English Version
This Site Is Available In English

انجام راه درست و کامل، انسان را به انوار الهی نزدیک می‌کند و انوار الهی، چشم دل را می‌گشاید.

انجام راه درست و کامل، انسان را به انوار الهی نزدیک می‌کند و انوار الهی، چشم دل را می‌گشاید.

ششمین جلسه از دوره پنجاه‌وپنجم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمايندگی پروين اعتصامی اراک، با استادی راهنمای محترم مسافر هادی،نگهبانی مسافر محسن و دبیری مسافر سجاد با دستورجلسه (وادی دهم وتاثیرآن روی من)پنج‌شنبه هشتم آذر ماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد؛

سلام دوستان هادی هستم یک مسافر؛
شاکر و سپاسگزارِ خداوند هستم که توفیقی حاصل شد که در خدمت شما باشم. در ابتدا از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم. به آقای مهدی خدا قوت می‌گویم بابت خدمت در جایگاه ایجنتی و یک تبریک به آقای حبیب می‌گویم.امیدوارم که در ادامه‌ی راه موفق باشند. و یک تبریک به کسانی که در آزمون قبول شدند چه در بخش مسافران و چه بخش همسفران انشاالله که در ادامه‌ی این راه موفق باشند. تولد آقای ناصر را تبریک می‌گویم من امروز دوست نداشتم در این جایگاه باشم و دوست داشتم مثلِ شما روی این صندلی‌ها بنشینم. و این جایگاه حقِ آقای صابر بود چون که راهنمای ناصر ایشان هستند ولی این توفیق حاصل شد که این وظیفه را امروز بنده انجام بدهم. تبریک می‌گویم این تولد پنج سالگی را در رأس به آقای مهندس و بعد به راهنما، آقا صابر و راهنمای همسفرِ آقا ناصر تبریک می‌گویم. و یک چند کلمه‌ای در مورد دستور جلسه صحبت می‌کنم. تیتر وادی گویای این مطلب است که «صفتِ گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است» این موضوع برای من که درگیرِ مشکلاتِ زیادی بودم خیلی نوید بخش و باعث پدید آمدنِ امید در من شد و باعث شد که امید در من نقش ببندد. و من وارد مسأله منفیِ این موضوع نمی‌شوم ولی این وادی در جهت مثبت به انسان خیلی کمک می‌کند و به من هم خیلی کمک کرد و این موضوع برای تمامیِ مصرف کنندگان مواد مخدر صادق است. ولی وقتی به وادی دهم رسیدم با اینکه شرایط بد و ناامیدی وجود داشت به یکباره در من یک نور و یا یک چراغ روشن شد و باعث شد که من به سمتِ روشنایی هدایت بشوم. اگر انسان خواسته داشته باشد و همیشه این را در خود احساس کند که باید یک کاری بکند حتماً یک معلم و راهنما برای او پیدا می‌شود. و این وادی می‌تواند یک چراغ راه و نقشه‌ی راه باشد. در این وادی ما می‌خواهیم صفتِ گذشته را کنار بگذاریم و ما محکوم نیستیم که همیشه در تاریکی‌ها باشیم و همیشه زندگیِ بدی داشته باشیم و زندگیِ نابسامانی داشته باشیم. ولی حلِ این دست مسائل و مشکلات پیروِ دو موضوع است که یکی آموزشِ صحیح و دوم تجربه‌ی مفید.این موضوع در دو قسمت باید اتفاق بیفتد یکی مسأله‌ی جسم است یا همان بحثِ نقطه‌ی تحمل که در وادیِ نهم است و دیگری مسأله‌ی جهانبینی که زیر بنای مسأله‌ی جهان‌بینی داناییِ ماست و دانایی چطور اتفاق می‌افتد همین آموزشی که می‌بینیم آموزشِ صحیح و بعد تفکری که انجام می‌گیرد و بعد تجربیاتِ مفید در این موضوع در سفرِ اول به این معنی است که اگر من آموزش ببینیم چه در کارگاه آموزشی، چه در لژیون و چه با نوشتنِ سی.دی آموزشِ درست را ببینیم و در ادامه تجربه‌ی مفید هم داشته باشم چون که آموزش به تنهایی کافی نیست و وقتی که اوامرِ راهنما را به درستی انجام بدهم آن اختلاف پتانسیل در من به وجود می‌آید برای ادامه‌ی راه. و وقتی که این کارها به درستی انجام بگیرد فرکانسِ انسان تغییر می‌کند و امیدوارم که این خواسته در من وجود داشته باشد برای تغییر کردن در جهتِ مثبت و وقتی این خواسته وجود داشته باشد و من آن را ثبت کنم و در ادامه‌ی راه، مسیر درست هم به من نشان داده می‌شود و این اصل در کنگره برای ما وجود دارد و ما هر چه بخواهیم، برای ایجاد تغییر درست در خودمان، برای ما مهیا است. فقط ما باید از آن استفاده کنیم.

قسمتِ بعد که تولد ناصر هست باز مجدد به ایشان تبریک می‌گویم. خب ناصر در سفر اول در لژیون هشتم بود که من راهنمای آن بودم که سفرِ سختی داشت و بهتر است که بگوییم خیلی سخت سفر کرد و برای مدتی از کنگره رفت و دوباره برگشت ولی وقتی که برگشت خیلی محکم‌تر کارش را انجام داد و از خوابِ غفلت بیدار شده بود و این بار واقعاً خواسته در درونش بود ولی خب طبیعتاً مشکلاتِ کاری داشت و شغلش را از دست داده بود ولی خواسته‌ی  او قوی بود و آمد و ادامه داد و وارد سفر دوم شد و سیگارش هم درمان کرد و جایگاه‌های مختلفی هم مثل:خدمتِ مرزبانی، دبیری و نگهبانی و الآن هم که در  اوتی  در حالِ خدمت کردن است خیلی خوشحال هستم و امیدوارم که سالِ آینده هم در آزمون، قبولی را کسب کند و به خواسته اش که راهنمایی است برسد. و چیزی که به ناصر خیلی کمک کرد همسفرش بود که در این راه خیلی کمکِ ناصر کرد که به ایشان هم تبریک می‌گویم. وجود همسفر در کنگره خیلی مهم است و کنگره هم جایگاهِ ویژه‌ای برای خانواده‌ها در نظر گرفته است من به همسفرِ آقا ناصر تبریک می‌گویم همچنین به راهنمای ایشان. ممنونم از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید.

اعلام سفر مسافر ناصر؛
آخرین آنتی‌ایکس مصرف؛ هروئین،شیشه،قرص متود درمان (دی‌اس‌تی) داروی درمان شربت اوتی مدت سفر ١٨ماه ١٨روز نام راهنما؛مسافرهادی رهایی پنج سال وچندماه آنتی‌ایکس سیگار متود درمان دی‌اس‌تی داروی درمان نیکوتین‌خوراکی نام راهنما مسافرهای رهایی از بند نیکوتین پنج سال چندماه

آرزوی مسافرناصر؛
سلام دوستان ناصر هستم مسافرـ یکی از آرزوهایم را در قلبم آرزو کردم و دیگری اینکه همسفرم هرچه از خدا می‌خواهد خدا به ایشان بدهد.

تجربه مسافر ناصر از روش "D.S.T" ؛
من خیلی خوشحال هستم که الان اینجا حضور دارم، از جناب مهندس و خانواده محترم ایشان خیلی تشکر می‌کنم که این جایگاه و بستر را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم به درمان برسیم و این حال خوب را داشته باشیم. از آقا هادی تشکر می‌کنم و بابت آن شرایط سختی که داشتم و ایشان را اذیت می‌کردم، امیدوارم که ایشان من را حلال کنند. من از آن رهجوها بودم که منظم نبود، اذیت می‌کرد و اوایل سفر برای من سخت بود. از آقا صابر عزیز تشکر می‌کنم که چند سال در لژیون ایشان بودم و از آموزش‌های ایشان استفاده کردم. از راهنمای همسفرم خانم لیلا عباسی و همچنین خانم لیلا رفیعی تشکر می‌کنم که این چند سال را همیشه پشتیبان ما بوده‌اند و مشاوره‌های ایشان برای حرکت در زندگی، بسیار عالی بوده. از همسفرم تشکر می‌کنم و این را هم می‌گویم که اگر همسفرم در کنگره نبود من هم الان اینجا نبودم، بدون تعارف می‌گویم اگر ایشان نبودند معلوم نبود که من الان کجا بودم. از دو همسفر دیگرم ساحل خانم و ساغر خانم تشکر می‌کنم، آنها عاشق کنگره هستند ولی بنا به دلایلی متاسفانه امروز نتوانستند که حضور داشته باشند.

اگر بخواهم از گذشته‌های تاریک خود بگویم که ما همه تاریکی‌ها را تجربه کرده‌ایم، چه همسفران و چه مسافران. زمانی بود که می‌آمدم کنگره و روی صندلی‌ها می‌نشستم بدون هیچ دارویی و با حال خیلی بد، می‌آمدم تا به من اجازه بدهند وارد پروژه "D.S.T" شوم، حتی اجازه مصرف یک قرص کدئین هم نداشتم آن زمان گذشت، حرف‌ها را گوش دادم، صبر کردم و هرچه که به من گفتند را انجام دادم.دو ماه زمان برد که وارد پروژه شدم، ممنون هستم از آنها بابت حرف‌ها و راهنمایی‌هایشان.
من تجربه ترک اعتیاد خیلی زیاد دارم، فکر می‌کنم که فقط خون خودم را عوض نکردم، خیلی کارها و خیلی مسیرها را رفتم. دوره آخری که ترک کردم ۸ سال طول کشید و کل آن ۸ سال حال من بد بود و تولد ۸ سالگی را که گرفتم فردای آن روز دوباره شروع به مصرف کردم، چون حال خوشی نداشتم و بلد نبودم ولی وقتی آمدم کنگره و با روش "D.S.T" آشنا شدم، فهمیدم باید هر چیزی برگردد سر جای خودش و آن سیستم ایکس برگردد تا من بتوانم درمان شوم، این موضوعات را بلد نبودم و خیلی راحت‌تر از اینکه الان اینجا نشستم و دارم حرف می‌زنم مصرف کردم.
در روش "D.S.T" وقتی متوجه شدم که باید جایگزین مواد درونی بدن درست شود یعنی با داروی "OT" سفر را شروع کنم تا مواد درونی بدن دوباره فعال شود و شروع به کار کردن کند تا بتوانم من هم یک انسان سالم و درست شوم که بتوانم زندگی کنم.

در حین اینکه سفر می‌کردم خیلی چیزهای من تغییر کرد، خیلی از رفتارها و کارها تغییر کرد . یکی از بچه‌ها امروز می‌گفت: ناصر جهان بینی چطور است؟ گفتم ما اینجا همه همدیگر را می‌شناسیم و می‌دانیم که چه بودیم، اگر بیرون از این در من توانستم از آموزش‌های کنگره استفاده کنم، آن موقع هست که من جهان‌بینی را یاد گرفتم. من اینجا خیلی با بچه‌ها شوخی می‌کنم ولی وقتی در محل کار هستم طوری رفتار و برخورد می‌کنم که اسم کنگره همیشه به نیکی یاد می‌شود. سر کار به دیگران احترام می‌گذارم و همین را هم از آموزش‌های کنگره یاد گرفتم. من تشکر می‌کنم از آقا هادی، آقا صابر ، راهنماهی دیگر و از آقا مهدی عزیز که یک دوره در خدمت ایشان بودم و همیشه به من می‌گفتند: ناصر هر زمان که می‌خواهی وارد کنگره شوی با حال خوب از این در وارد شو, اگر حال بد داری پشت در بگزار و بیا داخل و من هم که همیشه آدمی با حال خراب بودم، باید آن حال بد را پشت در می‌گذاشتم و می‌آمدم.
به آقا حبیب بابت ایجنتی شعبه تبریک می‌گویم و ممنونم از شما که تبریک گفتید،

سخنان راهنمای محترم همسفر لیلا؛
سلام دوستان لیلا هستم همسفرـ خداوند را شاکرم برای حضور در کنگره و حضور در این جایگاه. تشکر و تقدیر می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان. تشکر می‌کنم از هر دو استاد بزرگوار خودم سرکار خانم سهیلا میرزایی عزیزم و سرکار خانم لیلا عباسی عزیز. تبریک می‌گویم این روز قشنگ را به جناب مهندس و خانواده ایشان. تبریک می‌گویم به استادان ارجمند آقا هادی و آقا صابر. تبریک ویژه می‌گویم خدمت آقا ناصر، خیلی برای ایشان خوشحال هستم و یک تبریک خیلی ویژه می‌گویم خدمت سمیه عزیز و فرزندان گلشان، امیدوارم که همیشه در کنگره باشند و خوش بدرخشند.به گفته آقا هادی من هم الان نمی‌بایست اینجا باشم ولی به قوانین کنگره احترام می‌گذاریم و این سعادت نصیب من شد که الان اینجا در کنار سمیه عزیز باشم. خانم لیلا عباسی خیلی زحمت کشیدن برای خانم سمیه و کمک کردند که خانم سمیه از این گذرگاه سخت عبور کنند و به خواسته خودشان برسند.

این تغییرات ایجاد شده بود تا جایی که مسافر من آمد و گفت من یک (NGO)می‌روم که همه  حرف‌های کنگره را می‌زنند و تو هم با من بیا به آنجا، من گفتم شما آنجا را قبول داری و من کنگره را، شما راه خودت را برو و من هم راه خودم را و اصلاً هم تاکید به آمدنش به کنگره نداشتم. اینکه باید بیایی، من تنها هستم و یا من که تنها نمی‌توانم بروم.
روزی رسید که به خودش آمد و گفت: من هم می‌خواهم بیایم به کنگره ، خدا را شکر بعد از آمدنشان دیگر خوب سفر کردند. از ایشان تشکر می‌کنم، نه برای اینکه به واسطه اعتیادش من را آورد به اینجا، تشکر می‌کنم که کنگره را به من نشان داد تا تغییرات در من ایجاد شود و مشکلات من حل شود. حالا درست است که هنوز مقداری مشکلات داریم و یک سری از مشکلات سر جای خودش است ولی با حضور در کنگره و گرفتن آموزش‌ها، مشکلات خیلی ناچیز می‌شوند. من با آموزش‌های کنگره تبدیل شدم به آن کوه و دیگر مشکلات را از بالای کوه می‌بینم و به همین جهت مشکلات ریز هستند، حالا سعی می‌کنم برای مشکلات راه حل پیدا کنم، سعی می‌کنم بگردم و کلید مشکل را پیدا کنم.خدا را شکر می‌کنم و امیدوارم که همیشه در کنگره حضور داشته باشم و آرزوی قلبی من این است که, مسافرم شال کمک راهنمایی بگیرد، امیدوارم که به این آرزوی خودش برسد چون در کنار ایشان بودم و ناراحتی ایشان را به خاطر قبول نشدن در آزمون را حس کردم.ممنون از تمامی عزیزانی که به من گفتند.

خانم سمیه در بدو ورود در لژیون خانم لیلا بودند من هم در آن لژیون بودم و سختی‌های سمیه را از نزدیک می‌دیدم، ولی با آموزش‌های نابی که از کنگره و خانم لیلا گرفتند و همانطور که آقا هادی فرمودند، آقا ناصر در یک مقطعی از کنگره رفتند ولی تلاش‌ها و پشتکارهای خانم سمیه بود و ایشان همان بدو ورود، هدف را برای خودشان مشخص کردند، مسیر را برای خودشان مشخص کردند و پذیرفتند که چه خواسته و چه ناخواسته اعتیاد وارد زندگی‌شان شده، کنار آقا ناصر ایستادند و به جای اینکه روی آقا ناصر کار کنند و تغییرات را روی ایشان ایجاد کنند، تغییرات را روی خودشان ایجاد کردند و با تفکر و حس و حال خوبشان نقطه عطفی شدند برای آقا ناصر که به کنگره برگردند و نتیجه آن این شد که امروز به هدفشان رسیدند خانم سمیه واقعاً برای من یک افتخاری هستند. خیلی صفت‌های خوبی دارند ایشان، من به شخصه از ایشان آموزش می‌گرفتم، خانم سمیه سرشار از عشق هستند. باور و ایمان ایشان واقعی هست، فرمانبردار خیلی خوبی هستند، خیلی شاکر خداوند و کسی که به ایشان آموزش می‌دهد هستند.
هر جشنی یک پیامی دارد و جشن امروز پیامش امید می‌باشد، برای همسفرانی که به هر حال مسافرشان خوب سفر نمی‌کند یا حضور ندارند. همسفر باید کنار مسافرش بایستد تا مسافر خودش و راهش را پیدا کند، یا اینکه زمانش برسد. اگر زندگی را مثل یک صفحه سفید در نظر بگیریم، انسانی که ناامید باشد آن ناامیدی باعث می‌شود که صفحه سفید زندگی برایش سیاه شود و برعکس آن اگر زندگی را مانند یک صفحه سیاه در نظر بگیریم، امید مانند نوری هست که کمک می‌کند آن صفحه سیاه زندگی تبدیل به سفیدی شود. بزرگترین صفت خانم سمیه همین امیدواری بود که کمکشان کرد تا به این درجه رسیدند. خیلی برای ایشان خوشحال هستم و بهترین‌ها را از خداوند برای ایشان آرزو می‌کنم، مجدداً به خانم سمیه و مسافر ایشان آقا ناصر تبریک می‌گویم. انرژی و حس و حال امروزم را با عشق تقدیم می‌کنم به هر دو راهنمای خوب خودم خانم سهیلا و خانم لیلا عباسی.




سخنان راهنمای محترم همسفر سمیه؛
سلام دوستان سمیه هستم همسفرـ خدا را هزاران بار شکر می‌کنم برای این لحظه و حضورم در کنگره. از راهنمای مسافرم آقا هادی و آقا صابر که خیلی زحمت کشیدند و ما زندگی خودمان را مدیون زحمات ایشان هستیم، قدردانی و تشکر می‌کنم. از خانم لیلای عزیز سپاسگزاری می‌کنم، خانم لیلا عباسی واقعاً در حق من خواهری و مادری کردند همه چیز را به جا آوردند، خیلی اذیتشان کردم، امیدوارم که من را ببخشند. از خانم لیلا رفیعی عزیز تشکر می‌کنم، من از ایشان آموزش گرفتم، چه آن زمانی که با هم در یک لژیون بودیم و چه الان که به عنوان راهنمای من هستند. از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان نهایت تشکر و سپاسگزاری را دارم به خاطر این بهشت زیبایی که برای ما درست کردند، به خاطر فضای کنگره که پر از عشق و محبت است.
دایره‌ای که در وادی دهم هست که پر از عشق است و آخر خطش می‌رسد به عشق، همه اعضای کنگره به آن عشق رسیده‌اند به این علت که در کنگره هستند، می‌مانند و خدمت می‌کنند، خدمت به همنوعان خودشان. به این فکر می‌کردم که تولد رهاییمان مصادف شده با دستور جلسه هفتگی وادی دهم، این تغییرات چه زمانی در من اتفاق افتاد و چه زمانی توانستنم که تغییر درستی انجام بدهم. قبلاً ۴۰ سی دی نبود و باید با لژیون همراه می‌شدیم و هر آنچه که راهنما می‌گفت کار می‌کردیم، وقتی که رسیدیم به وادی دهم، خانم لیلا گفتند: انسان آن چیزی هست که خودش تلاش می‌کند. ولی من به خودم می‌گفتم، این تلاش باید برای مسافرم باشد و من همین که می‌آیم اینجا و او را همراهی می‌کنم کافی است. می‌گفتم این مسافرم بوده که زندگی ما را خراب کرده. من می‌آمدم آموزش می‌گرفتم ولی منتظر بودم که مسافرم کاری انجام بدهد. یک زمانی به من تلنگر خورد که مسافرم رفت. الان من حس همسفرانی که مسافر ندارند یا مسافر آنها نمی‌آید را خوب درک می‌کنم، خیلی سخت و عذاب آور است، مخصوصاً روزهایی که جلسه عمومی داریم، ما حضور داشته باشیم ولی مسافر نباشد، هوا تاریک می‌شد ولی کسی همراه ما نبود و باید خودمان تنها برمی‌گشتیم این‌ها همه باعث شد که آن رودخانه من به گنداب تبدیل نشود،باعث شد یک راهی پیدا شود و شروع به حرکت کنم، رودخانه ساکن و بدون حرکت قشنگی ندارد، زمانی قشنگ می‌شود که رودخانه حرکت داشته باشد.
آقای مهندس می‌فرمایند: مشکلات لعنت خداوند نیستند ،من فکر می‌کردم چون مسافرم از کنگره رفته، دنیا روی سر من خراب شده ولی حالا درک می‌کنم و می‌فهمم چون مسافر من ‌رفت و یک مدت طولانی تنها ‌آمدم و حتی سعی کردم که دقیق‌تر بیایم و سر ساعت در کنگره حضور داشته، اگر سی دی نمی‌نوشتم دیگر سعی کردم دقیق‌تر بنویسم و خداوند را شاکرم که توانستم امروز را تجربه کنم، ممنون که به صحبت‌های بنده گوش دادید.

تایپ سخنان استاد؛ مسافر امیر لژیون‌هشتم
تایپ مراسم جشن؛مسافر معین لژیون‌یازدهم
عکس؛ مسافر علی،مسافر امیر
تنظیم خبر؛ مسافر مهدی لژیون پانزدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .