English Version
This Site Is Available In English

زمانی که به خودم می‌نگرم، می‌بینم زنده‌ام و حرکت می‌کنم. همان‌طور که نام کنگره 60 «جمعیت احیای انسانی»است.

زمانی که به خودم می‌نگرم، می‌بینم زنده‌ام و حرکت می‌کنم. همان‌طور که نام کنگره 60 «جمعیت احیای انسانی»است.

نهمین جلسه از دوره هفتادم از سری کارگاه‌های آموزشی - خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی ارغوان تهران، با استادی مسافر هدی، نگهبانی همسفر خورشید و دبیری مسافر سما، با دستور جلسه «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره» روز یکشنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۱:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، هدی هستم یک مسافر.

نخست از راهنمای عزیزم، خانم هاله سپاسگزاری می‌نمایم که مرا لایق دانستند و این خدمت را به من محول کردند. بسیار خرسندم که در این جایگاه قرار دارم.در باب دستور جلسه امروز که «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» است، می‌توان گفت که؛ انسان اساساً موجودی فراموشکار است و این ویژگی را خداوند در وجود انسان نهاده است که هم می‌تواند ذاتی باشد و گاهی به نفع آدمی تمام شود، و گاهی نیز ممکن است مخرب باشد.

در خصوص درمان اعتیاد، مقصود من آن فراموشی است که انسان پس از رسیدن به رهایی و درمان، از یاد می‌برد که در دوران مصرف چه مصائبی را متحمل شده است و رنج‌های گذشته را به دست فراموشی می‌سپارد. همچنین فراموش می‌کند چه کسانی در این مسیر یاری‌رسان او بوده‌اند تا به درمان و رهایی دست یابد.

ما برای رهایی از اعتیاد و همچنین برای تمام امور زندگی‌مان، نیازمند کمک، راهنمایی و حضور دیگران هستیم. من نیز از این قاعده مستثنی نبودم و باتوجه‌به اینکه مصرفِ بسیار بالای قرص و مواد را تجربه می‌کردم و به‌دفعات شوک‌درمانی انجام داده بودم، فراموش‌کاری در من نسبت به دیگران نمود بیشتری داشت و هنوز هم بسیاری از اثرات آن در وجودم باقی‌مانده است؛ اما باگذشت زمان که حالم رو به بهبودی می‌رود، خاطراتم بازمی‌گردد.

من به یاد می‌آورم که از بدو ورودم به کنگره، ابتدا راهنمای تازه‌واردم، خانم یگانه بودند که با عشق مرا در کنگره ماندگار کردند و سپس دستانم در دستانِ راهنمای OT و پس از آن در دستان راهنمای درمان سیگارم قرار گرفت.

پس از گذشت مدتی، احساس کردم که تازه اندک‌اندک هوشیاری خویش را بازمی‌یابم، چرا که به‌واقع ۳-۴ ماهِ نخستِ حضورم را اصلاً به‌خاطر ندارم. اما چیزهایی که به یاد می‌آورم این حس را به من می‌دهد که گویی این راهنمایان و عزیزانی که حضور داشتند، مرا از غرقاب نجات دادند و احیا نمودند. احساس می‌کنم که به‌راستی مرا احیا کردند.زمانی که به خودم می‌نگرم، می‌بینم که من نیز زنده‌ام و حرکت می‌کنم. همان‌طور که نام کنگره بر روی آن است: «جمعیت احیای انسانی»

گمان می‌کنم تک‌تک اعضای این مجموعه کوشیدند و تلاش کردند تا من احیا شوم و زنده بمانم. اگر بخواهم تک‌تک افرادِ کنگره را نام ببرم، حتی از تمام خدمتگزاران، همگی به من یاری رساندند تا نجات یابم و زنده شوم. اگر بگویم تمام اعضا کمک کردند، به‌راستی اغراق نکرده‌ام.در مورد اینکه کنگره به من چه کمکی کرد، نمی‌دانم چه امری والاتر از این می‌تواند باشد که جانِ یک انسان را نجات دهی.

و اما اگر بخواهم از کمکِ خود به کنگره سخن بگویم، شاکرِ خداوند هستم که امسال توفیقِ جایگاه دنوری را یافتم. پیش از آمدن به کنگره، مدت زیادی کارمند بودم و تمام پس‌اندازم را در دوران مصرف از کف داده بودم و سپس اخراج شدم و خانه‌نشین گشتم. اکنون اگر به جایی رسیده‌ام و کمکی می‌کنم، تمامش حاصلِ همان کمک‌هایی است که کنگره پس از رهایی، به من ارزانی داشته است. یعنی اگر گوشه‌ای از کار را می‌گیرم، باز هم از برکتِ خودِ کنگره است.

بنابراین، حقیقتاً نمی‌دانم چه بگویم که من چه کمکی به کنگره کرده‌ام؟ چرا که از زمانی که آمدم، تنها دریافت‌کننده بوده‌ام. اگر بخواهم بابت تمام مواهبی که کنگره به من اعطا کرده سخن بگویم، بسیار زمان‌بر خواهد بود و گمان می‌کنم وقتم به پایان رسیده است.سپاسگزارم که تا اینجا به صحبت‌های من گوش فرادادید. امیدوارم که با مشارکت‌هایتان صحبت‌های مرا کامل نمایید.

تایپ و ویرایش: فاطمه (ک)-لژیون نوزدهم - نمایندگی ارغوان تهران
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه
عکس: مرزبان مسافر فائزه - نمایندگی ارغوان تهران

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .