English Version
This Site Is Available In English

گره‌هایی که از درون باز می‌شود

گره‌هایی که از درون باز می‌شود

جلسه دوازدهم از دوره سی‌وچهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰، نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر، با استادی همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر نساره و دبیری همسفر حمیده، با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ)»، روز یکشنبه 10 خردادماه 1405 ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.



خلاصه سخنان استاد:

از همه‌کسانی که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادند تشکر می‌کنم. برای استادی جلسه کاندیدهای زیادی وجود داشت، اما قرعه به نام من افتاد؛ با کسب اجازه از راهنما، همسفر طاهره شروع می‌کنم؛ دستور جلسه امروز دخانیات است. در کنگره دو دستور جلسه داریم که اختصاصی هستند؛ یعنی به‌صورت ویژه و اختصاصی به آنتی‌ایکس‌ها مربوط می‌شوند؛ یکی شیشه و دیگری سیگار. حالا چرا شیشه و سیگار؟ چرا مثلاً به‌جای شیشه، هروئین، گل یا سایر مواد مخدر نباشند؟ چون تخریبی که شیشه دارد از بقیه مواد مخدر بیشتر است. درواقع شیشه مواد مخدر نیست، بلکه ماده‌ای مخرب است. به قول جناب مهندس، شیشه تخریب بسیار زیادی دارد.

اسم شیشه که می‌آید، اصلاً رعشه می‌گیریم و واکنش زیادی نشان می‌دهیم؛ اما چرا وقتی اسم سیگار یا قلیان می‌آید، خیلی عادی برخورد می‌کنیم؟ حتی الآن در کافه‌ها جزئی از منوی رستوران‌ها شده است که بعد از غذا معمولاً قلیان و سیگار سفارش می‌دهند و این موضوع همه‌جا عرف شده است. من نمی‌دانستم که ماده‌ای در مغز به نام «نیکوتین‌آمید» وجود دارد که مسئول نیکوتین بدن من است و تمام هورمون‌های خواب، خوراک، غدد تیروئیدی و سایر هورمون‌های بدن تحت تأثیر آن هستند؛ یعنی اگر این نوع تخریب در بدن ایجاد شود، فرد دچار مشکل خواب، خوراک و تنش می‌شود. این موضوع را تا قبل از ورودم به کنگره اصلاً نمی‌دانستم. به همین دلیل جناب مهندس این دو دستور جلسه را به خاطر اهمیت و تخریب بالای آن‌ها در رأس قرار داده‌اند؛ یعنی وقتی یک فرد مصرف‌کننده مواد مخدر وارد کنگره می‌شود، بعد از چند ماه باید وارد لژیون ویلیام شود و یکی از پارامترهای درمان است، چون درمان مواد مخدر با درمان سیگار کامل می‌شود.

می‌خواهم برگردم به خودم. قبل از کنگره، من حتی آب قلیان را هم می‌خوردم و قلیان برازجانی می‌کشیدم. اگر تنباکو نبود تا دو نیمه‌شب می‌گشتم تا آن را پیدا کنم؛ چون بعد از هشت ساعت دلم می‌خواست مصرف کنم؛ بنابراین می‌گشتم و آشغال‌ترین تنباکو را هم پیدا می‌کردم، چون هیچ تعادلی نداشتم. در یک مقطعی به خاطر شرایط زندگی و چون پدر پسرم راضی نبود، یواشکی می‌کشیدم. اگر نمی‌کشیدم، آن‌قدر پرخاشگر می‌شدم که می‌گفت: زبانت نیش دارد، خیلی پرخاشگر شده‌ای. من این‌ها را نمی‌دانستم که براثر مصرف نکردن نیکوتین پرخاشگر شده‌ام؛ چون نیکوتین به مغز من نمی‌رسید و مغز به آن احتیاج داشت.

نیکوتین هم جزو مواد شبه افیونی بدن است و نیکوتینی که من مصرف می‌کنم، جایگزین نیکوتین درونی من شده است. حالا من آسیب و تخریب دیده‌ام و اگر خودم را درمان نکنم، همچنان آن را با خودم دارم. می‌خواهم مثالی بزنم. تا زمانی که درمان نشدم، حتی اگر بگویم مصرفم تفریحی بوده یا سال‌هاست آن را کنار گذاشته‌ام، بازهم تا وقتی درمان نشوم، مانند یک سی‌دی خام می‌ماند. یک سی‌دی را در نظر بگیرید؛ وقتی خطی روی آن بیفتد تا زمانی که پولیش و تمیز نشود، آن خط از بین نمی‌رود.

نمی‌توانم نفس خود را گول بزنم. من مصرف کرده‌ام و به خودم آسیب زده‌ام؛ حالا حتی اگر تفریحی هم بوده باشد، باید آن را برطرف کنم و درمان شوم. این را اول به خودم می‌گویم؛ چون همیشه می‌گفتم من تفریحی می‌کشم و الآن رهایش کرده‌ام، پس اثری روی من ندارد. نه اصلاً این‌طور نیست. حتی سروتونین، تمام هورمون‌های خواب، پرخاشگری و اعصاب به همین موضوع بستگی دارد. برخی افراد را دیده‌اید که دودی هستند؟ وقتی می‌خواهند معامله یا قراردادی بنویسند، دو پک سیگار می‌زنند و بعد از چند ثانیه معامله انجام می‌شود. چرا؟ چون به‌محض اینکه سیگار می‌کشند، نیکوتین خیلی سریع به مغز می‌رسد و قدرت عمل سیگار ظاهر می‌شود و شخص می‌تواند معامله را انجام دهد.

فرد دست خودش نیست؛ به بدنش آسیب وارد شده و نیکوتین باید وارد بدنش شود و تا زمانی که درمان نشود، فایده‌ای ندارد. به قول همسفر محبوبه که در لژیون ویلیام مشارکت کرد و گفت: من مصرف تفریحی داشتم. هر جا قلیان می‌دیدم، می‌کشیدم و در خانه هم نداشتم. نمی‌دانم چه مدت از سفرم گذشته بود که به راهنما گفتم اصلاً حسی به این ندارم، انگار من نباید می‌آمدم. راهنما گفت سه روز سقوط آزاد برو. بعدازاین سه روز، سه شب نخوابیدم. زنگ زدم و گفتم که نخوابیده‌ام. آن موقع متوجه شدم چه تخریب و آسیبی به خودم زده‌ام.

یکی این‌طور است و یکی هم می‌آید سقوط آزاد انجام می‌دهد. درمان با سقوط آزاد مانند مصرف‌کنندگان مواد مخدر است که به کمپ می‌روند، سقوط آزاد انجام می‌دهند و بعد از مدتی دوباره برمی‌گردند؛ اما این بار با شدت بیشتری برمی‌گردند. حالا شما و کسانی که سال‌ها تا قبل از کنگره مصرف می‌کردید و بعد از ورود به کنگره آن را کنار گذاشتید، یا سال‌ها قبل به‌وسیله سقوط آزاد کنار گذاشته‌اید، بازهم جریان همان سقوط آزاد است؛ مانند بعضی از مسافران خودمان که مثلاً شانزده سال در NA بودند و پاکی داشتند، اما حالشان خوب نبود و مجبور شدند دوباره به کنگره بیایند و سفر کنند.

ما هم همین‌طور هستیم؛ یک‌مرتبه گذاشتیم کنار، اما زمانی به خودمان آسیب زده‌ایم. حالا باید بیاییم و آن را درست کنیم. این‌طور خودمان را گول نزنیم. این را اول به خودم می‌گویم و نگوییم که نه اتفاقی نمی‌افتد. اتفاق افتاده است. من فردی پرخاشگر بودم، حالم بد بود، توان یک کلمه حرف زدن را نداشتم و سریع به هم می‌ریختم. شاید به‌ظاهر میلی به آن نداشته باشم، اما این فقط در صور آشکار است، نه در صور پنهان. من خرابم و باید به درون خودم رجوع کنم و ببینم این آسیب و تخریب را کجا به خودم زده‌ام.

یکی از افرادی که در NA بودند می‌گفت: من ده سال است که راهنما هستم. اگر جایی بروم و متوجه شوم بوی دود سیگار می‌آید، فوری بیرون می‌روم؛ چون می‌ترسم دوباره به سمت سیگار بروم. به همین دلیل استرس من بیشتر می‌شود. همین موضوع ترس و خشم می‌آورد. این ترس از کجاست؟ از اینکه نکند دوباره به سمتش بروی. بسیاری از آسیب‌ها از همین‌جا شروع می‌شود. خب، این را گفتم؛ البته اول به خودم می‌گویم که فکر نکنم حالم خوب است و هیچ اتفاقی نیفتاده است. کمی به خویشتن خویش رجوع کنم. به قول راهنما طاهره که می‌گوید: اگر می‌خواهی خودت را جای کس دیگری بگذاری، کمی خویشتن‌داری کن و به درون خودت فکر کن.

الهی شکر که ما جا داریم. این نعمت بزرگی است که ما در کنگره لژیون ویلیام داریم و می‌توانیم به درمان برسیم. راهنمایی در شعبه دنا می‌گفت: من راهنما بودم، اما به دلیل اینکه ممکن بود قضاوت شوم، می‌ترسیدم بروم و خودم را معرفی کنم. درحالی‌که آقای مهندس خودش یازده سال در کنگره حضور داشت و راهنما هم بود. مگر ما بالاتر از آقای مهندس داریم که او هم از قضاوت بترسد؟ اینجا تنها جایی است که همه تو را می‌فهمند و تو را قضاوت نمی‌کنند. کنگره مکان امن و مقدسی است و در آن قضاوت نمی‌شوی.

خدا را شکر بابت نعمت کنگره و سپاسگزارم از آقای مهندس که منِ فاطمه و منِ همسفر را بال پرواز مسافر خواند. چرا؟ چون باید الگویی بی‌عیب و نقص باشم؛ یعنی بتوانم بدون نقص در کنار مسافرم زندگی کنم. حالا بعضی‌ها هم پسر یا برادرشان مسافر است. مثلاً برادر من مسافر بود. فرقی نمی‌کند؛ نیازی نیست که حتماً مسافر همسر تو باشد. این موضوع برای همه صدق می‌کند؛ بنابراین من باید یک الگو باشم.

چه انتظاری از مسافرم دارم که بیاید و سریع درمان شود و وارد سفر گردد؟ معلوم است که نمی‌شود. وقتی من خودم ورود نمی‌کنم، چگونه او می‌خواهد بیاید؟ وقتی من سال‌ها به خودم تخریب وارد کرده‌ام و می‌گویم اگر قلیان را ببینم هیچ اتفاقی نمی‌افتد، اصلاً امکان ندارد. اگر این حرف را می‌زنم، یعنی علم مهندس را نقض کرده‌ام. کمی فکر کنیم؛ آیا واقعاً علم مهندس این‌گونه نقض نمی‌شود؟ مهندس می‌گوید وقتی مصرف می‌کنی، سقوط آزاد است و خودت به خودت سقوط آزاد داده‌ای.

کمی بیشتر به خویشتن خویش فکر کنیم. باور کنید تمام گره‌ها از همین‌جا باز می‌شود. برای من باز شد و قطعاً برای همه باز خواهد شد.



مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر مهدی
تایپیست و ویرایش: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون هشتم) دبیر سایت
عکس: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون یازدهم)
ارسال: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .