جلسه ششم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی صبا به استادی همسفر فریبا، نگهبانی همسفر نسرین و دبیری همسفر رضوان با دستور جلسه «دانایی، داناییفرد و سواد» روز سهشنبه ۴ شهریورماه سال ۱۴۰۴ ساعت..: ۱۷ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را بسیار شاکر و سپاسگزارم که امروز به من فرصت حضور درکنگره را داده است. از ایجنت همسفر زری، مرزبانان که با حضور مستمرشان باعث شادی و آرامش ما در شعبه شدند خیلی تشکر میکنم، از همسفر نرگس راهنمای خوبم که اسوه صبر، متانت، ایثار هستند و به من در این راه بسیار آموزش دادند خیلی تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز درباره «دانایی، داناییفرد و سواد» است؛ همانطور که میدانیم و استاد امین بارها در سیدیهایشان فرمودند: تشخیص ماهیت خواستههای ما در هر نقش و لباسی را دانایی مینامیم. ازنظر من سواد یعنی خواندن و نوشتن و در جزوه جهانبینی بارها و بارها دیدهایم که دانایی مانند یک نگهبان است که محافظ قلعه عقل میباشد و مثل یک صافی عمل میکند. حالا چرا مثل یک صافی است؟ برای اینکه ماهیت خواستههای ما را تشخیص بدهد؛ که آیا خواستههای ما معقول یا نامعقول است؟ بههرحال همانطور که میدانید مثلث دانایی از سه ضلع تشکیلشده است تفکر، آموزش، تجربه تشکیلشده است.
معمولاً ما انسانها بهمرورزمان تفکر و آموزش را طی سالها عمری که خداوند به ما داده به دست آوردهایم؛ ولی آموزش را حتماً باید از طریق مربی و راهنما، طی آموزشهایی که میگیریم، کسب کنیم. در کلامالله آمده است که خداوند برای بندههای خود پیامبرانی را فرستاده که مربی راه آنها و هدایتگر راه انسانها باشند. برکنار مثلث دانایی به مثلثی است به نام مثلث جاهلیت که از منیت، ترس و ناامیدی تشکیلشده است. منیت باعث میشود که من فریبا از آموزش دور شوم. ترس باعث ناامیدی میشود و باعث میشود که تفکر انسان کاهش پیدا کند. ناامیدی باعث میشود تجربه کسب نکنیم.
به نظر من همه اعضا کنگره تا حدودی به این دانایی رسیدیم. چرا؟ برای اینکه مسافرهایمان بعد از سالها در تاریکی اعتیاد ماندن، به این نتیجه رسیدند که خودشان را از این تاریکی نجات دهند و درمان کنند. من فریبا بهعنوان یک همسفر سالها با معضل اضافهوزن مشکل داشتم. همیشه کمردرد و پادرد داشتم؛ یعنی آنقدر تاریکی مسافرهایم زیاد بود که برای خودم امیدی نداشتم و اصلاً بهسلامت جسم و روانم و حتی ظاهرم فکر نمیکردم؛ ولی وقتیکه وارد لژیون تغذیه سالم شدم سیدیهای آقای مهندس رو گوش کردم و دستم را در دست راهنمایم همسفر مریم گذاشتم و از ایشان دانایی و تجربهها را ذرهذره کسب کردم، مقداری به تعادل وزن رسیدم و از این بابت خدا را شکر میکنم.
در یک کلمه دانایی یعنی هنر زندگی کردن؛ یعنی اینکه من علم زندگی کردن را بتوانم بلد باشم و بتوانم زندگی خود را مدیریت کنم. بسیاری از افراد هستند که سواد با مدرکهای بالا دارند؛ ولی وقتی با کوچکترین چالشی در زندگیشان روبهرو میشوند، نمیتوانند زندگی را مدیریت کنند؛ ولی هستند کسانی که از سواد آنچنانی هم برخوردار نیستند؛ اما خیلی خوب زندگی را مدیریت میکنند و برای خانه و خانواده خود جایی امن فراهم میکنند. ما همسفرها به دلیل اینکه به دانایی نزدیکتر شویم؛ بهتر است نقاط قوت خانواده و مسافرهایمان را بیشتر ببینیم و مثبت نگر باشیم تا منفی نگر؛ اگر اینطور باشد زندگی برایمان خیلی راحتتر و آسانتر است و تخریب نسبتاً کمی داریم و فضای خانه برای افراد سنگین نیست. همه ما یک هدفداریم و هرکسی بهنوعی خواسته قلبی دارد و برای اینکه به خواستهمان برسیم؛ باید ثابتقدم و استوار باشیم و دست از تلاش و کوشش برنداریم.
رهایی ۳۰ سیدی همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم)


مرزبان کشیک: همسفر رؤیا و مسافر حسین
تایپ: همسفر نسیم رهجو راهنما همسفر نرگس (لژیون اول)
عکاس: همسفر مریم رهجو راهنما همسفر نرگس (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر مینا دبیر سایت (لژیون سوم)
همسفران نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
204