سیزدهمین جلسه از دوره چهارم سری کارگاههای خصوصی کنگره۶۰ ویژه همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور به استادی مرزبان محترم همسفر علی، نگهبانی راهنمای محترم همسفر دانیال و دبیری همسفر علی با دستور جلسه" وادی سوم و تاثیر آن روی من" پنجشنبه 7 خردادماه 1405 ساعت 14 آغاز به کار نمود
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم، یک همسفر
کارهایی را که انجام میدهم، ذکر بسیار دارد؛ امّا این مسئله بد است که در جلسۀ هماهنگی، بخشی از آن به این دستورجلسه مربوط میشود. برای شروع کار، من خودم شخصاً با مشکلی مواجه بودم که هرگز نمیتوانستم آن را حل کنم. میدانستم راهکار چیست، امّا دلیل راهکار را نمیدانستم که چرا باید این کار را بکنیم، چرا این اتفاق میافتد.
.jpg)
وگرنه همه میدانند اعتیاد بد است؛ امّا نمیدانند اعتیاد دقیقاً با بدنشان چه میکند. من میدانم چه کار باید بکنم؛ پس وارد آن نمیشوم و میدانم چه بلایی سر خودم میآورد. به همین دلیل خود را دور نگه میدارم. به همین میگویند: آگاهی در کنگره، باعث کنترل همسفران میشود و مانع از آن میگردد که همسان نروند و مسافر شوند. دقیقاً دلیلش این است که مسئله شکفته میشود و این نیز شکافته شد.
به نظر من، بسیار بحث میشود؛ یعنی راجع به هر چیزی که به دردمان میخورد، بحث میکنیم. من این مشکل را داشتم که میدانستم باید سیدی بنویسم میدانستم باید بنویسم، امّا نمیرفتم بنویسم. زمانش را هم داشتم؛ امّا موقعی که وقت نوشتن سیدی میشد، انرژیام تخلیه میگردید. چنان میشدم که انگار با تیر زدهام. میخواستم بخوابم، خواب شدیدی به سراغم میآمد. من معمولاً تا ساعت دوازده بیدار بودم. ساعت ده که میخواستم چیزی بنویسم، خواب شدید به سراغم میآمد. جالب اینجاست که آن موقع، وقتی تصمیم میگرفتم چیزی ننویسم، انرژی میگرفتم؛ یعنی تصمیمم را نهایی میکردم که نه. نمیدانستم، امّا انرژی به من بازمیگشت. راجع به کارم منظور کسانی است که شغل آزاد دارند میدانند چه میگویند؛ شغلشان دست خودشان است. شما میدانید باید این کار انجام شود، امّا خستهاید و نمیخواهید بروید انجامش دهید. میگویید: ولش کن، فردا. همین که میگویید ولش کن فردا، از محل کار بیرون میآیید و حالتان خوب میشود. انرژی کارتان چیست؟ ما چیزی به نام کروکودیل خزنده در مغزمان داریم اصطلاحاً در نهاد ما چیزی هست به نام کروکودیل خزنده. کار این کروکودیل چیست؟ انرژی ندادن؛ یعنی میخواهد این انرژی را صرف بیکاری کند، نه صرف کاری که باید انجام دهید. انرژی را صرف کارهایی میکند که دوست دارد انجام دهد، نه کارهایی که دوست ندارد. برای همین چه میکند؟ انرژی را به شما نمیدهد؛ آن انرژیای را که باید به شما بدهد، آزاد نمیکند تا شما کار را شروع کنید.
خب، راهکار چیست؟ من الان فهمیدم تا اینجا اوکی است. راهکارت این است: شروع کنی، یک خط بنویسی. همین که شروع میکنی، آن کروکودیل ول میکند و رها میسازد. برایش پاداش تعیین کنی. مثال میزنم: مثلاً بگویی این کار را انجام میدهم، بعد میروم یک شیرموز میخورم. یک مثال دمِدستی. به او قول بدهی، انرژی را برایت آزاد میکند. میبینی که چیز بهتری است. آن انرژیای که باید برای آن کار ذخیره میشد، برایت آزاد میشود. وقتی آزاد کرد، تو میروی یا آن یک خط را شروع کردهای و تا آخر مینویسی، یا آن کار را شروع کردهای و تا پایان میبری. امّا اگر بیایی و انرژی یک کار را صرف کار دیگری کنی، نه انرژی آن کار دیگر به تو بازمیگردد و نه میتوانی آن کار دیگر را درست انجام دهی. یعنی هر چیزی انرژی خودش را دارد و باید انرژی مخصوص همان را صرف آن کنی. من وقتی تشنه هستم، باید آب بخورم، نه چای. چای مرا باز تشنه میکند. هر چیز دیگری جز آب بخورم، بدنم نیاز به آب دارد و دوباره تشنه میشوم. چرا؟ چون انرژی آب را نیاز دارد. بقیه موارد نیز همینگونه است.
.jpg)
در مسائل ناامیدی و مشکلاتی که داریم نیز همین است. ما میدانیم که نباید فلان کار را بکنیم. من میدانم فلان کار به من ضرر میزند، یا نباید دروغ بگویم. خب، چگونه حل میشود؟ آیا میتوانم یکباره دروغ نگویم؟ نه، واقعاً نمیشود. هیچ چیزی را نمیتوان یکباره کنار گذاشت. مثلاً سعی کنم فقط یک دروغ را نگویم؛ همین باعث میشود انرژی دروغ نگفتن برای حرف بعدی هم به من داده شود. من علیناامیدم. میدانم که از ناامیدی باید بیرون بیایم. مثلثی داریم به نام جهالت، منیت، ترس، ناامیدی اگر به این ترتیب بگویم بهتر است: ناامیدی، ترس، منیت. برای بیرون آمدن از ناامیدی، باید وارد آن شوی و قدمی برداری. دقیقاً همان قدم برداشتن است. آن یک قدم را که بردارید، آن کروکودیل آزاد میکند.
سهمیه انسانها با یک دیگر متفاوت است.
تهیه و بارگذاری: سایت همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
62