
پیام؛
آنچه باور است محبت است
و آنچه نیست، ظروف تهی است.
من که میگویم کلام خود نیست؛
بلکه فردیست در جمع بیکران هستی
که باورش کار هر کس نیست؛
مگر معنای آن بداند که آن چیست.
ارابهها را در بیکران به حرکت درآورید
که نگهبانان ماوراء به آنچه در زمین میگذرد نیازمندند.
بشکافید آنچه شکافتنی نیست، در دلسنگ بروید و ترکیبها را جدا نمایید.
راجع به وادی چهاردهم صحبت کردن، بسیار سخت است.
همانطور که میدانیم، کتابی هتوسط آقای مهندس نوشته شد، به نام کتاب عشق، چهارده وادی برای رسیدن به خود..
چهارده وادی این کتاب، چهارده ستون و پایه آموزشی کنگره است که، برای رسیدن به خود، باید در این چهارده وادی، زندگی، حرکت و سفر نمود و این وادیها را در زندگی اجرایی و عملی کرد.
یک چرخهای در وادی دهم هست که برای رسیدن به عشق سالم، باید این چرخه را طی نمود.
این چرخه با تفکر سالم شروع میشود، بعد ایمان سالم و بعد عمل سالم و از عمل سالم هم حس سالم و عقل سالم و بعد عشق سالم پدیدار می گردد.
این چرخهای است که در وادی دهم به ما آموزش داده میشود و همانطور که عزیزان میدانند، دایره وار می چرخد و هیچ نقطه آغاز و پایانی برایش متصور نیست، یعنی نمیشود گفت، در این چرخش، تفکر اول است یا اوّل عشق، چون به صورت یک دایره ترسیم شده است.
این را بگویم به قول وادی چهاردهم کسی که عشق ندارد نمیتواند از عشق حرف بزند و من هر آنچه میگویم اول برحسب وظیفه است و بعد برحسب یک دانش کسب شده در مرحله علمالیقین، یعنی چیزی که خواندم را می گویم و این مباحث، چیزی نیست که درون خودم باشد وخواهم انتقال بدهم.
وقتی شروع به خواندن وادی میکنیم با سهخطابه برخورد میکنید:
خطابه اول اضداد
خطابه دوّم امواج
خطابه سوم زنجیرهای عشق
خطابه اول توسط استاد سردار بیان میشود و خطابه دوّم توسط استاد؛ عقاب سفید و خطابه سوّم توسط استاد رعد مطرح می گردد. این اساتید، اساتید آقای مهندس هستند و میدانیم که آقای مهندس برای اینکه مطالب را بهتر آموزش بدهند، به شیوه همه بزرگان سعی میکنند در قالب نمایش نامه یا بهصورت یک مثال و با یک مدل به ما معرفی کنند حالا یکسری از بزرگان در اشعارشان به ما آموزش میدهند، یک سری بزرگان در نمایشنامه و داستان و اینکه وادی چهاردهم در بعضی قسمتها، به حالت داستان و نمایش نامه نوشتهشده، دلیلش این است.

اگر ما بخواهیم ماهیت عشق را بشناسیم باید این سه خطابه را درک کنیم، یعنی باید بدانیم اضداد چه هستند و کارشان چیست؟ ما اگر اضداد را نشناسیم، نمیتوانیم عاشق شویم. اگر ندانیم امواج، اثرشان چیست، نمیتوانیم عشق را درک کنیم.
اگر ماهیت عشق را ندانیم که مثل زنجیر به دنبال هم بوده و جدا و منفصل نیست، بدین معنی که عشق نمیتواند در قبال یکی باشد و در قبال دیگری نباشد، در غیر اینصورت، این اسمش عشق نیست پس برای اینکه ماهیت عشق را بشناسیم باید این سه خطابه رادورم نموده و در زندگی اجرا کنیم.
آن چیزی که در خطابه اضداد برای من خیلی جالب هست دو تا مطلب است یکی اینکه میگوید انسانهایی که حال خوشی ندارند دو راه بیشتر ندارند:
یا به نیروهای راستین که طرفدار حق و حقیقت هستند، بپیوندند و یا منتظر باشند که با گردباد عظیم به اعماق تاریکیها فرو روند و این قانون خلقت است و این قانون کاری ندارد که من باورش دارم یا ندارم و خوشم میآید یا نه؛ این قانون کار خودش را انجام میدهد و نکتهای دیگر که در خطابه اضداد وجود دارد این است که انسانهایی که کمتر تفکر میکنند و یا تفکرشان تفکر درستی نیست و بلافاصله به دنبال گرفتن حق خودشان و یا به دنبال جبران و انتقام به پا میخیزند کار نیروهای منفی شروع میشود.
یعنی اصلاً اضداد که برای ما تکانه هستند باعث تکامل ما و به فرمان الهی به وجود آمدهاند و دنبال این قضیه هستند که من بتوانم از حالت تعادل خارج شوم و آنجا ضربه بزنم و این نکته خیلی گسترده است و در هر خط آن میشود ساعتها صحبت کرد.

یک نکته که در خطابه امواج به ذهن من خیلی جالب آمد اینکه امواج میگردند و هم نوع خودشان را پیدا میکنند و ما آنطور که میدانیم دستهای آسمانی القاء افکار را انجام میدهند و القاء افکار یعنی امواج و همه جهان هستی بر اساس امواج بنانهاده شده اند. حالا مهمترین موجی که خداوند در هستی آفریده عشق است؛ جایی که عشق نباشد نفرت وجود دارد و جایی که نور نباشد تاریکیست و نفرت، خشم، تاریکی، کینه، حسد اینها از خودشان ماهیتی ندارند اینها جایی که عشق کمرنگ میشود پررنگ میشوند.
چگونه عشق از بین میرود این چیزی است که در زندگی همهی ما کم و بیش با آن برخورد کردهایم. اگر بخواهیم و نگذاریم که عشق از بین برود شرط اصلی آن معرفت و آگاهی است یعنی اگر عاشق نسبت به معشوقش آگاهی پیدا کند هیچوقت آن تراژدی که آقای مهندس از داستان اتللو اثر شکسپیر،صحبت میکنند، هیچوقت اتفاقنمیافتاد، ولی چون معرفت و آگاهی نیست ما قضاوت میکنیم، حکم صادر میکنیم و تیرهای کینه و دشمنی رها میشود، به قلب همدیگر خورده، عشق از بین میرود و کینه شروع میشود. اما برای رسیدن به عشق سالم همانطور که همه عزیزان میدانند قدم اولیه کنگره تفکر است با تفکر ساختارها آغاز میشود وقتی تفکرمان شروع شد و به سمت تفکر سالم رفتیم ما ایمان میآوریم چون ایمان تجلی نور خداوند در انسان است و نشانه ایمان آرامش و آسایش است؛ انسانی که بخواهد درست تفکر کند باید اضداد را بشناسد باید اثرات امواج منفی و مثبت را بشناسد باید زنجیرههای عشق را بشناسد؛ وقتی از تفکر سالم زندگیمان به سمت آسایش و آرامش میرود ایمان ما قوی میشود و ایمان یعنی تجلی نور خدا در انسان یعنی انسان بداند در جای امن قرار دارد یعنی اینکه آرامش و آسایش دارد وقتی ایمان به سمت تکامل حرکت میکند وقتی انسان آرامش پیدا میکند عملش به سمت عمل سالم حرکت میکند و عمل سالم حرکت درست در مسیر درست است وقتی عمل ما سالم شد، حس ما سالم میشود.

چگونه حس ما سالم میشود و چه ربطی به عمل سالم دارد؟
عمل سالم باعث میشود که استخر انرژی ما هم میزان انرژیاش بالا برود و هم کیفیت آن بالا برود یعنی سطح انرژی ما بالا میرود وقتی سطح انرژی ما بالا رفت امواجی که از هستی دریافت میکنیم امواج خوب و پاک است امواج سازنده است وقتی این امواج دریافت شد حس ما سالم میشود و وقتی حس سالم بشود میگردد و هم نوع خودش را پیدا میکند و هم نوع خودش چیزهای خوب هستند و چون خودش پاکشده و تزکیه و پالایش انجامشده و از حس سالم به عقل سالم و از عقل سالم به عشق سالم اما درنهایت وقتی انسان دارد مشق عشق میکند، (هرچند عاشقی مشق ندارد و حقیقی بودن درس ندارد) ولی اگر کسی بخواهد مشق عشق کند باید سه مقوله را در نظربگیرند. که همان مثلث عشق است:
۱- سایهها ۲- جاذبه ۳- حس
یعنی ما باید چیزی را ببینیم که عاشقش شویم حالا ما خدا را نمیبینیم چطور پس عاشقش بشویم؟ تجلی خدا در مخلوقش است صوت زیبا نماد بهشت است، سیمای زیبا نماد بهشت است نظم و هندسه نماد بهشت است این صدای رودخانه این ریتم پرندگان نماد بهشت است و خداوند در کلامالله میگوید من با هزار نشانه با شما صحبت میکنم پس ما میتوانیم خداوند را در مخلوقش ببینیم و در چیزی که آفریده و یا در طیفهای پایین کسی را دوست داشته باشیم. برای عاشق شدن نیاز به جاذبه است یعنی یک تبادل انرژی انجام شود یعنی من یک محبتی قرار است انجام بدهم و او هم جواب بدهد و این شرط زائیده شدن عشق برای انسان و مخلوق است و وقتی انسان اول عاشق خودش شد و این عشق پر شد تجلی آن میشود عشق به انسانهای دیگر برای همین میگویند انسانی که عاشق است دیگر خودش را نمیبیند چون این خودش را دیدن تا زمانی است که ظرف پر شود اینیک اتفاق درونی است وقتی این اتفاق تکمیل شد دیگر به بیرون میآید که ما حلاج را مثال میزنیم و یا خیلی بزرگان دیگر؛ حلاج چرا خودش را ندید مگر عاشق خودش نبود، آن ظرف پرشده و به بیرون تجلی میکند و ان الحق ان الحق میگوید و به آسمان میرود، مراحل بالای عشق از خود گذشتن است و فرد خودش را نمیبیند و درنهایت در وادی هم میگوید که عشق یعنی از خود گذشتن و انسان دیگر خودش را اگر هر کاری هم کرد برای خودش نباشد دیگر برای دیگران است برای خلق و مخلوق خداست.
این یعنی عشق به مخلوق و کسی که عشق به مخلوق دارد عشق خالق پیدا میکند و عشق خالق یعنی مخلوق عاشق خالق و خالق عاشق مخلوق و اینجاست که میشود راجع به عشق حرف زد اینکه من بچهام را دوست دارم بله این عشق هست ولی آیا بچه همسایه را هم همانطور دوست دارم، اینکه زن و بچهی من باید بهترین غذا و بهترین لباس را بپوشند خوب است ولی آیا حواسم هست چهارتا خانه پایینتر یکی گرسنه است یکی لباس ندارد و عشق فهمیدن این مسائل است .
و دستور جلسه دوم علیاکبر عزیز
همانطور که همه عزیزان میدانند تولدها همه شبیه هم هست و ما هرکدام که تولد یا رهاییمان باشد تولد و رهایی همه ما است چون ما طبق همین وادی عشق به هم وصل هستیم و اصلاً از هم جدا نیستیم رهاییهایمان رویهم تأثیر میگذارد خندههایمان رویهم تأثیر میگذارد تولدهایمان رویهم تأثیر میگذارد و خدایی نکرده حرکتهای نهچندان خوبمان همروی هم تأثیر میگذارد.
در مورد آقای علیاکبر سالها تخریب داشت و وارد کنگره شد و مثل خیلی از بچهها وقتی آمد تخریب بالایی داشت و عین خود من با دنیایی از ندانستنها وارد کنگره شد اما چیزی که به آقای علیاکبر کمک کرد من فکر میکنم افتادگی علیاکبر است و اینکه همیشه پا به کار در جلسات بود یعنی خیلی کم پیش میآمد که غیبت کند خیلی کم پیش میآمد بازیگر نباشد.
در جلسه هر آنچه در توان خودش بود انجام میداد و امروز هم دارد مزد زحمتهایش را میگیرد به قول نوشتار کنگره از ذرات جرقه میتوان به روشنایی وسیع رسید. تازهواردین که میآیند مثل روز اول خودمان با دنیایی از ناباوری که اینجا هم نمیشود ولی میبینیم افراد در طیفهای سنی مختلف از هیجده سال به بالا در کنگرهداریم تا شصت سال ؛ اینها نشانه هست از این حرکتِ بچهها و نشانهها باید استفاده کرد
علیاکبر آمد و حرکت کرد رهاییاش را گرفت. ما وقتی میخواستیم تولد آقای علیاکبر را بگیریم سه یا چهار هفته تأخیر افتاد و اینکه الآن مصادف شده با وادی چهاردهم حتماً لطف خدا به علیاکبر بوده اما تا آمدیم تولد بگیرم یک سری از من میپرسیدند علیاکبر خدمت گذار است یا نیست اصلاً ما او را نمیشناسیم من بهواسطه حرکت علیاکبر چون چراغ خاموش میآمد صحبت کردم که من بهعنوان راهنما علیاکبر را قبول دارم و علیاکبر استحقاق گرفتن تولد را دارد.
حالا بهواسطه آن تواناییهایش خدمت OT یا سایت را نتوانسته بگیرد امّا هست تا هفته پیش که قرار شد ما خاکبرداری زمین را انجام بدهیم که ان شاءالله بهزودی برای ساختمان جدید این کار را انجام خواهیم داد آقای علیاکبر گفتند من هر موقع که بگویید خاکبرداری را انجام میدهم برای خودم این درس بزرگی شد که قاضی مطلق خداوند است من اگر بخواهم قضاوت کنم باید اول خودم را قضاوت کنم که من خودم را هم نمیتوانم قضاوت کنم من نمیدانم هزار سال پیش چه کردم چه برسد به اینکه بخواهم دیگران را قضاوت کنم.
من تولد آقای علیاکبر را در رأس به آقای مهندس، خدمت تکتک دیدبانان بهویژه آقای کامران عزیز که واقعاً تلاش و همت ایشان بود که ما الآن اینجا هستیم، خدمت تکتک راهنمایان، بخش OT؛ مرزبانی، نشریات و تکتک شما بزرگواران، خدمت اسیستانت و بخش خانواده تبریک میگویم و از خداوند میخواهم جزء ماندگاران و خدمتگزاران در کنگره باشند و زکات رهایی را به بهترین نحو پرداخت کنند به راهنمای همسفرشان خودشان و همسفرهایشان تبریک میگویم و برای همه شما آرزوی سلامتی دارم.