جلسه دهم از دوره چهلویکم جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی خمین با استادی مسافر عباس نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی در روز یکشنبه ۱۱ شهریورماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۷ شروع به کار نمود.
.jpeg)
سلام دوستان عباس هستم یک مسافر
قبل از هر چیز از راهنمای محترم خودم تشکر میکنم که این موقعیت این خدمت را برای من فراهم کرد و از نگهبان و دبیر هم تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز از فرمانبرداری تا فرماندهی هست. قبلا فکر میکردم موضوع فرمانبرداری و فرماندهی مثل داستان نظامی هست و اصلا به جسم و روح انسان فکر نمیکردم ولی خوشبختانه از زمانی که وارد کنگره شصت شدم متوجه شدم که اصل مطلب از خود انسان شروع میشود و داستان این است که ما باید اول نقاط ضعف و قوت خودمان را میشناختیم و بیشتر روی نقاط قوت خودمان تکیه میکردیم به قول جناب آقای امین که میفرماید ما میتوانستیم یک دونده باشیم یا بهترین شناگر باشیم یا بهترین گوینده باشیم اگر نقاط قوت خودمان را پیدا میکردیم و چه بسا به جاهای بهتری میرسیدیم. داستانی که صحبت میشود برای فرمانبرداری، این است که ما اجزای بدنمان را تحت تاثیر فرماندهی خودمان قرار بدهیم مثلا بتوانیم از گوشمان به درستی استفاده کنیم از چشمانمان به درستی استفاده کنیم و از ذهن و حتی از جسم خودمان بهترین استفاده را ببریم که به آن میگویند فرماندهی جسم.
حالا وقتی صحبت از صور پنهان و آشکار میشود ما وقتی بتوانیم صور پنهان خودمان را کنترل کنیم میتوانیم در رفتار و کردار و گفتار خودمان تاثیرگذار باشیم مثلا من خودم صبح خیلی زود بیدار میشدم به کارهام بهتر میرسیدم و وقتی مواد مخدر را وارد بدنم کردم فکر میکردم بیشتر کار میکنم و تحت تاثیر قرار میگیرم که این یک فکر اشتباه بود چون زمانی که اعتیاد پیدا کردم به جای ساعت شش صبح از خواب بیدار شدن، با ساعتها تأخیر بیدار میشدم و بعضی از روزها کلا بیخیال کار میشدم و نمیرفتم سرکار به طوری که فرماندهی جسم و عقل من را مواد مخدر در اختیار گرفت.
من جای فرماندهی خودم را با مواد عوض کرده بودم طوری که آن روزگاران را به سختی و مشقت گذراندیم و خیلی جاها من میتوانستم یک فرمانده خوبی باشم ولی متاسفانه به خاطر نداشتن آگاهی، خیلی از مسائل و موقعیتهای زندگی را از دست دادیم حالا که به درمان رسیدیم و تعادل برقرار شده متوجه شدیم که چقدر از عمرمان را باختیم و چگونه زندگی خودم و خانوادهام را به تباهی کشانده بودم. من باید طوری رفتار میکردم که بیشتر دیده شوم و رشد کنم و خودم لذت ببرم ولی متاسفانه برای دلخوشی دیگران میرفتیم خوش رقصی برای دیگران انجام میدادیم؛ برای اینکه من خودم را پنهان کنم از داستان اعتیاد؛ اندازه سه نفر هم کار میکردم و فکر میکردم کار درست را انجام میدهم ولی اینگونه نبود و من شده بودم یک فرمانبردار و مطیع کسی که به من دستور میداد درصورتی که ای کاش این داستانها را زودتر متوجه میشدم. مثلا من هروقت بتوانم در مورد یک غیبت کردن فقط از گوشهایم درست استفاده کنم که توی غیبت کردن، مشارکت نکنم یعنی خودم را فرماندهی کردم یعنی لزومی ندارد که من حرفی بزنم و بعد التماس کنم که ببخشید این کارم از روی قصد و غرض نبوده ولی الان شکرگزار خداوند هستم که مسیر کنگره هموار شده و اینجا از آموزشهای ناب جناب مهندس و استاد امین و شما راهنمایان محترم استفاده میکنم و در مسیر صراط مستقیم قرار گرفتم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید سپاسگزارم.

نویسنده: مسافر محسن
عکاس: مرزبان خبری مسافر حمید
- تعداد بازدید از این مطلب :
314