جلسه چهاردهم از دوره چهل و سوم کارگاههای عمومی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی راهنمای محترم آقا شهرام، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر صادق با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» در تاریخ 1405/3/7 ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، شهرام هستم، مسافر.**خدا را شاکرم که امروز فرصتی شد و آقا امین لطف کردند و من در این جایگاه قرار گرفتم تا خدمت کنم.امروز روز خاصی است، چون مناسبتهای مختلفی داریم.اول از همه حضور آقا رضا ترابخانی، دیدهبان محترم رابط شعبه را که برای اهدای شال ایجنت تشریف آوردند، خوشآمد میگویم.هر وقت آقا رضا را میبینیم، حس خوبی میگیریم و به ایشان خدا قوت میگویم.همچنین به آقا امین هم خدا قوت میگویم. ایجنتی ایشان ۲۱ ماه طول کشید و تقریباً دو دوره بود. امروز اگر شعبه را نگاه کنیم، میبینیم با ۲۱ ماه پیش خیلی فرق کرده است و این نتیجه تلاش آقا امین است. اما مهمتر از شکل شعبه، حس شعبه است؛ و اگر حس شعبه حس خوبی است، بهخاطر دوره ایجنتی ایشان بوده است.
به ایشان خدا قوت میگویم و سکان این کشتی را به دست آقا حسن میسپاریم. آقا حسن، امروز مراسم اهدای شالشان است.به ایشان تبریک میگویم و انشاءالله در این جایگاه مستدام و پایدار باشند.یک تبریک هم به کل استان میگویم که امروز افتتاحیه ایذه است و لژیون ایذه راه میافتد.انشاءالله که آن هم مثمرثمر و منشأ خیر برای مردم آن منطقه باشد.دستور جلسه امروز وادی سوم است و با جملهی «باید دانست» شروع میشود. باید دانست که هیچ مخلوقی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.این «باید دانست» یک فعل
.jpg)
تأکیدی است؛ یعنی من حتماً باید این موضوع را بدانم، درک کنم و به باور برسم که هیچکس به اندازه خودم به خودم فکر نمیکند؛ نه به مشکلاتم، نه به سلامتیام، نه به حالم.نه زن، نه بچه، نه پدر و نه مادر. روزی که من پا گذاشتم اینجا، خودم قبول کردم که مصرفکننده مواد مخدر هستم.خودم قبول کردم که مصرف کردهام.این وادی میگوید هیچکس مقصر مصرف تو نیست.خودت هم باید مسئولیت درمانت را بپذیری تا بتوانی به درمان برسی.اگر این مسئولیت را بپذیری، قطعاً به درمان میرسی.اما اگر ایراد کار را گردن جامعه، فامیل، دوست یا دیگران بیندازم، آن وقت حل مشکل را هم باید از آنها بخواهم.یعنی جامعه باید بیاید مشکل من را حل کند، یا دوستی که من را به این مسیر انداخت باید بیاید مشکل من را حل کند؛ در حالی که اینطور نمیشود.استاد امین در سیدی خمار عشق میگوید: *همه انسانها رهین اعمال خودشان هستند.*من هم در رهن اعمال خودم هستم.
وقتی اینجا آمدم، متوجه شدم که باید مسئولیت درمانم را بپذیرم.مثلث درمانی که آقای مهندس برای ما ترسیم کردند، در سه ضلع جسم، روان و جهانبینی صورت میگیرد.در جسم، از کجا میفهمم که جایی نیاز به درمان دارد؟ عامل فهمیدن، درد است.اگر دستم درد بگیرد، میفهمم دستم مشکل دارد.اگر کلیهام درد بگیرد، میفهمم کلیه مشکل دارد.هر قسمتی که درد بگیرد، متوجه میشوم آن قسمت مشکل دارد و میروم تعقل میکنم که آن درد و بیماری را درست کنم.اگر فقط مسکن بخورم، یعنی فقط به درد توجه کردهام.اما اگر به خودِ مشکل فکر کنم، میروم بیماری را حل میکنم.این میشود صورت آشکار انسان در این وادی، ما هم به تن نگاه میکنیم، هم به خویشتنِ تن؛ یعنی هم به صورت آشکار، هم به صورت پنهان.در صورت پنهان، یعنی همان دو ضلع دیگر: روان و جهانبینی.
از کجا بفهمم در روانم مشکل دارم؟ از کجا بفهمم در جهانبینیام ایراد دارم؟در جسم، فهمیدن سادهتر است؛ مثلاً کلیهام درد میگیرد و میفهمم آن قسمت مشکل دارد. اما در روان، پذیرش این موضوع برای ما کمی سختتر است.با این حال، الگوها شبیه هم هستند. آقای مهندس میفرمایند الگوها در طبیعت شبیه هم هستند؛ حتی الگوها در صورت آشکار و

پنهان هم شبیه هماند.در صورت پنهان، یعنی در روان و جهانبینی، ما چیزی شبیه درد را حس میکنیم؛ مثل ناراحتی، خشم وغضب.اینها نشانههای درد هستند.وقتی از عمل یک شخص بهشدت ناراحت میشوم یا شدیداً عصبانی میشوم، یعنی آن درد یا آن عمل در درون خود من هست؛ یعنی آن مشکل در درون خودم است که دارم آن را میبینم.پس نباید یکباره بنشینیم و از این و آن بدگویی کنیم و بگوییم فلانی اینطور کرد و آنطور کرد.ما درد را میبینیم، اما باید درمان** را ببینیم. وقتی فقط درد را میبینیم، شروع میکنیم به بدگویی درباره آن شخص؛ در حالی که همان شخصی که آن فعل را انجام داده و من را بهشدت ناراحت کرده، میتواند برای من یک نعمت باشد.همانطور که درد یک نعمت است، آن اتفاق هم میتواند برای من نعمت باشد؛ چون به من نشان میدهد کدام قسمت از روانم و کدام بخش از جهانبینیام مشکل دارد و من میتوانم آن را حل کنم.از اینکه به مشارکتم توجه کردید، ممنون و سپاسگزارم
اهدای شال اینجت نمایندگی دانیال اهواز توسط دیدبان محترم آقای رضا ترابخانی مورخ 7خرداد ماه 1405
خلاصه سخنان دیدبان محترم .
سلام دوستان، رضا هستم، مسافر.خیلی خوشحالم که امروز هم فرصتی شد در خدمت دوستان باشم. برای همه شما در شعبه دانیال اهواز، آرزوی سلامتی، تحت راستی، حال خوب، علم، دانش و آگاهی میکنم.امروز با تغییر ایجنت محترم مواجه هستیم. بیستویک ماه،پیش آقا امین از اقا اکبر دوستی تحویل میگیرد و امروز ایشان مسئولیت را به حسن اهوازی تحویل میدهد. این چرخه ادامه دارد و میچرخد، و ما در کنار هم رشد میکنیم تا بتوانیم خدمتگزارهای خوبی باشیم.در رابطه با دستور جلسه امروز، باید دانست که هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. این خویشتنِ خویش در ما چیست که باید به امانت سالم دست پیدا کند؟
این تن شاید وسیلهای برای آن باشد و نباید آسیب ببیند.آقای شهرام هم در صحبتهایشان اشاره کردند که وقتی جسم ما، تن ما، آسیب میبیند؛ وقتی دست یا پای ما آسیب میبیند، متوجه میشویم که ایراد کجاست. تا حدی ظاهر قضیه را میفهمیم.اما گاهی فقط با یک حرف، یا یک جمله، میرنجیم؛ واقعاً چه قسمتی از ماست که این رنجش و ناراحتی را تجربه میکند؟ وقتی احساس کدورت یا تنهایی میکنیم، چه چیزی درون ماست که آن را درک میکند؟ این همان خویشتنِ خویش است. شاید چیزی در درون ما باشد که در بعضی جاها خیلی دربارهاش صحبت میشود؛ همان امانتی که خداوند در وجود ما گذاشته است.
این امانت قرار نیست با هر قضاوتی خودش را نشان بدهد. شاید مثل یک زنگار باشد که باید از درون خودمان زدوده شود تا خودش را آشکار کند.به همین دلیل گفته میشود: باید دانست که هیچ موجودی به اندازه انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند.اما اگر این خویشتن درگیرموادمخدر،اعتیاد،قضاوتهای بیجا و صحبت پشت سر مردم شود، دیگر خودش را نشان نمیدهد؛چون اصلاً نمیفهمد که این چیز درون ماست و ما باید با اتفاقاتی که برایمان میافتد، آن را روشن کنیم.آینه، هر طور که عمل کنیم، همان را به خودمان برمیگرداند و خودمان را به خودمان نشان میدهد. رفتار ما، عملکرد ما و روابطی که با دیگران داریم، همه به خودمان بازمیگردد. جهان هستی با هیچکس تعارف ندارد و شوخی هم ندارد؛ هر طور عمل کنی، همان را به تو برمیگرداند.
امیدوارم بتوانیم درس زندگیمان را درست یاد بگیریم و آمدنمان با رفتنمان تفاوت زیادی داشته باشد. چون اگر این کار را نکنیم، ملزم به تکرار میشویم؛ ملزم میشویم که همین درس را بارها و بارها پاس کنیم. خیلی وقتها اتفاقهایی برای ما میافتد و با خودمان میگوییم: «چرا باز این اتفاق تکرار شد؟» به این دلیل که هنوز درسش را یاد نگرفتهایم.در مورد اعتیاد هم همینطوراست.خیلیها آمدهاند، از مصرف خود ناراحت بودهاند، کارشان را از دست دادهاند، خانوادهشان را از دست دادهاند، با تمام خواستی که داشتند، اما موفق نشدهاند. ترک کردهاند، دوباره برگشتهاند، و این تکرار ادامه داشته است؛ چون هنوز درس اعتیاد و مواد مخدر را بهدرستی یاد نگرفتهاند. وقتی انسان این درس را یاد بگیرد، شاید داستان کمی متفاوت شود. خودش را بهتر میبیند، بیشتر با خودش آشنا میشود و میفهمد که من کی هستم.
این وادیها صدا و قدرت دارند. هرچه این قدرت شستهرفتهتر باشد و انسان بیشتر روی خودش کار کند، بهتر میتواند خودش را ببیند و قدرت عملکرد بیشتری پیدا کند.به همین دلیل است که دیگر همه چیز را از روی منافع شخصی نمیبینیم، بلکه از زاویه خدمت نگاه میکنیم.از منافع خودمان عبور میکنیم و به سمت خدمت به دیگران میرویم.دیگران میآیند و خدمت میکنند تا صلح، صفا و آرامش برای خودشان و دیگران ایجاد شود.مراسم پیمان آقای حسن اهوازی تشریف بیاورید .





- تعداد بازدید از این مطلب :
1822