کسی که خود روزی در تاریکی مصرف و ناآگاهی قرار داشته و امروز، با آموزش و تجربه، راه را به دیگران نشان میدهد. راهنمای تازهواردین بودن، پیش از آنکه یک جایگاه باشد، مسیر شناخت عمیقتر و کاملتر از خود و دیگران است. راهنما در این مسیر، همزمان که خدمت میکند، هر روز بیشتر با مسئولیتها، ضعفها و تواناییهای خودش آشنا میشود.
به نظر من، سفر دوم در کنگره ۶۰ بعد از قبولی در آزمون و گرفتن شال راهنمایی آغاز میشود. از این نقطه به بعد، دیگر فقط صحبت کردن کافی نیست؛ راهنما باید اول خودش انجام دهد. سروقت بودن، مرتب بودن، پایبندی به قوانین و حفظ نظم، آموزشهایی هستند که قبل از زبان، با رفتار منتقل میشوند.
در کنگره ۶۰، راهنما محصول احساس نیست، محصول آموزش است. راهنمایان به ابزارهایی مجهز هستند که به کمک آنها میتوانند در این مسیر خدمت کنند، بدون آنکه دچار تأثیرپذیری منفی شوند؛ بلکه تأثیرگذار باشند. این ابزارها همان عشق، عقل، ایمان و سیستم ایکس است که به تعادل رسیده و به راهنما قدرت ثبات و آرامش میدهد.
رابطه بین راهنما و رهجو، رابطهای شبیه استاد و شاگرد است؛ اما استادی که با عشقی وصفنشدنی، پا به پای رهجوی خود حرکت میکند. نه از بالا، نه با اجبار، بلکه همراه و هممسیر، تا رهجو نیز به همان حال خوشی برسد که روزی نصیب خود راهنما شده است.
راهنما با آموزش و حضور درست خود، به انسانهایی که در تاریکی و ظلمت عمیق گرفتار شدهاند و گاه رو به نابودی هستند، امید و حیاتی دوباره میبخشد. نه با شعار، بلکه با صبر، استمرار و انتقال درست آموزشها.
هفتهٔ راهنما، فرصتی است برای قدردانی از تمام راهنمایانی که با سکوت، صبوری و خدمت بیمنت، پایههای درمان را محکم کردهاند. امید است ما نیز بتوانیم در این جایگاه، امانتدار خوبی باشیم و آنچه را سالم به ما رسیده است، سالم و درست به تازهواردین منتقل کنیم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
282