جلسهی سوم از دورهی دهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی طارم با استادی مسافر حسین، با نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری موقت مسافر محمد با دستور جلسهی « وادی سوم؛ باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند » روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر، ابتدا خدا را شاکرم که باز فرصتی نصیب بنده کرد تا در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و از نگهبان جلسه، گروه مرزبانی و ایجنت محترم شعبه کمال تشکر و سپاسگزاری را دارم که امروز به بنده اجازه دادند در جایگاه استادی بنشینم تا خدمت کنم و آموزش ببینم. دستور جلسهی امروز وادی سوم است با سر تیتر، باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند. این وادی هم برای یک شخص سفر اولی و هم برای یک شخص سفر دومی فوقالعاده مهم و حائز اهمیت است.

ما وقتی یک بذری را میکاریم و آن را آبیاری کرده و رسیدگی میکنیم مطمئنا محصول خواهد داد. حال اگر ما بذری که کاشت میکنیم بذر یک درخت و یا گیاه مثمر و مفید باشد مطمئنا محصول یا میوهی شیرین و قابل استفادهای برداشت خواهیم کرد ولی اگر بذری که میکاریم بذر علف هرز و گیاه زهرآگین باشد بدون شک محصول آن نیز بسیار زهرآگین و هرز خواهد بود. وادی سوم این مطلب میخواهد آموزش دهد که اگر من امروز دچار تاریکی، رنج و عذاب هستم این محصولی است که بذرش را خود من در گذشته کاشتهام، و همهی این مشکلات حاصل تفکرات و حرکات اشتباه من در گذشته میباشد و هیچ کس هم جزء خودم نمیتواند برای حل این مشکلات من کاری انجام دهد.
وادی سوم شمشیری برنده به مرکز این تفکر مخرب که همیشه دنبال یک ناجی و حلال مشکلات میگردیم و فکر میکنیم دیگران باعث و بانی مشکلات ما هستند، فرود میآید و میگوید: باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند. در این وادی، از کلمه باید استفاده شده است، نمیگوید خوب است یا شایسته است یا بهتر است، میگوید باید دانست. این تاکید قطعی، نشان از قانونی محکم و بینقص است.
ما به این بستر و آموزشها نیاز داریم، و شرکت در جلسات باعث میشود انرژی زیادی دریافت کنیم و کم کم به آگاهی و دانایی برسیم. چون دانایی و آگاهی است که باعث میشود من برای زندگی خودم تفکر و تدبیر بهتری داشته باشم و بتوانم برای حل مشکلات خودم بهتر تصمیم بگیرم. پس من باید ابتدا از راهنمای خودم فرمانبرداری کنم و همچنین نظم و انضباط در کنگره را رعایت کنم تا به درمان و رهایی برسم. پس تا روزی که من حرکت نکنم و خواستهی درمان نداشته باشم راهنما نمیتواند کمکی به من بکند.

چون در صورت حرکت و خواستهی درمان داشتن، پیوند بین من و راهنما ایجاد شده و این مسئله کمک میکند من به رهایی برسم. ولی اگر بنشینم و چشم به راه بدوزم که کسی از راه برسد و این مشکل من را حل کند این یک خیال واهی است. اگر کسانی باشند که ما را خیلی هم دوست داشته باشند باز بیشتر از خود من به من فکر نمیکنند، چون کاسه هیچ وقت نمیتواند داغتر از آش باشد و فقط خود من میتوانم ناجی خودم باشم. از این که به حرفهای من توجه نمودید از همهی شما ممنونم.
سایت خبری نمایندگی طارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
863