یازدهمین جلسه از دوره اول، جلسات ماهانه لژیون سردار نمایندگی کمال الملک، با استادی مسافر رضا، نگهبانی پهلوان مسافر ابوالفضل، دبیری مسافر مرتضی و خزانه داری مسافر پهلوان سعید با دستور جلسه «وادی سیزدهم و تاثیر آن روی من»در روز دوشنبه 06 بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت 13 آغاز به کار نمود.
خداوند را شاکرم که توفیق خدمت در این جایگاه را به من عطا کرد تا هم آموزش بگیرم و هم خدمت کنم. از همه عزیزانی که باعث و بانی این جمع شدند تا امروز گرد هم بیاییم و با حال خوش کنار یکدیگر باشیم و آموزش بگیریم، سپاسگزارم.
دستور جلسه، وادی سیزدهم است: "پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگریست." من قبل از ورود به کنگره، درکی از این مفهوم نداشتم. در دوران مصرف، گمان میکردم مواد مخدر چیز گرانبهایی است که با مصرف آن، کار بیشتری انجام میدهم، حس و حال خوبی دارم و انرژی بیشتری دریافت میکنم. اما یواش یواش، زمانی که جلوتر آمدم و در تاریکیها غرق شدم، تمام حواس من بسته شد. مواد باعث شده بود یک پوشش و حجاب روی افکار و اندیشهام کشیده شود.
در زندگی دیگر هیچ چیزی را نمیدیدم؛ نه زن و بچهام را، نه داشتههایم را. ماشین، خانه و زندگی داشتم، اما حال خوبی نداشتم. پول داشتم، اما ۶ ماه یکبار هم زن و بچهام را بیرون نمیبردم تا کمی تفریح کنند. همه چیز من شده بود مواد؛ زندگی من خلاصه شده بود در مصرف مواد.
خداراشکر، روزنه نوری در زندگی ما پیدا شد و آن هم کنگره بود. قضیه فرق کرد و بازی برعکس شد. "پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگریست." آنجا بازی تاریکی یواش یواش کم شد و یک خط دیگری شروع شد؛ خط کنگره. خطی که وقتی به آن وارد میشوی، کمکم میفهمی کنگره چه کار بزرگی برایت انجام میدهد.
حدود ۱۲ ماه پیش، من اولین تازه وارد این شعبه بودم. روز افتتاحیه بود، آخر نشسته بودم و دستم را بالا بردم تا خودم را معرفی کنم. آقای چراغی، راهنمای من، همیشه میگویند کنگره بستری است که با بیرون فرق میکند. مثلاً من، آن آدمی که نمیتوانستم برای خودم و زن و بچهام خرج کنم، حالا در کنگره یاد گرفتم که بخشش کنم. اگر قرار است بیرون سالها زحمت بکشید تا صفت دروغگویی را کنار بگذارید، در کنگره خیلی زودتر میتوانید به آن صراط مستقیم و حال خوش وصل شوید.
.jpg)
خداراشکر میکنم که اولین استاد جلسه من در لژیون سردار بود. لژیون سردار، متشکل از همه عزیزانی است که قبل از ما به کنگره آمدند، زحمت کشیدند و خدمت کردند. چه خدمت مالی، چه از دست دادن وقت، زن و بچه و زندگیشان، تا منِ مسافر رضا بیایم اینجا و حالم خوب شود. من نباید هیچ وقت گذشته خودم را فراموش کنم. ۱۲ ماه پیش، خودم را با کولهباری از ناامیدی، منیت و حسهای آلوده، در تاریکی پشت این در دیدم. شب و روز دعا میکردم، خدایا میشود روزی کنگره به خانه ما نزدیک شود؟ چون قبلاً وارد کنگره شده بودم، خانهام پرند بود و از آنجا به شعبه افسریه میرفتم.
به خاطر مسیر دور، دیگر نرفتم. تا اینکه یک روز یکی از دوستانم به من زنگ زد و گفت که در کهریزک شعبهای افتتاح میکنند. باورم نمیشد! از خوشحالی نمیدانستم چه کار کنم. همان روز افتتاحیه، بدو بدو آمدم.
خوب، همه این عزیزان که زحمت کشیدند تا این چراغ روشن شود، این بنا و ساختار شکل بگیرد تا من هم بتوانم به آن حال خوش برسم و الان دارم آن را تجربه میکنم، پس من نباید فراموش کنم. پس من هم باید در این ساختار کمک کنم. یک روز عزیزی آمد و زحمت کشید و خدمت کرد؛ از مالش گذشت تا این چراغ روشن بماند تا من بیایم و روی این صندلی بنشینم، حالم خوب شود، آموزش بگیرم و راه درست زندگی کردن را یاد بگیرم. پس من هم باید در این حرکت سهیم باشم؛ من هم باید در این مسیر زحمت بکشم و خدمتگزار باشم.
این چند روز که به خاطر شرایط، ساعتهای کنگره تغییر کرد، دیدم هیچ جایی مثل کنگره نمیتواند حال من را خوب کند. یعنی بیرون از اینجا، هر چقدر پول در بیاوری، اگر کنگره در کنارش نباشد، به نظر من حالش خوب نیست؛ من اینطور فکر میکنم.
لژیون سردار؛ گاهی اوقات موقعیتهایی پیش آمده (در مشارکتها هم گفتهام) که ۵۰ میلیون، ۱۰۰ میلیون کاسبی کردی و دریافت کردی؛ آن تا زمانی به تو حال میدهد. اما بخشش اینطور نیست. زمانی که تو از وقتت میزنی و میآیی اینجا، یک نفر به رهایی میرسد. آن انرژی هست و روز به روز بیشتر میشود؛ هر چه جلوتر میروی، این حس بیشتر و بیشتر میشود. خداراشکر توفیق شد تا من هم در این جایگاه خدمت کنم و عضو لژیون سردار شوم و انشاءالله تا هر زمانی که هستم، سعی میکنم به کنگره وصل باشم و در راه کنگره خدمت کنم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
42