English Version
This Site Is Available In English

با بخشش در لژیون سردار خط تازه‌ای را شروع کنیم

با بخشش در لژیون سردار خط تازه‌ای را شروع کنیم

جلسه‌ چهاردهم از دوره پنجم لژیون سردار همسفران امین قم با استادی همسفر رقیه، نگهبانی همسفر مرضیه و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «وادی سیزدهم (پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است) و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه ۶ بهمن ماه ۱۴۰۴ با حضور ایجنت همسفر معصومه ساعت ۱۳:۰۰ برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد:

ابتدا از خدای خودم سپاسگزارم که به من اجازه داد، امروز در این مکان و جایگاه حضور داشته باشم. از ایجنت محترم، مرزبانان، نگهبان جلسه، دبیر، خزانه‌دار و همچنین از راهنمای خوبم تشکر می‌کنم که فرصت خدمت را در اختیارم قرار دادند. دستور جلسه «وادی سیزدهم (پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است) و تأثیر آن روی من» می‌باشد. این وادی به من آموزش می‌دهد که به‌جای ایستادن، حرکت کنم و با آموزش و عمل، مسیر تازه‌ای در زندگی‌ام رقم بزنم. به من می‌آموزد که نگاهم به پایان‌ها مثبت باشد و همیشه به دنبال شروعی تازه، بهتر و آگاهانه‌تر باشم. اگر امروز نقطه‌ای در زندگی من بسته می‌شود؛ نباید ناامید باشم، بلکه باید با تجربه و آگاهی خط تازه‌ای را آغاز کنم و مسیر جدیدی را سپری کنم.

هر بار که در این جایگاه خدمت می‌کنم، با خودم مرور می‌کنم که با چه حالی وارد کنگره شدم، خیلی ناامید و پریشان بودم، در هر جایی دنبال راهی برای رهایی مسافرم می‌گشتم؛ اما هیچ‌گاه نباید فراموش کنم که آقای مهندس و کنگره‌۶۰ چه لطف بزرگی در حق من کردند. زندگی، آرامش و سلامتی مسافرم را دوباره به من برگرداندند؛ بنابراین من هم باید تلاش کنم تا از آن نقطه‌ تاریک عبور کنم و در مسیر ارزش‌ها حرکت کنم.

من وظیفه دارم زکات حال خوب خودم و مسافرم را پرداخت کنم. هر مبلغی که در کنگره‌۶۰ می‌پردازم یا در هر جایگاهی که خدمت می‌کنم، مانند بذری است که در زندگی خودم می‌کارم. خدا را شکر می‌کنم که وارد کنگره‌۶۰ شدم. از وقتی که به لژیون سردار پیوستم، گره‌های زندگی‌ام یکی‌یکی باز می‌شوند، گره‌های درونی خودم را پیدا می‌کنم، در گذشته خیلی آشفته بودم، اکنون در حال اصلاح آن هستم که از برکات لژیون سردار است.

بخشش از کودکی برای من بزرگ‌ترین لذت بود. همیشه سعی می‌کردم آن‌چه دارم را با دیگران تقسیم کنم تا جایی که در توان داشتم به دیگران کمک می‌کردم، ان‌شاءالله خدا یاری‌ کند تا باقی عمرم را نیز همین‌طور ادامه دهم. یک خاطره‌ کودکی دارم که همیشه در ذهنم مانده است. حدود هفت یا هشت ساله بودم و در خانه تنها نشسته بودم، درِ خانه را زدند؛ مردی میانسال پشت در بود و درخواست کمک داشت. با خجالت گفتم که ببخشید پدر و مادرم خانه نیستند، نمی‌توانم کمکی کنم، وقتی خواست برود با خود گفتم که نباید دست خالی از خانه‌ ردش کنم، سریع صدایش کردم و گفتم لطفاً کمی صبر کنید، رفتم داخل دیدم پولی ندارم، در یخچال را باز کردم، چند قالب پنیر، دو سه کیلو برنج و کمی حبوبات را در کیسه‌ای گذاشتم و به آن آقا دادم، او گفت: «الهی عاقبت‌به‌خیر شوی». بهترین روز دوران کودکی‌ام بود، چون حس بخشش را با تمام وجود تجربه کردم. سال‌ها بعد دوباره همان حس را در لژیون سردار درک کردم، حسی که بسیار عمیق و غیرقابل توصیف است.

خیلی دوست دارم زکات رهایی مسافرم و خودم را با خدمت و کمک‌های مالی و پهلوانی مسافرم پرداخت کنیم تا دینی را که به گردن دارم، ادا کنم و چراغ کنگره‌۶۰ برای آیندگان روشن بماند تا از تاریکی‌ها نجات پیدا کنند. از خداوند بی‌نهایت سپاسگزارم که با این مکان مقدس آشنا شدم، از تک‌تک شما آموزش و انرژی می‌گیرم و خوشحالم که به آرامش و حال خوب رسیده‌ام. خیلی ممنونم که به صحبت‌هایم گوش کردید.

خلاصه سخنان ایجنت همسفر معصومه:

خدا را شکر می‌‌گویم که به من اجازه داد که در لژیون سردار حضور داشته باشم. دستور جلسه «وادی سیزدهم (پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است) و تأثیر آن روی من می‌باشد»، یعنی هر کاری که من شروع می‌کنم، در نهایت به نقطه پایان خط خود می‌رسد. روزی من این مسیر را شروع کردم و وارد لژیون سردار شدم. در گذشته فقط جشن گلریزان برگزار می‌شد و تقریباً هیچ همسفری عضو لژیون سردار نبود. خدا را شکر می‌کنم که همسفرها پیشرفت کردند و امروز ما چنین لژیون مستقلی داریم. آن زمان شهر قم فقط شعبه امین را داشت.

من هر سال در گلریزان شرکت می‌کردم و در کمال شگفتی، سال بعد قوی‌تر بودم، هرگز این‌طور نبود که من چیزی داده باشم و از من کم شده باشد، اتفاقاً کمک می‌شد و آن لذت باعث می‌شد، سال بعد بیشتر تلاش کنیم. خدا را شکر می‌کنم که توانستم، عضو لژیون سردار شوم و امسال نیز اعلام دنوری کردم، ان‌شاءالله که با کمک خداوند بتوانم آن را پرداخت کنم.

این نقاط شروع می‌شوند و به اتمام می‌رسند، مهم این است که من در فاصله‌ بین آن‌ها چه برداشتی دارم. آن‌چه برای تک‌تک ما باقی می‌ماند، تجربیات و لذت‌هایی است که کسب می‌کنیم. زندگی از یک‌جا شروع می‌شود و یک‌جا هم تمام می‌شود. هر لحظه از زندگی‌مان که آن را شروع می‌کنیم و به پایان می‌رسانیم؛ باید برایمان آموزنده باشد‌. وقتی به کنگره آمدم، آموختم که از این مسیر نهایت بهره را ببرم. اتفاقاً چند هفته قبل که قرار بود، خدمت راهنمایی را تحویل بدهم، وقتی خانم صبا تماس گرفتند و گفتند که باید لژیون را تحویل بدهید با خود فکر کردم که در این من چه چیزی برداشت کردم؟ خدا را شکر کردم که برداشت‌هایی داشتم، هرچند هنوز هم باید آموزش بگیرم.

از خداوند سپاسگزارم که اجازه داد در این مکان خدمت کنم. چیزی که اهمیت دارد این است که من چه برداشتی داشتم، صرفاً تمام کردن یک کار مهم نیست، مهم این است که من از آن کار چه هدفی داشتم و چقدر توانستم آن را خالصانه انجام بدهم. آیا خدمتی خالصانه بود یا برای دیده شدن؟ چه تجربیاتی از این خدمت‌ها گرفتم، امیدوارم بتوانم آن‌ها را برای ادامه‌ مسیرم برداشت کنم. در نهایت، در این جهان بار سفرمان را با کوله‌باری از بهترین چیزها می‌بندیم تا در جهان دیگر هم ان‌شاءالله یک سفر جدید و نقطه‌ جدیدی را آغاز کنیم.

تایپیست: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دهم)
ویرایش: همسفر بهاره نگهبان‌سایت
ارسال: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم)
همسفران نمایندگی امین قم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .