سیزدهمین جلسه از دوره سوم لژیون سردار کنگره ۶۰ ویژه همسفران نمایندگی صائب تبریزی، به نگهبانی همسفر سحر، دبیری همسفر شادی و استادی پهلوان همسفر شادی با دستور جلسه «قدرت بخشش» در روز دوشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۲ رأس ساعت ۱۵ آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
مژده مژده همه عشاق بکوبید به دست، کان که از دست بشد دستزنان میآید، خدا را هزار مرتبه شکر به خاطر اینکه توانستم در کنگره حضور داشته باشم، سپاس از خداوند و خالق کنگره ۶۰، آقای مهندس و خانواده محترمشان که این روزهای خوش را میتوانم تجربه کنم. امیدوارم برای تکتک شما عزیزان این لحظه شاد اتفاق بیافتد. در رابطه با دستور جلسه قدرت بخشش، قدرت و توان میتواند یک الهام داشته باشد؛ یعنی یک استعاره هست که آیا قدرت باعث میشود که من بخشنده شوم و یا اگر ببخشم و قدرتمند شوم، کدامیک از این دو تا هست یا هر دو می تواند باشد؟
وقتی خیلی دقیق به آن نگاه میکنم با آموزشهای کنگره ایمان و عشق این دو عامل میتوانند، باعث قدرت بخشندگی و بخشش شوند. پس آن چیزی که به من توان بخشش را میدهد، باور قلبی من است که با آموزشها در مسیر سفر و همسفر بودنم به دست آوردم، پس ایمان و عشق دو بالی هستند که برای قدرتمند شدن من در جهت بخشش خیلی به من کمک میکنند. خیلی کوتاه آن چیزی که در مورد دستور جلسه هست به فکر من میرسد که خدمت شما میگویم؛ اگر بخشنده باشم چه قدرتی به من داده میشود؟ زیباترین و بهترین محصول لژیون سردار و بخشش کردن، احساس آرامش و امنیت است.
کسی که احساس میکند توانسته بهعنوان یک انسان و یکی از مخلوقات الهی یکی از وجههها و صفتهای الهی خودش را به اجرا دربیاورد، قطعاً صاحب یک امنیت و آسایش میشود، دقیقاً شاد و سرحال بودن پاداش انجام وظیفه هست، آیا من انسان بهعنوان یک انسان به وظیفه انسان بودن خودم عمل میکنم؟ آیا در این مسیر من الگویی داشتم؟ دقت میکنم که آقای مهندس دژاکام انگار در آغوش خداوند قرار گرفتهاند، در مکان امن تنزل الملائکة و الروح که به ایشان در ماه مبارک رمضان القا شده و توانستند، یک هدیهای را برای انسانها بیاورند و متد جدید DST را کشف کردند و برای خودشان نگه نداشتند.
خیلیها هستند که یکچیزی را کشف میکنند و بعد از کشف به معرض فروش میگذارند، خیلی از کشورهای دنیا یا دانشگاهها وقتی یک متد و ایده جدید را میبینند، زمان ارائه پول خیلی خوبی میدهند، اتفاقهای خیلی خوبی میافتد یا مثلاً ایشان حالشان خوب شد میتوانستند اعلام نکنند، شاید خیلیها نمیدانستند که ایشان مصرفکننده هست ولی کتاب نوشتند که من مصرفکننده هستم و با خودشان عهد بستنند که حال دل انسانهای در بند اعتیاد را خوب کنند.
اولین بخشنده واقعی در کنگره ۶۰ خود آقای مهندس و خانم آنی بزرگ بودند، یک همسفر عزیز که کل زندگی ایشان با فراز و نشیبهای زیاد همراه بود، ولی همسر و تکیهگاهشان در کنارش درگیر بیماری اعتیاد بودند و با عشق و باایمان تمام که همسرشان حتماً میتواند از پس این مشکل برآید، در کنارشان ماندند و بخشندگی کردند و از وقت و عمر خودشان گذشتند تا این نیروی عشق به ایشان آنقدر قدرت داد که همسفر فوقالعادهای برای آقای مهندس باشند تا ایشان بتوانند سالهای سال خدمت کنند.

من روز گرفتن شال خدمت آقای مهندس گفتم که خانواده ایشان و خودشان، شکوه انسانیت را برای من بنده خدا به نمایش میگذارند، پس من یک الگوی بینظیر در کنگره دارم و بهعنوان همسفر وارد این مکان مقدس شدم و اینجا سه اتفاق میتواند برای من بیافتد، من همسفر میتوانم جزو سه دسته باشم، یک گروه از روز اول وارد کنگره میشوند و با جانودل با عزیزی که درگیر بیماری هست و نمیدانند که چهکار باید کنند، دست به دامن خدا، تمام کائنات میشوند که خدایا کمک کن تا عزیز من به خانواده برگردد، هستند حالا این عزیزان طبق مثلث هستی؛ نور، صوت و حس آموزشها را میبینند و خیلی چیزها برایشان روشن میشود، خیلی آموزشها را میشنود، مشارکتها و رهاییها را میبینند و میگویند که پس نوبت من هم میرسد به عبارتی نوبت باران محفوظ است، من هم سعی و تلاش میکنم که طوری رفتار کنم و در آموزشهای کنگره تمام توان خودم را بگذارم که در روز رهایی مسافرم و برای گلریزان بهترین خودم باشم تا چراغ این خانه روشن نگهداشته شود، دقیقاً سرزمین انسانیت شکوفه زار شود، دیگران آمدند و خوب شدند، پس من هم تمام توان خودم را میگذارم که اینجا یک امیدی برای انسانهای رنجدیده باشد.
این افراد طبق آموزشهایی که ما در کنگره دیدیم، در روز یک مقدار پسانداز میکنند و مبلغ بسیار جزئی از درآمد خود را کنار میگذارند و بهراحتی میتوانند که عضو لژیون سردار شوند.
شاید جالب نباشد ولی من حساب کردم که ببینم وضعیت چگونه هست، شاید روزی هفده هزار تومان پسانداز کنم، میتوانم بهراحتی عضو لژیون سردار شوم در مدت یک سال تا زمان رهایی مسافرم، این گروه میآیند به شکرانه این اتفاق زیبا که برایشان افتاده باشد و چراغ را روشن نگه دارند. حال گروه دوم انسانهایی هستند که با آموزشها و آموزههای دینی وارد میشوند، در خانوادهای بزرگ شدهاند که همیشه دستبهخیر آنها خوب بوده و اعتقادات مذهبی دارند حالا به هر دین و آیینی، مسیحیت، یهودیت یا مسلمان که برای خود من چنین اتفاقی افتاد.
بهعنوان یک انسان که قرآن را قبول داشتم، در خانوادهای بودم که کمک کردن به دیگران را قبول داشتند وارد کنگره شدم، ولی آموزشهایی که داشتم، آنقدر شفاف نبود؛ مثلاً فکر میکردم که باید خیلی در خفا کمک بکنم، اصلاً درست نیست و یک نوع تظاهر هست که بالا سکو بروم و بلند بگویم که من اینقدر پرداخت میکنم، به بنیان کنگره ۶۰ ایمان داشتم که ایشان چیزی را اعلام میکنند، حتماً در پشت آن حکمت و هدفهایی هست که برای پرداخت مبلغ همه میتوانیم بالا بیاییم و در گلریزان اعلام کنیم، دیدم من به چه کسی اعلام بکنم؟ اصلاً مخاطب من در روز گلریزان چه کسی هست؟
آیا کسی با این موضوع کاری دارد؟ سبد دستبهدست میچرخد و هیچکس کاری ندارد که شما در سبد چه مقدار میاندازی؟ با خود گفتم که دقیق قرآن را ببینم و با خواندن خیلی از آیات سعی کردم، تحقیق کنم که بعد متوجه شدم که انفاق میتواند، مخفی و علنی باشد. دقیقاً آیه کلامالله؛ والسابقون السابقون هست، اگر قرار هست به کسی یا خانوادهای کمک کنم، بهتر آن هست که آبرویشان حفظ بشود، اگر قرار هست در مکانی که برای انسانها برای انسانیت تلاش میکنند کمک کنم، بهتر آن است که در مقابل خدای خودم بایستم و بگویم من هم یک سهمی میخواهم، برای این کار انسانی داشته باشم.
من به خدای خودم اعلام میکنم و خودم را اعلام میکنم و هیچکس کاری ندارد که من چقدر برای کار خیر پرداخت میکنم، منی که حالا این شال را دارم، نشان این هست که من پهلوان هستم، علیرغم اینکه خدمت آقای مهندس هم گفتم که محبت و آموزشهای ایشان بود که این لقب شامل حال من شد. به نظر من یکی که یکمیلیون میدهد که تمام توانش هست یا منی که راحت میتوانم، پانصد میلیون را میدهم، کسی که یکمیلیون را پرداخت میکند و با تمام توانش آن را میپردازد، قطعاً ایشان پهلوانتر هست؛ یعنی اصلاً به عدد و رقم نیست، باید ببینم چه چیزی تمام توان من هست؟ البته باید جیبم درد بگیرد و این درد جیب را با تمام توانم حس کنم، اینطوری نباشد که من روز گلریزان چقدر دارم، بیایم آن را پرداخت کنم.
گاهی اوقات به من کلی فرصت داده میشود، شما میتوانید تا اسفند پرداخت کنی تا فروردین و اردیبهشت هم تمدید میشود که میتوانید اگر مبلغتان بالاتر هست فرصت دارید، من اینجا نگاه کردم که کنگره برای من چهکاری انجام داده است؟ وقتی دقت میکنم که نگران چه چیزی باشم که کمک مالی نکنم؟ با تمام وجود حس کردم تنها نیروی بازدارنده میتواند ترس باشد.
مبادا در خانواده کسی بیمار باشد و ما پول نداشته باشیم؟ یا اتفاقی بیافتد که این باید در خانواده باشد. باز آموزههای دینی و فیالسمائ رزقکم و ما توعدون، زر و روزی شما در عالم بالا است، اصلاً به عدد و رقم نیست. آیا این مالی که من دارم برکت دارد؟ حقوق دو نفر همزمان پنج میلیون هست، برای یک نفر این پنج میلیون تومان خیلی برکت دارد و صرف خوشی، شادی و حس خوب میشود و اصلاً آنیک نفر دیگر صرف مشکلاتی کرده که خوشایند هم نیست، پس برکت مال و آن چیزهایی که اتفاق میافتد، همه به نیت انسانی من انسان برمیگردد.
نگاه میکنم که کنگره برای من یک فرصتی را ایجاد کرده، فرصت شمار طریقت رندی که این نشان، چون راه گنج بر همهکس آشکار نیست، انگار گنج درون من به من اعلام کرده، قرار هست من به گنج درون و صفت خدایی خود برسم و در مقام صدیقین قرار بگیرم، صدیقین آنهایی هستند که صفات خداوند با اعمالشان کاملاً تطبیق دارد. صداقت؛ تطبیق داشتن و یکی بودن اعمال درون و بیرون من با هم است. اگر قرار هست من از آموزههای دینیام استفاده کنم، مبارکم باشد. گروه سوم آنهایی هستند که با تمام وجودشان به آن فهم کامل خدمت در کنگره رسیدهاند.
اگر سیدی استاد امین را گوش کنیم، در سیدی قلب و سیدیهای دیگر هم راجع به شخصیت صحبت کردند. مثلث شخصیت، لیاقت، شایستگی، امنیت و معصومیت است، من کلی تخریب داشتم و در دنیای تاریکیها بودم که وارد کنگره شدم، کنگره برای من یک استخر پر از انرژی هست. بعضی از رهجوهای سفر اولی من میگویند؛ چطور هست که ما که سر لژیون خیلی عالی و در کنگره بینظیر هستیم ولی وقتی میرویم تا دو روز دیگر میآییم، حالمان خوب نیست! دوباره ناامید و بههمریخته هستیم، عزیزان سفر اولی که اوایل سفر هستند.
من دقیقاً مثالی از استاد امین یادم آمد، ایشان گفتند که کنگره استخر پر از انرژی هست، من هم مشکلم را اینجا میآورم و پر از انرژی میشوم، حال اگر این انرژی تخلیه میشود، دلیلش آن سوراخهایی هست که در در آن مشکل وجود دارد، چقدر مطالب منفی در درون من هست! غیبت، حسادت، قیاس، چرا این دیرتر آمد و زودتر از من مسافرش رها میشود؟ چرا این اتفاق برای من نمیافتد؟ همه عوامل به هم ربط دارد و من یاد گرفتم و آن همسفر عزیز هم یاد میگیرد و میفهمد که کنگره چه میگوید.
با تمام وجودش سعی میکند آن سوراخها را ترمیم کند و متوجه میشود که باید ببخشد، کینه را ببخشد، قضاوت را کنار گذاشته و رهایش کند تا به قسمت دلچسب که بخشش مالی هست، برسد. انسان در جهان ماده و مادیات با تمام وجود به مال چسبیده است و نگران هست، در جهان ماده و مادیات هستیم به ماده و مادیات نیاز داریم، ولی در اینجا به کلامالله نگاه میکنم؛ فلا اقتحم العقبة، فک رقبه، گذرگاه بسیار سختی هست ولی باید آزاد شد.
باید این اتفاق بیافتد، منی که به آن فهم از آموزش کنگره رسیده باشم، میدانم که هدف آقای مهندس بخشش برای بخشش هست. هدف آقای مهندس این هست که من آن حس امنیت را تجربه کنم، حسی که خودشان تجربه کردند. بهعنوان یک انسان فهیم و دانا هر هفته سیدی میدهند. من جمعهها در پارک طالقانی شاهد هستم، بدون استثنا در پارک طالقانی تمام جمعهها اول صبح با لبخند در کنار تمام رهاییها و خانوادهها میآیند، بلند شده و کنار آنها عکس میگیرند.
اصلاً یک نفر بیاید خودش را وقف کند، چون یکچیزی را دریافت کرده و به یک جایگاه بسیار امنی رسیده و احساس مسئولیت میکند و آن را با بقیه هم به اشتراک میگذارد. الآن امروز من شادی اینجا در جمع شما عزیزان هستم و با تمام وجودم خوشحالم که در کنگره و در جمع شما عزیزان هستم. نمایندگی هر شهری که میرویم، حس میکنم که بین خانواده خودم هستم. کنگره یک چنین حسی را به من انسان میرساند.
هر جای دنیا بگردیم و در روی صندلی هر دانشگاهی بنشینیم امکان ندارد، چیزی که کنگره آموزش میدهد، آموزشهایی که من زنده زندگی کردن باشم، آموزشهایی که علیرغم اینکه شاید حال مسافر من خوب نباشد، ولی من یاد میگیرم که بهعنوان یک انسان تکتک لحظههای زندگیام را بنوشم و با لذت و با عشق در کنار مسافرم باشم و تجربه کرده و بفهمم که بخشش چه چیزی را قرار هست به من هدیه دهد، هم حس آن شایستگی و لیاقت را با تمام وجود به من میدهد، حس میکنم من هم بهعنوان یک انسان در هستی هستم که شاید خدا قبول کند که جز یکی از بندگان خوبش باشم.
همینکه به من بهترین و زیباترین شادی و امنیت را تزریق میکند، پاداش انجام وظیفه هست. امیدوارم که در کنار هم و دستبهدست هم یک گلریزان بسیار عالی برای تمام نمایندگیها، بهویژه برای نمایندگی صائب تبریزی باشد که من اشعار صائب تبریزی را خیلی دوست دارم و الآن خیلی خوشحالم و فکر نمیکردم که یک روزی در نمایندگی صائب تبریزی حضور داشته باشم. انشاالله که بهترین اتفاقها را در کنگره در کنار هم تجربه کنیم.
عکاس: همسفر ساناز (مرزبان آمار)
تایپ: همسفر لاله، راهنما همسفر مینو (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه، راهنما همسفر پریا (لژیون سوم)
همسفران نمایندگی صائب تبریزی
- تعداد بازدید از این مطلب :
664