جلسه دوم از دوره دوم سری کارگاه آموزشی خصوصی همسفران آقا نمایندگی خواجو، با استادی همسفر محمدجواد، نگهبانی؛ همسفر عباس و دبیری؛ همسفر فرزاد با دستور جلسه: "هفته راهنما" شنبه ۲۵بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز بهکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که بار دیگر قسمت شد در جلسات کنگره حضور داشته باشم و این افتخار نصیبم شد که در کنار شما عزیزان، درباره حسوحال شخصیام و همچنین دستور جلسه «راهنما» صحبت کنم.
موضوع راهنما و راهنمایی، یکی از اساسیترین مباحث در کنگره است. شاید اولین سؤالی که برای بسیاری از ما پیش میآید این باشد که با وجود سیدیها، چرا اصلاً به کنگره میآییم و چرا باید راهنما انتخاب کنیم؟
همیشه گفته میشود افرادی که به دلیل یک خلأ یا یک مسئله جدی وارد کنگره میشوند؛ مشکلی که آنها را به «ته خط» رسانده است. ته خط یعنی جایی که پدری احساس میکند دیگر فرزندش خوب نمیشود، مادری ناامید میشود، فردی باور میکند رابطهاش با خانوادهاش دیگر قابل ترمیم نیست، یا درمان سیگار و سایر وابستگیها برایش غیرممکن شده است. مجموعهای از این ناکامیها و ناامیدیها باعث میشود انسان به نقطهای برسد که احساس کند همه راهها بسته است.
همانطور که در سخنان دکترامین آمده است، انسان زمانی به نقطه صفر میرسد که احساس کند دیگر اختیاری برای تغییر ندارد. بسیاری از کسانی که در کنگره ماندگار میشوند، افرادی هستند که واقعاً دیگر راهی جز این مسیر برایشان باقی نمانده است.
اینجاست که نقش راهنما اهمیت پیدا میکند.
من خودم برای حفظ جایگاه راهنماییام روزهای سختی را پشت سر گذاشتم. امسال به خدمت سربازی رفتم. دوران آموزشی را گذراندم و با وجود تمام محدودیتها تلاش کردم در جلسات حضور داشته باشم. برنامهریزیهای زیادی کرده بودم؛ حتی تصور میکردم خدمتم در شهری خواهد بود که بتوانم هم خدمت کنم و هم در جلسات شرکت داشته باشم. اما ناگهان همه چیز تغییر کرد. محل خدمتم تهران شد، شغلم را از دست دادم، برنامههایم به هم ریخت و نوعی ورشکستگی را تجربه کردم.
اما در آن شرایط، یک باور درونی مرا حفظ کرد. چهار سال پیش نیز در شرایطی بسیار سخت وارد کنگره شده بودم؛ با افسردگی شدید، مشکلات مالی و نابسامانیهای متعدد. آن زمان با خودم و خدای خودم عهدی بستم: با وجود همه مشکلات، در آزمون راهنمایی شرکت کنم. شاید از نظر منطقی این تصمیم عجیب بود؛ کسی که مشکل مالی دارد، جایگاه اجتماعی تثبیتشدهای ندارد و روابطش دچار بحران است، چرا باید به فکر راهنما شدن باشد؟
اما این همان قماری بود که انجام دادم.
در سرما و گرما با موتور رفتوآمد میکردم، سختی میکشیدم، اما مسیرم را ادامه دادم. امروز که به آن چهار سال نگاه میکنم، میبینم بسیاری از مشکلاتم حل شدهاند: مشکل مالی، شغلی، عاطفی و حتی درمان سیگار. شاید برخی هنوز کاملاً حل نشده باشند، اما در مسیر حل شدن قرار گرفتهاند. فقط به یک دلیل: چون حرکتم را در صراط مستقیم اصلاح کردم.
اینجا یک پیام روشن وجود دارد؛ گویی خداوند میگوید کلید حل بسیاری از مشکلات در جایگاه راهنما و در خدمت صادقانه نهفته است. وقتی شما راهنمایی انتخاب میکنید، مطمئن باشید همان انتخاب بهترین انتخاب برای شماست. شاید راهنما پزشک یا متخصص فنی نباشد، اما در مسیر رشد و آموزش، جایگاه او تعیینکننده است.
امروز، با وجود اینکه چهار سال از راهنماییام گذشته، هنوز برای حفظ این جایگاه تلاش میکنم. گاهی مجبورم بعد از پایان جلسه، ساعت یازده یا دوازده شب راهی تهران شوم تا به امورم رسیدگی کنم. رفتوآمدهای پرهزینه و خستگیهای زیاد را به جان میخرم، چون با خودم عهد بستهام زمانی مشکلاتم حل میشوند که حرکتم در کنگره درست باشد.
این آموزهای بود که از استاد امین آموختم: اگر راهنما یا رهجو هستی و مشکلی داری، به لژیونت بچسب و حرکتت را اصلاح کن. حتی اگر برایت هزینه داشته باشد. زیرا حساب ما با انسانها نیست؛ حساب ما با خداوند است.
رهجو نیز باید بداند فرمانبرداری از راهنما اهمیت دارد. نباید در ذهن خود دائماً با راهنما بجنگد یا او را قضاوت کند. شاید سن او کمتر باشد یا تخصص خاصی نداشته باشد، اما جایگاه راهنمایی جایگاه آموزش و انتقال تجربه است.
اما چرا قدردانی در کنگره اهمیت دارد؟ اگر بخواهم ساده بگویم، زمانی که منِ راهنما ساعاتی از وقت حرفهای خود را که ارزش مادی دارد بدون هیچ چشمداشتی در اختیار رهجو میگذارم، این خدمت فقط یک نمونه کوچک از خروارها خدمتی است که در کنگره انجام میشود. راهنمایانی هستند که کیلومترها راه میآیند؛ از شهری به شهری دیگر، حتی گاه صدها کیلومتر رفتوبرگشت برای یک جلسه آموزشی مسافت طی میشود.قدردانی، جبران مالی نیست؛ قدردانی نشان میدهد که من سپاسگزار نعمتی هستم که در اختیارم قرار گرفته است. وقتی شکرگزاری میکنم، در واقع درِ رحمت الهی را به روی خود باز نگه میدارم. یادم میماند از کجا شروع کردهام و چه مسیری را طی کردهام.
راهنما برای من مانند حضرت موسی است که عصایش را بر دریا میزند و دریای مشکلات شکافته میشود. مشکلی که شاید ده سال تلاش کردم و نتوانستم حلش کنم، با یک سال ماندن در مسیر آموزش و عمل، گرهگشایی میشود. این یک حسابوکتاب الهی میان راهنما و رهجوست؛ مسیری که در قرآن نیز به آن اشاره شده و در آموزشهای کنگره بهوضوح بیان میشود.
همیشه به بچههای لژیونم گفتهام: وای به حال زمانی که به حال خود رها شویم؛ زمانی که ندانیم چه میکنیم و از آموزش فاصله بگیریم. پیشرفت فقط حاصل تلاش فیزیکی نیست؛ آن «حس» پشت تلاش است که نتیجه را رقم میزند، و آن حس را من مدیون آموزش راهنماهایم، استادانم و همچنین بنیان کنگره هستم.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، صمیمانه سپاسگزارم.
تایپ، ویرایش: همسفر مهدی لژیون سوم
عکس: همسفر امین لژیون اول
ارسال: همسفر فرزاد لژیون دوم
همسفران آقا نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
128