English Version
This Site Is Available In English

اگر بندباز از یک طرف طناب غافل شود محکوم به سقوط است

اگر بندباز از یک طرف طناب غافل شود محکوم به سقوط است

از همان کودکی به ما آداب و معاشرت درست آموزش داده می‌شود و این وظیفه سنگین به عهده پدر و مادر و معلمان قرار دارد تا کودک از همان سن کم با این مسائل آشنا شود و در زندگی آموخته‌های خود را انجام دهد.

هر کسی در زندگی از ملاک و آدابی پیروی می‌کند؛ مثل محترمانه صحبت کردن با بزرگ‌تران، یا درست نشستن، یا درست غذا خوردن و یا وسط حرف دیگران نپریدن. زمانی که دوست ما و یا بزرگ‌تران در حال صحبت هستند، ما باید صبر کنیم تا کلام آن‌ها تمام شود، بعد ما شروع به صحبت کنیم؛ زیرا با پریدن میان حرف آن‌ها ممکن است علاوه بر بی‌ادب تلقی شدن ما، موجب فراموش کردن رشته کلام آن فرد نیز شویم.

اما در مورد تعادل، به نظر من ریشه کلمه تعادل از مصدر عدل است و معنای آن ایجاد عدالت و همخوانی بین امور مختلف است. انسانی که می‌خواهد تعادل را در زندگی تجربه کند، ابتدا باید بداند که خواسته‌اش از زندگی چیست و چه هدفی را دنبال می‌کند و پس از آن برای رسیدن به این هدف طوری برنامه‌ریزی کند که در مدتی مشخص به آن دست پیدا کند.

بندبازی را تصور کنید که می‌خواهد با راه رفتن روی یک طناب از نقطه‌ای به نقطه دیگر برسد. باید برای هر قدمش برنامه‌ای خاص داشته باشد، به طوری که فشار روی طناب و وزنی که به دو طرف طناب وارد می‌شود کاملاً دقیق و حساب‌شده باشد. اگر این بندباز از یک طرف طناب غافل شود و تمرکز خود را بر روی طرف دیگر بگذارد، محکوم به سقوط است.

او باید حساب‌شده قدم بردارد تا بتواند تعادل خود را حفظ کرده و به نقطه مورد نظر برسد. ما نیز در زندگی شرایطی شبیه به این بندباز را داریم. به طور مثال، یک طرف طناب بندبازی را کار و فعالیت اقتصادی و طرف دیگر را زندگی شخصی در نظر می‌گیریم. اگر در طول مسیر به هر یک از دو طرف بیشتر متمایل شویم، سرنوشتی به جز سقوط در انتظارمان نخواهد بود. به زبان ساده، برای رسیدن به هدف باید بتوانیم تعادل بین کار و زندگی را حفظ کنیم.

در کنگره۶۰ هم هدف، درمان است؛ اما همراه با رسیدن به تعادل در جسم، روان و جهان‌بینی است. نکته دیگر رعایت ادب و احترام است که من این را در کنگره۶۰ خیلی دقیق‌تر یاد گرفتم که به هنگام ورود هر کسی که شال دارد به لژیون، بایستم و این به نظر من پا گذاشتن روی منیت، غرور و تکبر و تمرین احترام است.

از دیگر آموزش‌هایی که من از آقای مهندس حسین دژاکام یاد گرفتم، قدردانی و سپاسگزاری است؛ که هر کس هر کاری، هرچند کوچک، برایم انجام داد، قدردان او باشم و قبل از خواستن کاری از کسی، از او درخواست کنم و بگویم: «لطفاً» یا «خواهشاً این کار را برایم انجام بدهید.» این نشانه ادب من است و ادب برای من شخصیت را به همراه می‌آورد.

این کار باعث می‌شود دیگران در ارتباط با من احساس خوشایندی داشته باشند و من را دوست داشته باشند. انسانی که باادب است، خیلی محترمانه و به موقع صحبت می‌کند، از تعادل جسم و روان برخوردار است، در زندگی دچار رنج کمتری می‌شود و برای دیگران هم دردسر و گرفتاری ایجاد نمی‌کند. بنابراین چون در مسیر درست قدم می‌گذارد، مسلماً کارهایش بهتر پیش می‌رود و در صلح و آرامش زندگی میکنند.

نویسنده: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم) نگهبان‌ سایت
همسفران نمایندگی ارم کرج

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .