جلسه سوم از دوره چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بندرعباس به استادی همسفر فریناز، نگهبانی همسفر آزیتا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «هفته همسفر: نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» در روز دوشنبه ۸ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
من این روز را به آقای مهندس و خانم آنی بزرگوار، خانم آنی کماندار، خانم شانی و دکتر امین تبریک عرض میکنم و همچنین به تکتک شما عزیزان تبریک عرض میگویم و برای شما آرزو می کنم حالا که در این جایگاه قرار گرفتهاید به عنوان همسفر، قدم های محکمی بردارید، در کنار مسافرتان قرار بگیرید، سفر خوبی را با هم تمام کنید و بعد از ۱۰ الی ۱۱ ماه به رهایی برسید.
در مورد دستور جلسه من هم در ابتدا وقتی کلمه همسفر را از مسافرم شنیدم، این کلمه و پذیرفتنش هم سخت بود؛ چون هیچ اطلاع و آگاهی نسبت به نقش خودم نداشتم و وقتی وارد کنگره شدم، در جلسات اول هیچ چیزی نمی فهمیدم و قصدم این بود که نمانم؛ چون میگفتم من نقشی ندارم و باید خود مسافر در این جایگاه قرار بگیرد و سفر کند. هر چه مسافرم اصرار میکرد، من قبول نمیکردم و میگفتم: «این شما هستید که باید آموزش بگیرید.» بعد از مدتی یکی دو جلسه که آمدم، در جمع لژیون قرار گرفتم و صحبتهای راهنمایم همسفر زهره را شنیدم.
ما اوایل که آمده بودیم و دوستان مشارکت میکردند، متوجه شدم همه ما تقریباً دردهایمان یکی است؛ یعنی هر کدام از ما یک مصرفکننده داشتیم و همه ما یک روز ناراحتی از مسافرمان در دلمان داشتیم و به همین دلیل سعی کردم بیشتر در جلسات قرار بگیرم و بیشتر یاد بگیرم؛ وقتی که آمدم در لژیون قرار گرفتم، دیدم که واقعاً من بیشتر از مسافرم به کنگره نیاز داشتم. مسافر به عنوان یک مصرفکننده باید سفر میکرد؛ ولی من اطلاعی در مورد مسافرم نداشتم؛ یعنی فرق نئشگی و خماری را نمیدانستم و وقتی وارد این جلسات شدم، آرام آرام متوجه این قضیه شدم.
وقتی وارد کنگره شدیم، کمکم به آگاهیهای ما اضافه شد و یاد گرفتیم که چگونه در کنار مسافرمان سفر کنیم و به او کمک کنیم؛ نباید در حین سفر کردن، خیلی به مسافر فشار بیاوریم. من اصلاً به مسافرم فشاری نمیآوردم که دارو چه ساعتی باید بخوری، کم بخور، زیاد بخور یا چرا هنوز پرش پا داری؟ چرا هنوز خمیازه می کشی؟
اینها سوالهایی است که همه ما ممکن است از مسافرمان داشته باشیم؛ ولی من سؤال نمی کردم و به خاطر همین هم مسافرم سفر خیلی خوبی داشت. طوری شده بود که نظم را خودش یاد گرفته بود؛ یعنی سر ساعت، دارویش را می خورد و هیچ وابستگی به من نداشت. مسافر باید با سر راهنمایش سفر کند نه با سر خودش و حرفهای ما؛ چون اگر ما میفهمیدیم و بلد بودیم که تا حالا مسافرمان به درمان رسیده بود. ما نمی فهمیدیم و همیشه هم سر نفهمیدن ما، جر و بحثهایی ایجاد میشد. من مسافرم خدا را شکر سفر خوبی داشت و الآن در جایگاه راهنمایی خدمت میکند.
وقتی ما وارد کنگره میشویم، هم مسافرمان و موادهای مصرفی که مصرف میکنند را میشناسیم و هم قوانین درست زندگی کردن و درست صحبت کردن را یاد میگیریم؛ حالا شاید توقعاتمان از خودمان خیلی زیاد بشود و بگوییم من چند وقت است آمدهام و تغییری نکردهام؛ اما اولین تغییر در خودمان، همین صحبت کردن و مشارکت کردن است.
ما باید سعی کنیم کوتاه مشارکت کنیم؛ چون مفیدتر است و هر چه مشارکتهای ما طولانی باشد، حوصله کسی که دارد مشارکت ما را گوش میکند سر بردیم و به بقیه صحبتهای ما ناخودآگاه توجه نمیکند؛ مثلاً می گویند در سه دقیقه یا چهار دقیقه مشارکت کنید، خودمان زمان را در نظر بگیریم؛ مخصوصاً در کارگاههای عمومی که مسافران سفر اولی هستند و خیلی زود خسته میشوند. این مسائل را من به عنوان همسفر باید رعایت کنم. امیدوارم بتوانیم همسفران خوبی برای مسافرمان و خدمتگزار خوبی برای کنگره باشیم. باز هم هفته همسفر را به همه همسفران کنگره۶۰ تبریک میگویم.

مرزبانان کشیک: همسفر معصومه و مسافر فرید
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر رقیه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بندرعباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
3080