خداوند را هزاران بار شکر که اذن ورود به کنگره شصت را برای من صادر کرد. من که با دلی پر از زخم و حالی خراب وارد کنگره شدم، اکنون سفر اول هستم و هنوز هم حس و حال اینجا برایم عجیب است، اما بهطرز معجزهآسا دوستداشتنی است. پس از سالها سختی و بنبست، امید را دوباره در دلم زنده کردم. راستش را بخواهید، چندین سال تمام تلاشم را به کار بستم تا زندگیام را از این اعتیاد نجات دهم، اما همواره به بنبست میخوردم. بزرگترین مانع من خودم بودم؛ زیرا هرگز قبول نداشتم که مسافرم مصرفکننده است. این انکار، مسیر را برایم بسیار سخت و تاریک ساخت. تا اینکه یک روز، در تاریکترین لحظات زندگیام، از طریق خواهرم با کنگره آشنا شدم.
یادم میآید روزی که آمدم، شاید یک ماه بود که هر روز از زندگی برایم پر از گریه و ناامیدی بود. اولین روزی که وارد جشن شدم، چهره شاد خانم فاطمه و سایر همسفران، دلم را لرزاند. با خود گفتم: خوش به حال آنان که مسافر مصرفکننده دارند... آنها چقدر حالشان خوب است! آن روز احساس کردم همه لباس سفید پوشیدهاند و گویی گوشه ای از بهشت را دیدهام. از کنگره آموختم که باید تفکر کنم، آموزش ببینم و تجربه کنم تا پخته شوم. در وادی سوم بیشتر و بیشتر فهمیدم که یادگیری، بهترین راه برای رسیدن به خواستههایم است. آموختم که نخست، خود را بشناسم تا بتوانم نیروهای منفی و تخریبی را تشخیص دهم؛ زیرا تا زمانی که تاریکی کنار نرود، روشنی ظاهر نخواهد شد.
مهمتر از همه، آموختم که بر روی پای خود بایستم و از کسی انتظار نداشته باشم و به کسی تکیه نکنم . مشکلات من، مسئولیتش با خودم است. تکتک وادیها پر از معنای زندگی است و من متعهد میشوم تمام آنها را در زندگیام به کار میگیرم. من مادر دو دختر هستم که آرزوی آنها و آرزوی خودم، رهایی و یک زندگی پاک و شاد است. امیدوارم با یاری یکدیگر و تکیه بر اصول کنگره ۶۰، بتوانیم این مسیر را با موفقیت پیموده و به رهایی دست یابم و منتظر روزی هستم که بتوانم گل رهایی را از دستان پر محبت آقای مهندس دریافت کنم و خدمتگزار کنگره شصت باشم تا گوشه ای از این عشق را جبران کنم .
نویسنده:همسفر پریسا رهجوی همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
رابط خبری:همسفر زهرا رهجوی همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال:همسفر فرشته رهجوی همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
80