English Version
This Site Is Available In English

مسئولیت اعمالی را که ما انسان‌ها انجام می‌دهیم، بر عهده خودمان است

مسئولیت اعمالی را که ما انسان‌ها انجام می‌دهیم، بر عهده خودمان است

در این وادی ما سعی می‌کنیم برای مسائل حیاتی خودمان؛ جایگاه و مسئولیت قدرت مطلق و یا خداوند، و جایگاه و مسئولیت خودمان را تا حد امکان، مشخص و مرزبندی کنیم؛ چون قدر مسلم، درخواسته و برداشت و نگرش بعضی از ما انسان‌ها از قدرت مطلق یا نیروی نظام‌دهنده کل هستی، ممکن است با هم متفاوت باشد. در وادی تفکر که شامل وادی‌های اول، دوم و سوم بود، برایمان مشخص گردید که بیشترین بار مسئولیت حیات ما، بر عهده خودمان است. حال ممکن است یک گریزگاه دیگر نیز وجود داشته باشد که ما از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کنیم و آن گریزگاه این خواهد بود که کلیه بار مسئولیت زندگی خودمان را به صورت حق به جانب و به عنوان یک حرکت نمادی، الهی یا عرفانی، از روی سخاوت و بزرگواری به خداوند واگذار کنیم و از روی تنبلی و کاهلی در گوشه‌ای بنشینیم و از خداوند بخواهیم که مشکلات و نواقص شخصیتی ما را حل کند.

قدرت مطلق پس از خلق انسان، او را بر سر یک دوراهی قرار داد و به انسان اختیار کامل داد که هر راهی را که می‌خواهد انتخاب کند؛یک راه؛ پندار، گفتار، کردار راستین، سالم، صلح‌آمیز و تقوا، و راه دیگر؛ فسق، فجور، دروغ، کژی، زشتی و پلیدی‌، پس او هر مسیر را علامت گذاری و پایان هر راه را مشخص نمود. اکنون اگر به قدرت مطلق معتقد باشیم، می‌دانیم که در کتب آسمانی مختلفی اعلام نموده؛ مسئولیت اعمالی را که ما انسان‌ها انجام می‌دهیم، بر عهده خودمان است.در این وادی هسته انسان به دو بخش تقسیم می‌شود: هسته جسم یا صور آشکار انسان که برای ما کاملاً قابل رؤيت است و هسته خارجی یا صور پنهان انسان که همان بقایای است که از جسم خاکی به صورت بخار و انرژی در می‌آید و به مکان‌های از پیش تعیین‌شده سفر می‌کند که این بقایا همان نفس است، اما اگر ما در بعد جسمی به درون خود بنگریم و تمامی آن را خوب از لحاظ امور علمی، بشکافیم؛ به جهان هستی بعد خویش دست یافته‌ایم و بدون مانع می‌توانیم به مرکزیت آن، که بخار هستی است توجه مبذول داریم، ولی در صورتی که فقط به دنبال مال، مقام و منصب و... باشیم، هرگز آن را رؤیت نخواهیم کرد و این موضوع اصلاً با تفکر انسان واقعی، سازگار نیست.

در صورت دوم، یعنی توجه به بخارها و هر آنچه باقی می‌ماند به جهان‌های دیگر پی خواهیم برد و به کمک عقل، خواهیم توانست به مجهولات بعد جسمی خود و به هسته خارج از جسم، پی ببریم؛ بنابراین به روشنایی خواهیم دید که خارج از جسم دیگر یک جهان نیست، بلکه با فکر خویش می‌توانیم همه جهان‌ها را کماکان از نظر خود بگذرانیم و این واقعه برای دیدگان مطیع نیروی الهی به عیناً اتفاق می‌افتد، در حقیقت سایر مخلوقات از این موهبت چندان بهره‌ای نمی‌برند و هر انسانی برای دست یافتن به این مراحل، بایستی لطف الهی و یا فرایزدی همراهش باشد و تزکیه و پالایش را از خود آغاز نماید و این عمل ساده نیست. هستی در جهان‌های مختلف به قدری متنوع است که به تصویر در نمی‌آید؛ به همین علت، دور از باورهاست. ما هنوز ذره‌ای از آن را لمس ننموده‌ایم.نفس، تعیین موجودیتی است که در هر صورت، ظاهر و باطل انسان را می‌نمایاند. به عبارت دیگر، نفس؛ قسمت اصلی و اساسی یا اصل یا خود موجودی است که تعیین موجودیت می‌کند، در ظاهر و در باطل، در خواب و در بیداری، در دنیا و آخرت.در نهایت، نفس؛ نه جسم است و نه روح. برای نمونه؛ نفس یک گیاه، یک گیاه را، نفس یک حیوان، یک حیوان را و نفس انسان، یک انسان را تعیین موجودیت می‌کند. هر نفسی دارای خواسته‌هایی می‌باشد که در انسان، این خواسته‌ها شامل کلیه خواسته‌های معقول و غیرمعقول هر انسان می‌باشد؛ بنابراین هر انسان بر مبنای خواسته‌ها و دانایی او، در یک رتبه و یا یک درجه قرار می‌گیرد که به شرح مختصر آن می‌پردازیم:

۱_ نفس اماره: آخرین مرحله تکاملی نفس در حیوان را می‌توان ابتدای مرحله تکاملی نفس در انسان قلمداد کرد؛ زیرا در مرحله نفس حیوانی و خواسته‌های او، وقتی که برای مثال یک گوسفند و یا یک بز، گیاهی را دید و گرسنه بود، بلافاصله اقدام به خوردن آن گیاه می‌کند و هیچ تفکری نمی‌کند که این گیاه مربوط به کیست یا کجاست و یا خوردن آن بدون پرداخت وجه و یا اجازه، ممنوع است. بنابراین در این مرحله، نفس در انسان، مثل نفس در یک حیوان به صورت غریزی عمل می‌کنند که امرکننده است و فقط می‌خواهد که خواسته‌اش برآورده شود. کسی که در مرحله نفس اماره یا امر کننده قرار دارد‌‌‌؛ دروغ می‌گوید، ناراحت نیست. اموال مردم را تصرف می‌کند، نگران نیست. حتی حق و حقوق خود و خانواده خود و همه را زیر پا لگدکوب می‌کند و نگران نیست. آدم می‌کشد، عین خیالش نیست. انواع و اقسام جنایت‌ها را انجام می‌دهد و به خیال خودش خیلی زرنگ و باهوش است.این اشخاص همان‌طوری که گفته شد در درجه بندی تکامل، در مرتبه پائینی از دانایی و پالایش قرار دارند و اکثراً کارهایشان و یا خواسته‌هایشان را بر مبنای احساس و منافع شخصی و معمولاً خارج از حیطه عقل و منطق به انجام می‌رسانند. انسانی که در مرحله نفس امرکننده قرار دارد، در ظاهر و در کوتاه مدت می‌خواهد وسایل خوشی خود را فراهم کند، ولی در باطن و دراز مدت به دردسر، بدبختی، ناکامی، شکست، بیماری، ویرانی، پریشانی و... برخورد می‌کند؛ زیرا خودش با دست‌های خودش، برای خودش این مشکلات را مهیا کرده است.

٢_ نفس لوامه یا نفس سرزنش‌کننده: در این مرحله اگر شخص از نفس امرکننده عبور کند و به دانایی و آگاهی بالاتری دست پیدا کند، وارد دروازه‌های نفس سرزنش‌کننده می‌شود. در مرحله نفس سرزنش‌کننده؛ اگر انسان کار خلافی انجام بدهد، بلافاصله خودش را سرزنش می‌کند و پشیمان می‌شود، در حقیقت دچار عذاب وجدان می‌گردد. اگر دروغ بگوید، پشیمان می‌شود. اگر رشوه بگیرد، ناراحت است. اگر مواد مخدر مصرف کند، رنج می‌برد. اگر غیبت کند، شرمنده می‌شود. البته لازم به ذکر است که پایان مرحله نفس اماره و آغاز نفس لوامه یک نقطه خاص نیست که در یک لحظه خاص، تبدیل در آن انجام گیرد. ممکن است فردی هنوز بعضی از صفات نفس امرکننده را داشته باشد‌؛ ولی وارد نفس سرزنش‌کننده شود و به مرور زمان از نفس امرکننده فاصله بگیرد تا در وادی نفس سرزنش‌کننده، مستقر گردد. به هر حال خروج از نفس امرکننده ورود به دروازه‌های نفس سرزنش‌کننده، یک پیشرفت در جهت تکامل و دانایی انسان محسوب می‌گردد که خود از ارزش‌ و اهمیت فوق‌العاده بالایی برخوردار است.

 

 ٣_ نفس مطمئنه یا نفس قابل اطمینان: وقتی که انسان مرحله‌ای از نفس امرکننده و نفس سرزنش‌کننده را با تزکیه، پالایش و دانایی پشت سر گذاشته ، وارد دروازه‌های نفس مطمئنه می‌شود. وقتی که فرد وارد مرحله گردید، معمولاً هیچ کار غیرمعقول و غیرمنطقی انجام نمی‌دهد؛ البته نه در ظاهر و نه در باطل، نه در انظار دیگران و نه در خلوت، خیلی جالب است که بگوییم نه در خواب و نه در بیداری؛ چون خواسته‌های او خواسته‌های معقول و منطقی می‌باشد. وارد شدن به نفس مطمئنه و در آن زیستن، از ارزش و اهمیت فوق‌العاده‌ بالایی برخوردار می‌باشد و جایگاه آن از جایگاه فرشته هم می‌تواند بالاتر باشد، به‌ طوری که قدرت مطلق کسی را که در وادی نفس مطمئنه قرار دارد به بهشت خاص خودش، دعوت می‌کند.

 

 ما مسئولیت حیات خود را، خود می‌پذیریم و سعی و کوشش لازم را برای رسیدن به اهداف خودمان را به انجام می‌رسانیم و مطمئن هستیم که قدرت مطلق و نیروی مافوق، ما را یاری و هدایت خواهند نمود. در مسائل حیاتی؛ مسئولیت دادن به خداوند، یعنی سلب مسئولیت از خویش. در این مقوله، تکلیف معلوم نیست که چه کسی باید مسئولیت را بپذیرد و به فرمان عقل نزدیک شود، آدمی یا الهی! به راستی مگر منظور قدرت مطلق که خود فرمانروای مطلق است، از فرستادن ما به پایین‌ترین نقطه خلقت، غیر از این است که بایستی انسان خودش با داشتن اختیار و پذیرش مسئولیت حیات خودش، خودش را به بالاترین نقطه تکامل یا فرمان عقل همراه با صلح و آرامش برساند، ولی این نکته را نیز به درستی می‌دانیم که هر وقت قدرت مطلق را صدا بزنیم، ما را یاری و هدایت خواهد نمود، مشروط به این‌که ما نیز در جهت خواسته‌های منطقی و عقلانی خود قدم برداریم. به سخن دیگر فرض کنیم، سیم ما با قدرت مطلق وصل است؛ شایسته است برای حفظ اتصالات خود با قدرت مطلق، به طرف مبدأ سیم حرکت کنیم و طبیعی است که اگر در جهت خلاف مبدأ حرکت کنیم، سیم و یا اتصالات و ارتباطات ما با او قطع خواهد شد. قدرت مطلق از رگ گردن هم به ما نزدیک‌تر است.

رابط خبری: پهلوان همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مریم

ویراستار: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر راضیه، (لژیون سوم)

عکاس خبری: دنور همسفر نجمه رهجوی راهنما همسفر آرزو

ارسال: مرزبان خبری، همسفر مهری، عضو لژیون‌ سردار

همسفران نمایندگی جواد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .