دلنوشته مسافر اکبر رهجوی راهنمای محترم مسافر مرتضی از لژیون چهارم نمایندگی بیرجند:
کلامم را دربارهٔ وادی سوم با محوریت این جمله آغاز میکنم که: «باید دانست هیچ موجودی به میزان خودِ انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند.»
دنیای تاریک من در دوران مصرف، همچون زندانی بدون نور و سرد بود. در ناامیدی مطلق به سر میبردم و هیچ راهی برای خروج از این ظلمت نمییافتم؛ چراکه ترکهای ناموفق پشت سر گذاشته بودم. از هر مشاورهای، از کلینیکها، گروههای خوددرمانی و پزشکان کمک خواستم، شاید راهی برای خروج از این باتلاق اعتیاد بیابم، اما انگار هیچ مسیر امنی وجود نداشت.
ذهن بیمار من در تمام طول شبانهروز درگیر مصرف بود. اطرافیان و خانوادهام ضربات سختی را به خاطر بیماریام تحمل میکردند. میدانستم که باید خودم تلاش کنم تا از این بند آزاد شوم، ولی راهی که مستمر و بر پایهٔ اصول درست باشد پیدا نمیکردم. در ابتدای راه یا میانهٔ راه، به نقطهٔ اول بازمیگشتم.
تا اینکه مسیر صراط مستقیم «کنگره ۶۰» به واسطهٔ یکی از مسافران، برای من ارمغان داده شد. درمان و آموزش را ادامه دادم تا به وادی سوم رسیدم، جایی که میآموزد: «هیچ موجودی به میزان خودِ انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند.»
آنجا فهمیدم که اگر میخواهم به هدفم که درمان اعتیاد است دست یابم، باید با تفکر و تسلیم بدون قید و شرط در برابر قوانین، راهنما و اصول کنگره، به این مهم که همان رهایی از بند مواد است، عمل نمایم. با تجربهای که از تاریکیهای خود داشتم، متوجه شدم که باید تلاش کنم، باید از سختیها و موانع سد راه، با آرامی و صبر عبور کنم و مواظب نیروهای بازدارنده و تخریبگر باشم. آنگاه آرام آرام به ساحل امن درمان که هدف اصلی خودم و سفر اول است نزدیک و نزدیکتر میشوم، تا روزی که از این بند سهمگین اعتیاد خلاصی یابم؛ که منتهیآرزوی هر دردمندی نیز هست.
مرزبان خبری: مسافر جلیل
رابط خبری: مسافر محمد لژیون چهارم
ارسال خبر: مسافر جواد لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
113