گاهی در خیال خود گمان میکردم خداوند رهایم کرده، بسا که در عمق ناامیدی و تاریکیها بودم؛ اما در میان همه این ظلمات نوری دیدم که عشق در آن موج میزد خود را در میان انسانهایی دیدم که گویی سالیان سال میشناختمشان، از میان همه خوبان گلی خوشبو تمام زندگی من را عطر آگین کرد به صبر، محبت، عشق و از همه مهمتر همسفر عاشق بودن. هستی سرشار از زیباییهایی بود که هر روز از کنارشان میگذشتم؛ اما هر گز آنها را نمیدیدم نگرش من زمانی تغییر کرد که با دست خالی وارد کنگره شدم کنگره به من آموخت که با تمام وجودم هستی را دوست بدارم و برای حال خوش خود و همنوعان خود تلاش کنم. بنظر من رهایی؛ یعنی ورود به دروازه عشق؛ اما شیرینترین و گواراترین لحظهای که در تمام عمرم تجربه کردم لحظه دریافت گل رهایی از دستان پرمهر آقای مهندس بود بعد از ۴ سال توانستم به خود بگویم به فکر خویشتن خویش باش مسافر هم راه خود را پیدا خواهد کرد و رسیدن به این نقطه برایم لحظهای قابل درک شد که لبخند آقای مهندس را دیدم. رهاییم را در کنار عزیزترین کسانم تجربه کردم این حس خوب را در کنار کسی که همه عمر خود را برای خدمت به انسان های دردمند بی ادعا و بدون چشمداشت پشتسر گذاشته جشن گرفتم؛ اما حال خوش تک تک انسانها لبخندی شیرین بر روی لبانشان مینشاند. از آقای مهندس وخانواده محترم ایشان بابت تمام آموزشهای ناب سپاسگزارم و از خداوند برایشان بهترینها را خواستارم، از راهنمای بزرگوارم خانم زهرای عزیز بینهایت تشکر میکنم و حال خوش وعاقبت بخیری برایشان آرزومندم.
نویسنده: همسفر سیما رهجوی راهنما همسفر زهرا(لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر مریم رجوی راهنما همسفر زهرا(لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر منیژه رهجوی راهنما همسفر منیره(لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسلامشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
189