English Version
This Site Is Available In English

معجزه خدمت

معجزه خدمت

«اعتیاد زنجیری است که نه تنها دست‌ها بلکه روح را نیز به بند می‌کشد اما تاریخ نشان داده است که هیچ گره‌ای چنان محکم نیست که نتوان آن را با صبر و استقامت گشود»

در این گفت‌وگو ما به سفری وارد می‌شویم که در آن ضعف به قدرت و تنهایی به جامعه‌ای از همسفران تبدیل می‌شود. در این مصاحبه تجربه‌هایی را می‌شنویم که از دل آشفتگی‌ها بیرون آمده‌اند تا به ما یادآوری کنند که هر پایان می‌تواند آغاز یک فصل تازه و روشن باشد.

همسفر ملیحه و مسافرشان علی با بیش از دوازده سال تخریب آنتی ایکس مصرفی شیشه و تریاک وارد کنگره شدند به مدت یازده ماه با متد DST و داروی OT به راهنمایی مسافر حجت و همسفر بتول سفر کردند. در حال حاضر به مدت هشت سال و هفت ماه است که به لطف خدا و دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر والیبال و رشته ورزشی همسفر در کنگره دارت است. همسفر ملیحه در جایگاه خدمتی راهنمای تازه واردین و خزانه داری خدمت کرده‌اند و در حال حاضر در جایگاه راهنمایی در حال خدمت هستند.

چه انگیزه یا جرقه‌ای باعث شد تصمیم بگیرید از نمایندگی خلیج‌فارس به نمایندگی لامرد برای خدمت بروید؟

راهنمای سفر اولم همسفر بتول همیشه بدون وسیله و تنها از خورموج برای خدمت به کنگره می‌آمد، کاری که انجام می‌داد برای من خیلی عجیب و سخت بود اما همیشه آرزو داشتم مثل ایشان خدمت از راه دور را تجربه کنم و روزی که اسیسانت محترم همسفر شهلا پیشنهاد کردند که همسفران شعبه لامرد تازه راه‌اندازی شده و به راهنما نیاز دارد، یک جرقه در ذهن من زده شد که آیا من هم می‌توانم مانند راهنمای خود این خدمت را تجربه کنم؟ صدایی درونم جواب داد آری، همان روز مشورت کوچکی با مسافرم داشتم و این خدمت را با جان و دل قبول کردم.

زمانی که لژیون خود را در شعبه خلیج‌فارس تحویل دادید نگران رهجوهای سفر اولی خود نبودید؟ چگونه آن‌ها را برای ادامه مسیر با راهنمای دیگر متقاعد کردید؟

روزی که من چه در بوشهر و چه در لامرد خواستم لژیون را تحویل دهم به رهجوهای سفر اولی گفتم شما برای چه به کنگره آمده‌اید، آن‌ها گفتند اول برای درمان اعتیاد مسافرمان و بعد از مدتی برای حال خوب خودمان آمدیم. در جواب به آن‌ها گفتم: اگر هدف از آمدن به کنکره را یادمان نرفته باشد، با رفتن راهنما دلسرد نمی‌شویم و به راه خود ادامه می دهیم همچنین به آن‌ها یادآور شدم که در کنگره آموزش‌ها یکسان است و تمامی راهنمایان با عشق و تلاش خدمت خودشان برای رهجوهایی که خواهان آموزش هستند را ارائه می‌دهند، پس چه من باشم و چه راهنمایی دیگر فرقی نمی کند، مسیر و راه و در نهایت هدف یکسان است.

بزرگترین چالش‌های ذهنی و جسمی که در مسیر  این انتخاب با آن دست‌و‌پنجه نرم کردید چه بود و چگونه توانستید بر آن‌ها غلبه کنید؟

چالش‌های متفاوتی بود اما همیشه پشت پرده افراد زیادی وجود دارند که در مسیر خدمت به شما یاری می‌رسانند، برای من هم این افراد وجود داشتند. از بوشهر به لامرد اتوبوس نداشت و خب حتماً باید با وسیله شخصی رفت‌و‌آمد می‌کردم، حضور مسافرم بود که باعث شد، بتوانم راحت و بدون دردسر هفته‌ای یک بار این مسیر را طی کنم و وقتی تصمیم به خدمت در لامرد گرفتم فرزند من یک سال و چهار ماه داشت و نیازمند مراقبت مداوم بود، در اینجا حضور پدر و مادرم بود که شرایط را مهیا و از فرزندم مراقبت می‌کردند تا من بتوانم به لامرد بروم. یکی از چالش‌هایی که خودم از نظر جسمی و ذهنی درگیرش بودم این بود که بعد از متولد شدن پسرم افسردگی پس از زایمان شدیدی گرفتم و حتی توانایی مراقبت از فرزندم و خودم را نداشتم و مدت کمی بود که کم‌کم توانسته بودم از او نگهداری کنم؛ خیلی نگران بودم که راه طولانی خسته‌ام کند یا دیگر نتوانم به پسرم رسیدگی کنم اما فقط می‌توانم بگویم معجزه بود که نه تنها ارتباط ما کم نشد بلکه به شدت به هم نزدیک شدیم انگار که خداوند نیرویی ماورایی به من هدیه داده بود؛ می‌دانم این معجزه خدمت است. من که توانایی یک غذا پختن ساده را بعد از زایمان نداشتم ذره‌ذره در طول دو سه هفته توانستم بیشتر مسئولیت‌های زندگی را مدیریت کنم.

این تجربه چه تحولی در تکامل شخصیت راهنمایی شما ایجاد کرد؟

زمانی که در شعبه خلیج فارس لژیون زدم، احساس رقابت شدیدی با لژیون‌های قدیمی‌تر از خودم داشتم و فکر می‌کردم که شلوغی لژیون‌های دیگر مانع از جذب رهجو در لژیون نو‌پایی مثل من می‌شود ولی وقتی به لامرد رفتم متوجه شدم که فقط احساس خوب یا بد یک راهنما نقش مهمی در جذب رهجو دارد، حتی در یک شعبه تازه تأسیس که راهنمایان کمی هم دارد وقتی یک راهنما حس خوبی نداشته باشد رهجو به طرف آن جذب نمی‌شود، زمانی که به این نکته مهم رسیدم  سعی در تغییر احساس خودم کردم، لژیونم رنگ و‌ بوی دیگری گرفت و قدرت جذبم بالا رفت؛ این یک آموزش با ارزش در دوره راهنمایی من بود که هر اتفاقی در درون من رقم می‌خورد نه بیرون.

با توجه به تفاوت‌های فرهنگی و اعتقادی، چگونه توانستید ضمن همدلی با رهجوها، مرزهای سالم راهنمایی را حفظ کنید؟

طبق گفته‌های آقای مهندس کنگره مثل بیمارستان است و به قولی هر که به این سرا در آمد نانش دهید و از ایمان و دین و سنتش نپرسید.

صمیمانه از زمان و تجربیاتی که راهنمای محترم در اختیار ما گذاشتند سپاسگزاریم  صحبت‌های ایشان نه تنها برای این مصاحبه، بلکه برای درک عمیق‌تر مسیر خدمت بسیار الهام‌بخش بود از صبر، حوصله و نگاه روشن شما نیز بسیار سپاسگزاریم.

مصاحبه کننده: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم)
عکس: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر الهام(لژیون یازدهم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیج فارس بوشهر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .