سیزدهمین جلسه از دور پنجاه و نهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ به نمایندگی پارک لاله، به استادی راهنمای محترم مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر امین و دبیری مسافر حامد با دستور جلسه (وادی سوم و تاثیر آن روی من) در روز سهشنبه ۵ خرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۶ صبح، شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدارو شکر میکنم که امروز توانستم این جایگاه رو در پارک لاله تجربه کنم.
پارک لاله برای من مکان مقدسی است. چرا که من درمان شده پارک لاله هستم.
به اعتقاد من بچههایی که به پارک لاله میآیند جنسشان فرق میکند و از آن جنسی هستند که آقای مهندس در سیدی نازعات میگوید: یعنی میخواهند با تمام توان با تمام وجود از تاریکی فاصله بگیرند و خارج شوند پس نیاز به تیکآف کردن دارند و این جهش اولیه در پارک لاله صورت میگیرد. برای من که واقعا اینگونه بود چون استاد امین خیلی روی پارک لاله حساسیت خاصی دارد. روز رهاییم استاد امین از من پرسید: چه اتفاقی افتاد که توانستی گرههایت را باز کنی؟ (من قبلا چند سفر نافرجام داشتم) گفتم استاد پارک لاله. گفتند: چه جالب من این حرف را از خیلیها شنیدم که پارک لاله کمکشان کرده که بتوانند این مسیر را طی کنند. برای همین وظیفه خودم میدانم که تشکر ویژه کنم از خدمتگزاران پارک لاله، مرزبانان محترم که سه یا چهار صبح اینجا حضور دارند تا من علیرضا بتوانم از این بستر استفاده کنم و بتوانم از جهان اعتیاد که واقعا عمیقترین تاریکیهاست، خارج بشوم و به تعادل برسم.
خوب صورت جلسه وادی سوم است که میگوید: باید دانست هیچ موجودی مانند خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. اگر این وادی را بفهمم باید تکلیفم را با خودم روشن کنم.
اگر بخواهم با تمام صداقتم صحبت کنم میتوانم بگویم زندگی من به دو بخش تقسیم میشود. یکی، قبل از این وادی و دیگری، بعد از این وادی، چون من همیشه دنبال مقصر بودم و برای مشکلاتم دیگران را مقصر میدانستم
چرا چون اگر من دیگران را مقصر مشکلاتم بدانم از دیگران هم میخواهم بیابند و مشکلات من را حل کنند. من اگر بخواهم دنبال مقصر بگردم حتما کسی را پیدا میکنم که باز بار مشکلاتم را روی دوش او بیاندازم. ولی این وادی به من یاد داد هر اتفاقی که امروز افتاده و هر مشکلی که داری بذری است که خودت کاشتهای. سالها آبیاریش کردهای و امروز یک میوه تلخی به تو داده است. و من باید این میوه را بچشم و نمیتوانم فرار کنم. من نمیتوانم مصرف کننده مواد مخدر باشم و حال خوشی داشته باشم و زندگی خوبی داشته باشم. من در ترکهای سقوط آزاد گذشتهام خیلی از اطرافیانم توقع داشتم و فکر میکردم حالا که من پاک شدم و برای مثال یک ماه مواد مصرف نمیکنم همه باید در خدمت من باشند. خانواده، دوستان، اصلا کل محله باید در خدمت من باشند و متوجه نبودم که این بار مسئولیت بر روی دوش خود من است. اتفاقا یکی از راهنماها موضوع جالبی را مطرح کرد: گفت یکی از رهجوها ساعت ۸ صبح، با یک حال بد، به من زنگ زد که: مادرم صبح بیدارم نکرده که دارو بخورم. مگر مادرت باید صبح بیدارت کند تا دارو بخوری! بار درمان تمام و کمال بر عهده خود ما است. درست است که من وقتی در مسیر ارزشها قدم برمیدارم نیروهای مافوق به کمک من میآیند چه مستقیم چه به روش الهام ولی فراموش نکنم من وقتی آن تیکآف را انجام میدهم وقتی با تمام توانم شروع به حرکت میکنم دو نیرو متوجه من میشود و آنها هم با من از سکون خارج میشوند، یکی نیروهای سازنده و ارزشی است که به کمک من میآیند و یکی نیروهای بازدارنده است. وادی میگوید که نیروهای تخریبی حتی به شکل دلسوزانه وارد افکار و اندیشه من میشوند و تلاش میکنند با القاهایی که میکنند من را از مسیرم خارج کنند. مثل جنگ شما وقتی در مسیر پیروزی حرکت کنی نیروهای خودی از شما حمایت میکنند و نیروهای دشمن به شما حمله میکنند.
به اعتقاد من خروج از اعتیاد یک جنگ تمام عیار است. درست است که در کنگره به راحتی اتفاق میافتد ولی واقعا کار بزرگی است. من به خصوص به مسافرهای سفر اول مرتب میگویم که، هر روز صبح پنج دقیقه ایستاده برای خودتان دست بزنید و خود را تشویق کنید. واقعا کار بزرگی انجام میدهید. میخواهم به مسافران سفر اول مژده بدهم، اگر من امروز توانستهام رها بشوم و اتفاقات خوب برای من بیافتد، قطعا برای شما هم میافتد. من هم یک روزی با حال خراب جای شما نشسته بودم و تمام داشتههایم از بین رفته بود. ولی با تمام توانم میخواستم درمان شوم و به خودم گفتم: اگر همه دنیا مواد مصرف کنند من نمیکنم.
برای همه شما و به خصوص سفر اولیها آرزو میکنم که از این آتش ویرانگر از این تاریکی عبور کنند و به حال خوش برسند. متشکرم که به صحبتهای من گوش دادید.

عکس و ضبط: مسافر بهرام از نمایندگی ارتش
تایپ، ویراستاری و بارگذاری: مسافر وحید از نمایندگی لوئی پاستور
تهیه شده در گروه مرزبانی سایت پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
45