جلسه دوم از دوره هجدهم کارگاه آموزشی خصوصی ویلیام پارک نیلوفر آبی استاد : مسافر رسول نگهبان : مسافر علی دبیر: مسافر قاسم با دستور جلسه : "بنیان کنگره 60 " روز جمعه مورخ 97/09/16راس ساعت 7:30 آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان رسول هستم یک مسافر
در باب دستور جلسه بنیان کنگره 60 صحبت زیاد است، کسی که باعث شد تمام اعضای کنگره حال خوشی را داشته باشند. فکر نمیکنم در چند دقیقه زمانی که دارم بتوانم بنیان کنگره را وصف کنم.
بعضی اوقات با خودم فکر میکنم که در سال 1376 که آقای مهندس درمان خودشان را شروع کردند و به درمان رسیدند میتوانست به دنبال زندگی خودش برود، مثل تمام کسانی که در کنگره درمان میشوند و به دنبال زندگی خود میروند و کار به این ندارند که چه کسانی کمک کردند تا آنها امروز به درمان رسیدند.

کنگره در حال حاضر حدوداً 50.000 عضو دارد و از این آمار 20.000 نفر آنها به رهایی رسیدهاند و حال خوبی هم دارند و این 20.000 نفری که به درمان رسیدهاند هر کدام آنها قطعاً یک خانواده دارند، پس در مجموع یک آمار قابلتوجه ای در جامعه هستند که به واسطه بنیان کنگره زندگی خوبی دارند و حالشان هم خوب است.
وظیفه من مسافر چیست؟
اگر درک کنیم که امروز چیزی یاد گرفتیم و به دیگران انتقال دهیم، دقیقاً میشود کاری که آقای مهندس انجام داده است، آقای مهندس به درمان که رسیدند با خودشان گفتند وقتی من با این روش به درمان رسیدم قطعاً میتوانم به بقیه هم کنم که به درمان برسند؛
حالا ما وقتی که سفر اولمان تمام میشود میرویم دنبال زندگی خودمان، یادمان میرود که کسانی بودند که به ما خدمت کردند، استادانی بودند که به ما آموزش دادند و یا مرزبانان یا حتی آن خدمتگزاری که یک لیوان چای به دست ما داده است، پس حداقل کاری که من میتوانم بکنم این است که تا یک زمان کوتاهی باشم و یک گوشه کار را بگیرم و مطمئن باشید با خدمت کردن به حال بهتری دست پیدا میکنید، البته این حرف من را کسانی درک میکنند که خدمتگزار هستند و تا زمانی که به آن جایگاه خدمتی نرسید نمی توانید آن حال خوش را تجربه کنید.

آقای مهندس در بعضی از سی دیها فرمودهاند که خدمتگزاران کنگره بیشترین انرژی را خودشان دریافت میکنند، چون کمک به یک هم نوع حسی بسیار زیبایی دارد و این را زمانی درک میکنید که آن خدمت را انجام دهید.
اگر کمک آقای مهندس نبود، قطعاً این همه خانواده امروز حالشان خوش نبود، هنوز خیلیها هستند که درگیر مصرف مواد هستند و متوجه نیستند که میتوانند آنها هم به درمان برسند، به چشم خود میبینند که این همه آدم در حال درمان هستند ولی باز با خودشان میگویند که من نمیتوانم یا از ما دیگر گذشته است که به درمان فکر کنیم.
در آخر خدا را شکر میکنیم که ما راه را پیدا کردیم و در ادامه میتوانیم زندگی بهتری داشته باشیم.
از این که با سکوت خود به حرفهای من گوش کردین ممنونم.

نگارنده و عکاس: مسافر وحید لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
86