنم و کسانی که مرا میشناسند میدانند که اهل گزافهگویی نیستم. درست است که در سفر دوم مشکلات به طور انبوه و از هر سو هجوم میآورند، اما همزمان با آنها، روزی و گشایش نیز فرا میرسد و این گرهها به شکلی زیبا باز میشوند که انسان خود نیز متوجه چگونگی آن نمیشود. خداوند میفرماید تو دستِ من بر روی زمین هستی و من تو را رابطی قرار میدهم تا بخشش کنی؛ پس قطعاً به تو عطا خواهد کرد. چه جایی بهتر از کنگره که من در آن سلامت، شخصیت و هویت از دست رفته خود را بازیافتهام؟ انسانها با پولِ مواد، فقیر و بیچاره نمیشوند؛ بلکه با آن تفکر افیونی و تخریبشده است که از بین میروند.
من نیز در مسیر نابودی بودم و تمام زندگیام در حال فروپاشی بود. در روزهایی از فرط استیصال، زیر پتو پنهان میشدم؛ با وجود اینکه شغل، کسبوکار و پرسنل داشتم، اما همه چیز را رها کرده و از خود گریزان بودم. چه کسی مرا نجات داد؟ آقای مهندس دژاکام و راهنماهای عزیزی که در این ساختار خدمت میکنند؛ از جمله راهنمای گرانقدرم، آقا مهرداد. من از تکتک شما عزیزان آموزش گرفتهام. کنگره بدون توجه به وضعیت مالی یا اجتماعیِ من، مرا با آغوش باز و لبخند پذیرفت و در مسیر آموزش قرار داد. در اواسط سفر خود به عضویت لژیون سردار درآمدم و برکات بیشمار آن را در زندگی خود لمس کردم.
در پایان، در پاسخ به دوستی که در انتهای سالن در خصوص ماهیت لژیون سردار سوال کردند، باید بگویم که به نظر بنده، لژیون سردار ستون و اصلِ کنگره است. کنگره ۶۰ باید بتواند از نظر مالی بر روی پای خود بایستد تا هزینههای جاری مانند آب، برق، روشنایی و نگهداری این فضا تأمین شود؛ و این وظیفه بر عهده تکتک ماست. نباید از پرداخت مال در این راه هراسی داشته باشیم؛ چرا که جایگزین آن به صورت دهها و صدها برابر به زندگی ما بازخواهد گشت. از توجه و سکوت همه شما عزیزان صمیمانه سپاسگزارم.
.jpg)
تایپک : مسافر حمید
عکس : مسافر فرهاد
تنظیم: مسافر امید
- تعداد بازدید از این مطلب :
54