English Version
This Site Is Available In English

هر زمان راهنما را در حد دوست دیدی، آموزش در تو متوقف می‌شود. (نمایندگی ارکیده کرمان)

هر زمان راهنما را در حد دوست دیدی، آموزش در تو متوقف می‌شود. (نمایندگی ارکیده کرمان)

چهارمین جلسه از دوره سوم کارگاه‌های آموزشی_ خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی ارکیده کرمان، با استادی راهنما مسافر فاطمه، نگهبانی مسافر فاطمه و دبیری مسافر نسترن، با دستور جلسه «هفته راهنما»، روز شنبه ۲۵ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، فاطمه هستم، یک مسافر.

نویسم بر دلم استاد، که استادی هنر باشد
نشیند هر که با استاد، در او حالی دگر باشد
در این تک‌واژه استاد، هزاران معرفت خفته
که از آن معرفت‌هایش، هزاران خام‌ها پخته

این هفته گران‌بها و ارزشمند را ابتدا خدمت آقای مهندس، اولین راهنمای کنگره ۶۰، و اساتید بزرگوار جناب مهندس، خانم آنی بزرگ، اولین راهنمای همسفر، دیده‌بان محترم خانم مونای عزیز، خانم میترا، راهنمای عزیز خودم، و همچنین کلیه راهنمایان کنگره ۶۰، مخصوصاً راهنمایان ارکیده کرمان، تبریک می‌گویم.

اگر بخواهیم در مورد این هفته صحبت کنیم، حرف برای گفتن بسیار است و زبان قاصر؛ زیرا نمی‌دانیم درباره چه انسان‌هایی صحبت می‌کنیم. در یکی از نوشتارها می‌خوانیم: در کنگره ۶۰ اصل بر کمک فرد رهاشده از دام اعتیاد به فرد در حال مصرف است؛ پس کسی از بیرون نمی‌آید که به ما کمک کند. ما خودمان زمانی مصرف‌کننده بودیم، اکنون راهنما و چراغ راهی برای درراه‌ماندگان و همدردان خودمان شده‌ایم. چه خدمتی از این بالاتر؟ چه عشقی از این بالاتر؟ چه لیاقتی از این بالاتر که فردی بتواند راهنمای افرادی شود که در دام اهریمن، شیطان و یا به قول آقای مهندس «ماده» اسیر شده‌اند.

در رابطه با راهنما شدن در کنگره، می‌دانید که صرف اینکه من بیایم و در مسیر درمان به رهایی برسم، برای راهنما شدن کافی نیست؛ بلکه راهنما باید حتماً بعد از رهایی در آزمون‌های جهان‌بینی و فنی شرکت کند و از مراحل زیادی مانند قبولی در مصاحبه، تأیید گروه مرزبانی، ایجنت، دیده‌بان و در نهایت آقای مهندس عبور کند؛ زیرا کار بسیار بزرگی باید انجام دهد.

نجات جان انسان چیز کمی نیست. در اینجا انسان‌ها نجات پیدا می‌کنند، به‌خصوص در شعبه خانم‌های مسافر که حساسیت نسبت به آقایان بیشتر است. خانم‌هایی که مادر یا دختر خانواده هستند. مهم‌ترین ویژگی، غیر از آزمون‌هایی که شرکت می‌کنند و خدمتی که انجام می‌دهند، این است که عشق خدمت به انسان‌ها و بندگان خدا در وجودشان باشد. همان‌طور که آقای مهندس در لایو فرمودند: در کنگره ۶۰ علاوه بر درمان اعتیاد، بندهای ضد ارزش‌ها مانند دروغ، تهمت، غیبت و همه ضد ارزش‌هایی که در وجود انسان است، باز می‌شود و از انسان جدا می‌شود و بند بسیار محکم‌تری به انسان زده می‌شود و او را به قدرت مطلق نزدیک می‌کند.

همچنین در آخر پیام سفر اول می‌خوانیم: «بنده عشقی است که بین تو و قدرت مطلق بسته می‌شود.» بند عشق، همان عشق به انسان‌هاست. این را بدانید خداوند لیاقت خدمت به بندگان را به هر کسی نمی‌دهد. امروز که من شال نارنجی بر گردن دارم، یعنی خداوند خواسته تا من در این جایگاه باشم. این یک آزمون و آزمایش بزرگ است که ان‌شاءالله ما راهنمایان بتوانیم سربلند از این آزمون بیرون بیاییم.

حال که در جایگاه راهنما قرار داریم، افرادی هستند که درمانده و درراه‌مانده به کنگره ۶۰ می‌آیند و ما پیمان می‌بندیم که به این افراد کمک کنیم؛ پس راهنما بودن بسیار ارزشمند است، زیرا راهنما کاری را برای من انجام داد که عزیزترین افرادم برای من انجام ندادند. راهنما دوباره مرا به دنیا آورد؛ بار دیگر متولد شدم و به من زندگی بخشید.
قبل از اینکه وارد کنگره شوم و به درمان برسم، اصلاً زندگی درستی نداشتم. راهنما کاری را برای من انجام داد که پدر، مادر، خواهر، برادر و... نه علمش را داشتند و نه توانستند انجام دهند؛ پس راهنما بار دیگر مرا احیا کرد.

اگر قرآن را خوانده باشید، خداوند در سوره حمد خود را معرفی می‌کند و می‌گوید: «بسم‌الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب‌العالمین»؛ یعنی ستایش مخصوص رب است و رب یعنی مربی. آقای مهندس می‌فرمایند: رب به معنی مربی و معلم است و خداوند می‌گوید من از علم خودم به انسان بخشیدم، پس مربی انسان هستم. ببینید جایگاه راهنما، معلم و مربی چقدر بالاست که خداوند می‌فرماید من مربی هستم. حال در قبال مربی، تو وظیفه داری سپاسگزار باشی. همان «الحمدلله رب‌العالمین» معرفی خود را با سپاسگزاری از رب و مربی آغاز کرده است؛ پس این مسئله بسیار مهم است، تا حدی که حضرت علی (ع) با آن همه عظمت و نفس والایی که در مراتب بالا و مطمئنه دارند، می‌فرمایند: اگر کسی به من یک کلمه بیاموزد، مرا بنده خود ساخته است.

بنابراین چقدر مهم است که ما سپاسگزار باشیم. البته این در مورد معلمانی است که فقط به ما درس می‌دهند، اما در مورد راهنمایانی که در کنگره حیات می‌بخشند و ما را دوباره زنده می‌کنند، موضوع بسیار فراتر از این حرف‌هاست. آرزویی که هیچ‌جا به آن دست نمی‌یافتم؛ زمانی بزرگ‌ترین آرزوی من این بود که وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوم، به مصرف مواد نیاز نداشته باشم. تنها کسی که این کار را برای من کرد، راهنما بود.

هیچ‌کجای دنیا اعتیاد به هیچ نوع ماده‌ای، نه مخدر، نه محرک، نه شیشه، نه تریاک، نه حشیش و نه الکل، درمان قطعی ندارد. یا ترک است، یا نگه‌داشتن و یا سقوط آزاد که همه آن‌ها در نهایت با مصرف بیشتر و حال خراب‌تر همراه است. در ایران، غیر از کنگره ۶۰، در NGOهای دیگر اصلاً جایی برای درمان نیست. تنها جایی که ما درمان می‌شویم، کنگره است. جاهای دیگر می‌گویند اعتیاد بیماری لاعلاج و مرموز است، هیچ چاره‌ای ندارد و پیش‌رونده است؛ یعنی روزبه‌روز در این وادی بیشتر پیشرفت می‌کنیم. چه تعاریف ترسناکی برای اعتیاد است! اما در کنگره، راهنمایان با علم کنگره این معادلات را از بین بردند.
حال من در قبال راهنمایی که از راه دور و نزدیک می‌آید و مرا درمان می‌کند، چه وظیفه‌ای دارم؟ بارها در لژیون گفته‌ام که اعتیاد حتی از سرطان هم بدتر است؛ زیرا اگر سرطان فقط جسم انسان را درگیر می‌کند، اعتیاد جسم، روان و جهان‌بینی را درگیر می‌کند. اما کنگره ما را از شر چنین شیطان و اهریمنی نجات می‌دهد و اگر اینجا باشیم و فرمانبردار راهنما و قوانین باشیم، پرونده این مسئله فقط با علم کنگره برای همیشه در زندگی ما بسته می‌شود.

در دورانی که عصا از کور می‌دزدند، راهنما کار بسیار بزرگی را بدون هیچ مزد و منتی برای من انجام داده است؛ از خانه‌اش، زندگی‌اش، فرزندانش، شغلش، وقتش و... می‌گذرد و در این مکان خدمت می‌کند تا به من کمک کند از اعتیاد نجات پیدا کنم. باید وظیفه‌ام را در قبال راهنما بدانم. اولین وظیفه، احترام گذاشتن است. زمانی که راهنما از کنار من رد می‌شود، حتماً به احترامش بایستم؛ این بسیار مهم است. نشستن یا ایستادن من چیزی از ارزش‌های او کم نمی‌کند، اما اینکه من قدردان زحماتش باشم، مهم است.

قدردانی به سه چیز است: اول، به زبان از او تشکر کنم و طلبکار نباشم.
دوم، از صمیم قلب دوستش داشته باشم؛ حتی ممکن است در جایی به من تذکر دهد. برای مثال، اگر فرزند شما دست خود را به سمت آتش ببرد، آیا فقط نگاه می‌کنید تا دستش بسوزد؟ یا ممکن است حتی به دستش بزنید یا فریاد بزنید که دستت را بکش؟ هدف جلوگیری از آسیب است. راهنما نیز فقط هدفش این است که بر اساس پیمانی که بسته، رهجو را از شر شیطان و ماده خلاص کند و به قله رفیع انسانیت بازگرداند. سوم، قدردانی را در عمل نشان دهم؛ یعنی در جشن هفته راهنما حتماً یک دل‌نوشته بنویسم و مراتب قدردانی قلبی خود را بیان کنم و همچنین مبلغی پول در حد توان و درخور شأن راهنما را داخل یک پاکت تمیز گذاشته و تقدیم ایشان کنم.

این جشن‌ها قدردانی را به ما می‌آموزد؛ زیرا اگر من قدردان بنده‌ای که به من خدمت می‌کند نباشم، قدردان خالق هم نخواهم بود و نمی‌توانم انتظار داشته باشم فرزندانم قدردان باشند. خاطره‌ای به یاد دارم؛ فردی به دیدار آقای مهندس آمده بود و گفت فرزندانم قدردان نیستند. آقای مهندس فرمودند: مطمئن باش این ویژگی در خودت وجود دارد. اگر قدردان نباشی، کسی هم قدر زحمات تو را نمی‌داند و نمی‌توانی ناراحت باشی، چون این ویژگی در تو بوده و اکنون به خودت برگشته است.

راهنما دوست یا رفیق من نیست؛ راهنما استاد من است. هر زمان راهنما را در حد دوست دیدی، آموزش در تو متوقف می‌شود. باید به چشم استاد نگاه کنی. کاری که راهنما برای من کرد، حتی استاد دانشگاه نکرد. با درس‌های دانشگاه مصرف‌کننده شدم، اما با درس‌های راهنما درمان شدم و روش درست زندگی کردن را آموختم. نکته مهم دیگر این است که همیشه راهنما را با لفظ «خانم» صدا بزنیم. وقتی از رهجویی می‌پرسیم در کدام لژیون است، باید با لفظ «خانم» نام راهنمایش را بگوید. هیچ‌وقت آن‌قدر نزدیک نشویم که بسوزیم و آن‌قدر دور نشویم که یخ بزنیم.

امیدوارم همگی بتوانیم قدر این نعمتی را که به ما داده شده بدانیم و متوجه باشیم چه کسانی در شهر کرمان، شهرستان‌های اطراف یا استان‌های جنوبی کرمان مصرف‌کننده هستند اما راه کنگره برایشان باز نشده و اذن حضور نیافته‌اند. حال برای من اذن صادر شده، آمده‌ام و درمان شده‌ام، اما هنوز درگیر دودوتا چهارتا کردن پاکت هستم. «شکر نعمت، نعمتت افزون کند؛ کفر نعمت از کفت بیرون کند.» اگر قرار بود آقا همین فکرهای ما را انجام دهد، هیچ‌وقت کنگره راه‌اندازی نمی‌شد. اگر راهنمایان و آقای مهندس نبودند، من کجا بودم؟ هرکدام از ما فکر کنیم و ببینیم خوب سفر کردن، آموزش‌هایی که هیچ‌جا نیست و در نهایت درمان و رهایی، آن‌قدر ارزش دارد که دودوتا چهارتا نکنیم.

امیدوارم این هفته و مخصوصاً روز چهارشنبه که ان‌شاءالله راهنمایان اصفهان و تهران نیز بتوانند در کنار ما حضور پیدا کنند را با حسی بسیار عالی جشن بگیریم و قدردان باشیم.

تایپ: همسفر مهرناز ـ لژیون سوم ـ نمایندگی ارکیده کرمان
ویرایش: مسافر فرزانه ـ لژیون چهارم ـ نمایندگی ارکیده کرمان
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .