English Version
This Site Is Available In English

گوهر ناب و مقدس

گوهر ناب و مقدس

مدتی است به این مسئله فکر می‌کنم که بعد از ورودم به کنگره چه چیزهایی را به دست آورده‌ام. شاید پیش از آشنایی با این مکان مقدس، بسیاری از مطالب را می‌دانستم، ولی اطلاعات و آگاهی‌های من در حد دانستن بود و در عمل، وقتی به آن‌ها نیاز داشتم، نمی‌توانستم از آن‌ها برای حل مشکلاتم استفاده کنم. وقتی اجازه ورود به کنگره پیدا کردم و با این مکان آشنا شدم، در ابتدا همیشه با خودم می‌گفتم: «من همه این چیزها را می‌دانم؛ چه نیازی است دوباره بیایم و آموزش ببینم؟» اما وقتی در لژیون تازه‌واردین نشستم، به من گفتند: «هر چه می‌دانی و هر دانش و آگاهی که داری، باید پشت در بگذاری. با ظرف خالی وارد شوی و تصور کنی تازه می‌خواهی یاد بگیری و هیچ نمی‌دانی. ظرفت باید خالی باشد تا از آموزش‌ها پر شود.» کم‌کم و با کمی کلنجار رفتن با خودم، توانستم در کنگره بمانم و روش درست زندگی‌کردن را یاد بگیرم. خودم را با آموزش‌ها وفق دادم و نگذاشتم هیچ دلیلی مانع حضور من در کلاس‌ها شود.

در این‌جا عشق ورزیدن، محبت‌کردن، صفا و صمیمیت را به من یاد دادند. شاید پیش از این هم این مفاهیم را می‌دانستم، اما در تاریکی و ظلمت گرفتار بودم و نمی‌توانستم آن‌ها را در زندگی به کار ببندم. این‌جا یاد گرفتم که در برابر مشکلات بایستم، مقاوم باشم، صبر پیشه کنم و با آموزش‌های ناب کنگره، در گذر زمان بر سختی‌ها پیروز شوم. در کجا من می‌توانستم آرامش و آسایش در کنار خانواده‌ام را این‌چنین به دست آورم؟ این مکان بود که به من و همسرم زندگی دوباره بخشید. پیش از ورودم به کنگره، هر ریسمانی را چنگ می‌زدم تا خود و خانواده‌ام را نجات دهم. در این راه هزینه‌های بسیاری هم پرداختم، اما افسوس که هر روز آن ریسمان نازک‌تر می‌شد و کاری از دستم برنمی‌آمد. اما امروزه، پس از روزگاری که به اعتیاد و معتاد مانند مجرم نگریسته می‌شود، به لطف و سخت‌کوشی دانشمند بزرگ، جناب مهندس دژاکام، شاهد همایش‌ها و تحقیقاتی هستیم که حاصلش نجات انسان‌ها از درد، ظلمت و تاریکی است.

وقتی به کنگره پا گذاشتیم و در راه آن گام نهادیم، خداوند دست‌هایی را به سوی ما فرستاد تا از چاهی که در آن گرفتار شده بودیم بیرون آییم. این مکان مقدس چیزهایی به من داد که اگر ساعت‌ها و ماه‌ها هم بنویسم، باز هم نمی‌توانم ذره‌ای از این گوهر ناب را وصف کنم. دوست دارم من نیز دست هر کس را که به سویم دراز می‌شود، بگیرم تا او هم مثل من این مسیر زیبا را تجربه کند. می‌کوشم معنای واقعی این سخن را که «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم تا دیگران بخورند» دریابم و به کار ببندم؛ باشد که من نیز چراغ راهی باشم برای آنان که پس از من، در این مکان برای درمان و رسیدن به آرامش قدم برمی‌دارند. امید که بتوانم در کنار هم‌دردان خود، کمکی هر چند کوچک برای این سیستم بزرگ، کنگره۶۰، باشم.

رابط خبری: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون‌ ششم)
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم)
عکس، ویرایش‌ و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی وحید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .