جلسه پنجم از دوره اول کارگاههای آموزشی عمومی همسفران و مسافران کنگره۶۰ ویژه جشن همسفر نمایندگی بیرجند به استادی ایجنت همسفر معصومه، نگهبانی راهنما همسفر فاطمه و دبیری راهنمای تازهواردین همسفر محبوبه با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» روز پنجشنبه ۱۱ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یکبار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم. از نگهبان و دبیر تشکر میکنم که به من اجازه دادند در جمع شما حاضر شوم و خدمت کنم. این هفته زیبا را به اولین همسفر عشق کنگره۶۰ خانم آنی بزرگوار، آقای مهندس دژاکام و تمام همسفران کنگره۶۰ بهویژه همسفران نمایندگی بیرجند تبریک عرض میکنم. جشن همسفر، فلسفهای عمیق در دل خود دارد. این جشن برای همسفرانی است که با عشق و ایمان در این مسیر قرار گرفتهاند و مسافر خود را حمایت میکنند. در حقیقت این همسفران تصویر واقعی و زیبای همسفر بودن را به نمایش میگذارند.
گاهی ممکن است مسافر بگوید که در دوران مصرف، آزار و اذیتی نداشته و باعث رنجش همسفرش نشده است؛ اما این تصور اشتباه است. استاد امین در سیدی همسفر مثال بسیار زیبایی را مطرح میکنند که به آن اشاره میکنم. ایشان میفرمایند: «آفتاب با مهتاب تفاوت دارد.» آفتاب همان خورشید است که نورش را به همه میتاباند و وقتی خورشید باشد، گیاهان رشد میکنند؛ چون مواد لازم به آنها میرسد؛ اما مسافر در دوران مصرف، آفتابش به مهتاب تبدیل میشود؛ یعنی نوری از خود ندارد زیرا اعتیاد بیشتر نور او را جذب کرده است.
درنتیجه نور کمی برای انتقال به اطرافیان دارد و نمیتواند آنگونه که باید نور و انرژی لازم را به همسفران خود منتقل کند؛ به همین دلیل همسفران دچار کمبودهایی میشوند، بهویژه در بخشهای عاطفی، روانی و روحی؛ به همین علت است که میگوییم همسفر باید در کنگره حضور داشته باشد تا بتواند حداقل قدمی برای ترمیم و اصلاح این نواقص بردارد. استاد امین بهروشنی بیان میکنند که همسفر نقش مکمل دارد و اگر بخواهد به مسافر خود کمک کند؛ باید دو ویژگی مهم داشته باشد، اول اینکه خود را بپذیرد و دوم فردی را که میخواهد به او کمک کند، دوست داشته باشد.
خوشا به حال شما مسافرینی که روی این صندلیها نشستهاید و همسفرانی دارید که اینگونه شما را دوست دارند و به خاطر شما در این مسیر حضور پیدا کردهاند. آموزشهای کنگره۶۰ باعث میشود مسافر و همسفر در کنار یکدیگر قرار بگیرند، نه در مقابل هم؛ زیرا اینجا میآموزیم برای رسیدن به یک زندگی سالم باید بهای آن را پرداخت کرد و این بها تنها با خدمت و حرکت درست امکانپذیر است. همسفر در کنگره یاد میگیرد که برای باز کردن گره عشق، مسیر محبت را از توقع جدا کند و به مسیر بخشش متصل شود؛ یعنی ابتدا خود را ببخشد و سپس مسافر را.
گوهر همسفر بودن محبت است، اما نه هر محبتی، بلکه محبت واقعی، محبتی که مسافر را همانگونه که هست، دوست داشته باشیم و تمرکز خود را بر نقاط منفی او قرار ندهیم. زمانی که تمرکز بر نقاط منفی نباشد، حس و انرژی بهتری نسبت به مسافر شکل میگیرد و این حس مثبت به او منتقل میشود. درنتیجه حال و احوال مسافر نیز بهتر خواهد شد. همسفر میآموزد که هیچگاه دوربین را روی مسافر قرار ندهد، در امور او تجسس نکند، بهویژه در زمینه داروی مسافر؛ بلکه یاد میگیرد کوک ساز مسافر خود باشد، بال پرواز او شود و میدان را بهراحتی خالی نکند.
وقتی مسافر و همسفر در مسیر کنگره همگام شوند و هر دو در مسیر عشق قدم بردارند، با بخشش یکدیگر و اصلاح نواقص خود قطعاً میتوانند از این آتش سهمگین عبور کنند و به وادی عشق برسند. امیدوارم تمام مسافرانی که در کنگره حضور دارند، با همسفران خود همراه شوند و همسفران جدیدی که به جمع ما اضافه شدهاند، مسیر خود را باقدرت ادامه دهند، قدمهایشان را محکم بردارند و بدانند که بهصورت اتفاقی روی این صندلیها ننشستهاند. در پایان دل نوشتهای آماده کردهام که آن را تقدیم میکنم به تمام مسافران و همسفران.
من یک همسفرم، همسفری با اشکهایی که شبانه، بیصدا روی گونههایم میلغزیدند تا صبح نفهمد چهقدر شکستهام. من همان مادری هستم که کمرم زیر بار نگرانیها خم شد تا شاید معجزهای شود و دوباره قامت استوارت را ببینم. من همان همسری هستم که با هزاران امید پا به خانهات گذاشتم و تو قول دادی خوشبختم کنی؛ اما اعتیاد تمام قولها را بلعید. من همان فرزندی هستم که در ازدحام مصرف، مرا فراموش کردی و از محبتت محروم شدم. من همان همسفری هستم که اعتیاد، آرامآرام سقف خانه دلم را فروریخت. من ماندم و بغضی که هر روز بزرگتر شد و لبخندی که برای زنده ماندن، خودش را به چهرهام دوخت. چه شبهایی که دعا کردم، خدا صدایم را بشنود و چه صبحهایی که با امیدی زخمی بیدار شدم. دوست داشتم نجاتت بدهم؛ اما خودم در حال غرق شدن بودم. چه غمانگیز بود نگاه فرزندانم وقتی نظارهگر دعوای ما بودند.
در این میان فقط یک خواسته داشتم و آن هم سلامتی تو بود. همیشه از خود میپرسیدم، کجای مسیر زندگی را به بیراهه رفتهام؟ اعتیاد تو، هدیه کدام اشتباه نکردهام بود؟ اما پاسخی نیافتم تا اینکه روزی در میانه تاریکی، چراغی روشن شد، نامش کنگره بود. کنگره جایی نبود که فقط وارد آن شدم؛ بلکه مکانی بود که دوباره متولد شدم. با حضورم در کنگره و برداشتن قدمهایم فهمیدم باید تفکر کرد، باید دانست هیچ موجودی جز خود انسان به خویشتن خویش نمیاندیشد. فهمیدم باید مسئولیت زندگیام را بپذیرم؛ پس بهفرمان عقل خود گوش دادم و حرکتم را با قدمهایی محکم ادامه دادم تا با تو همراه باشم و بسازم ویرانهمان را، پس تو را نه از سر ضعف؛ بلکه از اوج عشق بخشیدم. عشقی که سرزنش نمیکند، دفتر خطاها را ورق نمیزند و یاد دارد از نو بسازد؛ چون در وادی چهاردهم آموختم، محبت وقتی آگاهانه باشد، شفا میدهد. مسافرم، از تو سپاسگزارم که درمان را انتخاب کردی و مرا با خود همراه ساختی. امروز زندگی ما دیگر میدان جنگ نیست. خانهای است با آرامش، احترام و عشقی آگاهانه تا باهم از دلسنگ عبور کنیم و بشکافیم آنچه را که شکافتنی نیست.
تصاویری از برگزاری جشن همسفر





.jpg)









.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر مرضیه و مسافر مجتبی
عکاسان: همسفر عارفه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دوم) و همسفر صغری رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
تایپیست: همسفر زهرا (ج) رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر زهرا (م) رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
715