English Version
This Site Is Available In English

کنگره؛ بازگشت عقل، سلامتی و امید

کنگره؛ بازگشت عقل، سلامتی و امید

هشتمین جلسه از دوره پنجاه و سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، با استادی مسافر رضا، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر محمود با دستور جلسه "کمک من به کنگره و کمک کنگره به من" ، یکشنبه 14 دی ماه ۱۴۰۴ ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر. از ایجنت محترم، مرزبانان عزیز، نگهبان، دبیر جلسه، راهنمای خوبم مسافر مرتضی و لژیون خدمتگزار تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» است. تا جایی که من به یاد دارم، همیشه این کنگره بوده که به ما کمک کرده؛ ما که هیچ، حتی بزرگ‌ترهای ما هم فکر نمی‌کنم توانسته باشند کاری در اندازه کنگره انجام بدهند. البته هرکسی در حد خودش می‌تواند کار مثبت انجام دهد، اما کاری در اندازه کنگره واقعاً از عهده ما خارج است.

کلاً همه مسئولیت‌ها در جهان هستی دو طرفه‌اند؛ مسئولیتی که من نسبت به کنگره دارم و مسئولیتی که کنگره نسبت به من دارد، مسئولیتی که من نسبت به کشورم دارم و کشور نسبت به من، مسئولیتی که نسبت به فرزندم دارم، نسبت به لژیون و راهنمایم دارم و مسئولیتی که راهنما نسبت به من دارد. این‌ها همه مسئولیت‌هایی هستند که باید در کنگره به مرحله اجرا برسند.

این‌که فقط بیاییم آموزش بگیریم و ساعت هشت که شد بلند شویم برویم، پس مسئولیت من نسبت به کنگره کجاست؟ در شعبه‌ها معمولاً لژیون خدمتگزار آخر کار نظافت و مرتب‌سازی را انجام می‌دهد و تقریباً هر دو ماه یک‌بار نوبت هر لژیون می‌شود. اما بعضی وقت‌ها همان روزی که نوبت خدمتگزاری است، می‌بینی مسافر نمی‌آید.

آموزش گرفتی، چند نفر مواظب ماشینت بودند و با خیال راحت نشستی. حالا روزی که نوبت خدمتگزاری است نمی‌آیی؟ این‌جا باید بین تو و داداش لژیونی‌ات یک تفاوتی باشد. همین‌جاست که تو به آن حال خوش نمی‌رسی، اما داداش لژیونی‌ات که اول وقت، در سرما و گرما می‌آید، پای کار می‌ایستد و آخر کار نظافت می‌کند، به حال خوش می‌رسد. خدا خیلی عادل است و این را به‌وضوح به ما نشان می‌دهد.

آن کسی که قشنگ خدمت می‌کند، بعد از یک یا دو سال می‌بینی به درجات بالا می‌رسد، راهنما می‌شود، مرزبان می‌شود. اما آن یکی که ساعت شش‌ونیم به زور و آخرین نفر می‌آید و وقتی راهنما نشسته تازه می‌رسد سر لژیون، معلوم است که باید با آن کسی که این‌همه خدمت می‌کند فرق داشته باشد. این تفاوت همیشه همین‌جاست.

یکی دیگر از کارهایی که کنگره برای ما کرده این است که نگذاشته عقل ما زایل شود. مگر کارتن‌خواب‌هایی که وسط همین بلوار می‌بینیم عقل ندارند؟ چرا، آن‌ها هم عقل دارند، اما مواد عقلشان را از آن‌ها گرفته. کنگره اینجا دوباره عقل را به من برگرداند و گفت: تو با ورودت به کنگره می‌توانی دوباره سلامت عقل را به دست بیاوری.

خیلی از همین کارتن‌خواب‌ها تحصیلاتشان از ما هم بیشتر است. یکی را می‌شناسم در کوه امیر، دو تا کتاب هم نوشته، اسمش عبدالله است، اما چند سال است خانواده‌اش طردش کرده‌اند. روزهای جمعه فقط می‌رود دخترش را ببیند و بقیه روزها را در خرابه‌ها می‌گذراند. کنگره به من محبت کرد که نگذاشت به کارتن‌خوابی برسم.

یکی دیگر از کارهایی که کنگره برای من کرده، سلامتی و زیبایی من است. من قبل از کنگره بیست سال مصرف‌کننده بودم. بیست سال مصرف یعنی آدم را داغون می‌کند و از خوش‌تیپی می‌اندازد. اما الان واقعاً اگر نگاه کنید، همه کسانی که بالای هشت، نه ماه در حال درمان هستند، خوش‌تیپ و سرحال شده‌اند. کجا چنین سلامتی‌ای به آدم می‌دهند؟ خیلی‌ها NGOهای دیگر هم رفته‌اند، اما آیا شده به این نتیجه برسند؟

یکی دیگر از کارهای کنگره این است که به من آرامش داده. اگر ماشینی پشت سرم بوق بزند، دیگر نمی‌گویم حتماً بی‌ادب است؛ می‌گویم شاید کار دارد، عجله دارد. یاد گرفته‌ام مزاحم مردم نشوم و آرامششان را نگیرم.

کنگره سلامتی و عقل را به من برگرداند و به همه ما امید به زندگی داد. الان می‌توانیم برای آینده‌مان تصمیم بگیریم؛ برای دو ماه، پنج ماه بعد برنامه داشته باشیم. قبلاً کجا چنین فکری می‌کردیم؟ قبلاً صبح که نه، ظهر از خواب بیدار می‌شدم و تا نصفه‌شب دنبال مصرف بودم. کنگره وقت را به من برگرداند. من همیشه خودم را مدیون کنگره، جناب مهندس و خانواده محترمشان می‌دانم که مرا به زندگی برگرداندند.

جای دیگر ترک می‌کنی، بعد از سه چهار ماه می‌شنوی فلانی مرد! ولی در کنگره، اگر مریض باشی بهتر می‌شوی. میگرن، بیماری‌های مختلف، حتی بیماری‌های سخت‌تر؛ این‌ها را اینجا با چشم خودمان دیده‌ایم. این‌ها همه لطف کنگره است.

حالا ما که با این همه لطف و آموزش، رایگان درمان شده‌ایم، چرا وقتی سبد یازدهم می‌آید سرمان را آن‌ور می‌کنیم؟ چه می‌شود پنجاه تومان در آن سبد بیندازیم؟ ما روزی پانصد هزار تومان مصرف می‌کردیم، حالا پنجاه تومانش را هم برای کنگره دریغ می‌کنیم؟ من خودم اوایل بیکار بودم، اما اگر پولی داشتم، نمی‌گذاشتم سبد رد شود. وقتی کمک می‌کنی، بعدش می‌فهمی حالت چقدر خوب می‌شود.

دو سال پیش برای عید، آمدیم صندلی‌ها را تمیز کنیم. من مسئول کندن آدامس‌های زیر صندلی‌ها شدم؛ هر صندلی چهار پنج تا آدامس داشت. کنگره نیکوتین را از ما گرفته، ولی ما آدامس را می‌چسبانیم زیر صندلی! همین رعایت‌های کوچک هم حال آدم را خوب می‌کند.

این‌ها چیزهایی است که کنگره به ما داده و ما باید بازپرداختش کنیم. بازپرداختش هم خیلی قشنگ است: خدمت کردن. هر کسی به اندازه خودش؛ در سایت، اوتی، صوت یا هر جای دیگر. وقتی خدمت می‌کنی، آن حال قشنگ را می‌فهمی. ممنون که به صحبت‌هایم گوش کردید.

مرزبان خبری: مسافر علی اصغر
عکاس: مسافران صابر ل11، مجتبی ل16
ارسال خبر : مسافر امیر ل1

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .