«همسفر تو بر مرکبی نشستهای که گرچه دیر به مقصد میرسی؛ اما سالم و کامیاب خواهی رسید» این پیام چه زیبا است! برای من همسفر که غافل از خود بودم. وقتی وارد کنگره شدم و این پیام را شنیدم، درکی از آن نداشتم؛ ولی کنجکاو بودم که چرا وقتی پیامها خوانده میشود، باید آرام باشیم و به آنها گوش بدهیم؟ بعد از مدتی با تمرکز و فکر کردن بیشتر به نوشتارها بهویژه حرمت و ازجمله پیام سفر اول، به اهمیت این پیامها پیبردم.
پیام سفر اول من را آگاه میساخت و به من یادآوری میکرد که برای سفر، احتیاج به یک مرکب داری تا بتواند تو را به مقصد برساند. مرکب من، آموزشهای کنگره بود که سطح دانایی و آگاهی من را افزایش میداد؛ هرچه این دانایی بیشتر میشد، امید رسیدن به مقصد را در من پررنگتر و با دورن خودم آشناتر میکرد. شاید اوایل سفر فکر میکردم که ۱۰ تا ۱۱ ماه بسیار طولانی است؛ ولی این پیام امید میدهد که عجله نکن و در جای خود بنشین و تا مقصد به آنچه علاقه داری بیندیش. پایان این راه، رسیدن به مقصد و کامیابی است و برای رسیدن باید اندیشه کنم و نگرش خود را به محیط پیرامونم تغییر دهم. اگر حرکت درونی خود را با تفکر و تغییر نگرش شروع کنم، میتوانم به سلامتی از این گذرگاه سخت عبور کرده و درنهایت به سرآغاز خط دیگر برسم که همان سفر دوم است و باز شروعی دوباره! خوشبختی و احساس رضایتی که همیشه بهدنبال آن بودم.
باید در این سفر، آنچه علاقه و خواسته من است را به کمک اندیشه درست، تلاش و کوشش خودم و همچنین تجربیات عزیزان و همسفرانی که قبل از من، این مسير را طی کردهاند و از پیچوخمهای آن آگاه هستند، استفاده کنم؛ بنابراین باید مواظب افکار و جهان ذهنی باشم تا به گذشته و بیراهه نرود؛ چراکه افکار و رفتارهای گذشته هیچ فایدهای نداشتند و ندارند تا در درون من تغییرات اتفاق نیفتد، تبدیل به انسانی کارآزموده نخواهم شد و آنگاه که کارآزموده شوم، ترخیص و رهایی هم اتفاق میافتد و این قانون است؛ پس بهجای غصه خوردن برای گذشته که از دست رفته یا آیندهای که هنوز نیامده است، امروز بذر نیکو بکارم تا در آینده محصول مرغوب برداشت کنم و افکار مثبت را به عمل مثبت تبدیل کنم. برای اینکه بیمار نشوم، باید ورزش کنم، مراقب تغذیه خود باشم و از غذاهای سالم استفاده کنم، دیگران را قضاوت، توهین، تحقیر و سرزنش نکنم تا از نقطه سیاه به رنگینکمان برسم.
باز این پایان راه نیست و همان خط دیگر است که اگر درست آموزش بگیرم و آن را در تمام مراحل زندگی خود بهکار بندم، آنجا من را پاداشی نیکو خواهد بود و آن، بند عشقی است که در هیچ کجای کره زمین نمیتوان آن را پیدا کرد، بین من و خدایم، آن قادر مطلق که همیشه حواسش به همه بندگانش است، حتی حرکت مورچهای را روی سنگ سیاهی نظاره میکند. بند عشقی بین من و دیگر مخلوقاتش که بسیار عمیق و غیرقابل وصف است. حسی که بین یک راهنما و رهجو قرار دارد؛ حسی است که در رهاییها، تمام وجودت را پر میکند، حسی که در تولدها همراه تو هست و این حس از جنسی دیگر است و توصیفناپذیر! دیگر تو تنها نیستی، خودت را یک فرد ضعیف و ناتوان نمیدانی؛ میدانی همیشه یک تکیهگاه محکم در کنار تو وجود دارد که اگر عمل اشتباهی مرتکب شوی، بهجای تنبیه، درس میآموزد، تو را ارتقاء میدهد و از فرش به عرش میرساند؛ مهم این است که خواسته باشی و خودت خواهان آن باشی؛ اما بیندیش که وقتی این سفر تمام شد، آنجا تو را پاداشی نیکو خواهد بود و آن پاداش، بند عشقی است که بین تو و قدرت مطلق الله برقرار خواهد گردید؛ صلح، آرامش، خدمت به مخلوقین و هستی و درنهایت عشق خالق به مخلوق.
نویسنده: راهنما همسفر زینب
ویرایش: رابط خبری لژیون سردار همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زینب (دبیر سایت)
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
704